تبليغاتX
هذیان در جزیره تنهایی ...

هذیان در جزیره تنهایی ...

اینجا همه مردن...

روز تحریم سیگار و مخابرات

من دچار خوش خیالی کودکانه نیستم كه تصور کنم ما میتوانیم امروز یک اعتصاب سراسری در ایران به راه بیاندازیم.  این کار تشکیلات میخواهد و پول برای حمایت از کارگران و کارمندانی كه حتی وقتی حقوق میگیرند از عهده پرداخت اجاره خانه و نان شب خود و خانواده شان بر نمی آیند.  پس اعتصاب سراسری امروز آرزویی است كه اگر در راهش سخت کار کنیم، فردا شاید آنرا ممکن سازیم.  اما تحریم را همین امروز هم میتوان انجام داد، چنان كه بعضی تحریم ها را هم آغاز کرده ایم.  شاید بتوانیم روزی را انتخاب کنیم و آنروز نه سیگار بکشیم و نه از سرویس های مخابراتی استفاده کنیم.  فراموش نکنیم كه بخشی از بهای گلوله ای كه به ما شلیک میشود، گاز اشک آوری كه به سویمان پرتاب میکنند، و مزدوری كه برای زدنمان اجیر شده از همین مخابرات و دخانیاتی تامین میشود كه ما استفاده میکنیم. شاید بگویید این مبلغ در برابر پول نفتی كه دولت میگیرد خیلی ناچیز است.  بسیار درست میفرمایید.  اما اگر ما حتی از پرداخت حقوق ده مزدور و ده گلوله و ده گاز اشک آور برای یک روز خودداری کنیم، هم کاری کرده ایم سمبلیک و هم به خرج خودمان گاز و گلوله نمیخوریم.  یک روز سیگار نکشیدن و از مخابرات فقط در حد نیازمبرم  استفاده کردن هم كه خرج چندانی برای ما ندارد.  شاید این سر آغاز تحریم های طولانی تر شود، و عده ای از سیگاریها و معتادین به اس ام اس را هم نجات دهد.

http://khanehdust.wordpress.com/2009/11/07/روز-تحریم-سیگار-و-مخابرات/

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 1:17  توسط بانو  | 

از تكرار فجايع كهريزك به موقع جلوگيري كنيم.

تجمع عمومي مقابل اوين؛

جان بازداشتي هاي 13 آبان در خطر است! آمار دختران بالاست!

دختران و پسران زيادي در اعتراضات ديروز دستگير شده اند كه معلوم نيست چه بر سر آنها بياورند؟ تعطيلي اعتراضات تا يك ماه ديگر يعني 16 آذر، فقط باعث "تجديد قواي" مآموران و فرصت نقشه هاي جديدي براي سركوبهاي سنگين تر را براي آنها فراهم مي كند. اين نظر، پيشنهادي است كه از "برآيند نظرهاي دوستان فعال" بدست مي آيد. نظر دوستان اين است كه تجمع ثابت و تحصن مثلا" در مقابل دادگاه انقلاب و يا مقابل زندان اوين، ممكن است بتواند مانع از تكرار فاجعه هايي مثل كهريزك شود. ضمن آنكه فرصت تجديدقواي سركوبگران را از آنها مي گيرد و التيامي بر است نگراني خانواده هايي كه هم اينك مقابل دادستاني و زندان اوين، بدنبال عزيزان بازداشتي خود مي گردند و ممكن است سرنوشت تلخي مثل مادر "سهراب اعرابي" عزيز پيدا كنند كه بعد از روزها دوندگي و چشم انتظاري، جنازه نوگل پرپر شده اش را به او تحويل دادند. آمار تخميني دختران بازداشتي ديروز بالا برآورد شده و بايد فكري براي همه اسيران سبز 13 آباني كنيم.

ديروز هم مثل روزهاي قبل، مأموران امنيتي در كنار سركوبگران به فيلمبرداري از چهره مردم و جوانان معترض مي پرداختند و ممكن است پروژه شناسايي و دستگيري ساير بچه هاي فعال را از امروز شروع كنند و باز هم فاجعه هاي بعد از هجده تير (احضارها و شكنجه ها و قتل ها) را رقم بزنند. نبايد بگذاريم "كهريزك" ديگري راه بيفتد.

لطفا" روي اين موضوع حياتي، تمركز خاص داشته باشيد و به طور وسيع اطلاع رساني كنيد تا از مجموع نظرات دوستان راهي بيابيم و با عقلانيت كامل و بدون عجله و اشتباه، روي راهي براي آزادي سريع عزيزان بازداشتي و تهيه فهرست دقيق از همه آنها و انتشار از طريق اينترنت و امور مرتبط متمركز شويم. يا حق.

http://babakdad.blogspot.com/2009/11/blog-post_06.html

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 1:35  توسط بانو  | 

انتقاد شجاعانه دانشجوی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی از رهبری

روز چهارشنبه در دیدار نخبگان با رهبری پس از ایراد سخنان تعریف و تمجید که هرساله در این دیدارها از رهبر انجام می‏شود، یکی از دانشجویان ریاضی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی ریاضی با شجاعت از میان جمع برخاسته و خواستار اجازه صحبت در پشت تریبون شده است. علی رغم واکنش منفی گردانندگان برنامه که سعی در ساکت کردن این دانشجو داشتند، بالاخره رهبری به وی اجازه صحبت داد که درادامه این دانشجو حدود 20 دقیقه به انتقادات صریحی از نظام و شخص رهبری پرداخت.


به گزارش موج سبز آزادی این دانشجوی شجاع انتقادهای خود را در چهار بخش دسته بندی کرده بود و در تمام چهار مورد با اظهارات خود شخص رهبری را مورد انتقاد قرار داد. اظهارات وی گاه با تشویق‏های بریده حاضرین همراه بوده که برای مدتی جلسه را از روال «از پیش تعین شده» خارج کرد به طوری که دوربین‏های صداوسیما را نیز برای دقایقی خاموش کردند. انتقادات وی از رهبری شامل چهار بخش زیر بود:

1- انتقاد از صداوسیما بخاطر وارونه جلوه دادن حوادث پس از انتخابات، تحریک هر چه بیشتر مردم و تخریب چهره‏های موجه و مورد علاقه مردم؛ وی با بیان اینکه رییس صداوسیما توسط رهبر انتخاب می‏شود، مسئولیت تمام اشتباهات صداوسیمای میلی را متوجه شخص رهبری دانست.

2- ایجاد فضای امنیتی برای رسانه‏ها و تعطیلی روزنامه‏های منتقد؛ وی با انتقاد از فضای امنیتی حاکم بر رسانه‏ها خواستار توقف روند تعطیلی روزنامه‏های منتقد شد و با بیان اینکه روزنامه‏ها باید بتوانند از رهبر هم انتقاد کنند روند حاکم بر مطبوعات را ویرانگر قلمداد کرد.

3-عدم امکان انتقاد از شخص رهبری در جامعه و اشاره به اینکه رهبر نیز مانند دیگر افراد جایزالخطاست و اینکه باید به متفکرین اجازه داده شود تا بتوانند از رهبر انتقاد کنند؛ وی با بیان اینکه اطرافیان رهبر از وی یک بت بزرگ ساخته اند از این روند به شدت انتقاد کرد.

4- وارد کردن انتقادات جدی به سیکل قدرت در جمهوری اسلامی ایران و ساختار شورای نگهبان و مجلس خبرگان؛ وی با اشاراتی صریح ساختار قدرت در کشور را مورد حمله قرار داد و اظهار داشت که این روند خطر بزرگی برای مردم‏سالاری دینی در جمهوری اسلامی است.

در واقع دلیل اصلی اینکه رهبری در چنین جلسه‏ای مجبور به بیان اظهاراتی در مورد وقایع پس از انتخابات شد انتقادات صریح این دانشجو بوده است. اخبار تایید نشده حاکی از این است که این دانشجو در پایان برنامه با برخورد نیروهای امنیتی مواجه شده است.

دفتر نشر آثار آیت‏الله خامنه‏ای در یادداشتی با عنوان «حواشی» دیدار با نخبگان علمی و فرهنگی در اینباره آورده است:

/...پس از آخرین نفری كه برای مطرح كردن دیدگاه‌های خود نوبت داشت، حاضران منتظر صحبت‌های رهبر انقلاب بودند كه ایشان از مجری برنامه می‌پرسند: «از دوستانی كه قرار بوده صحبت كنند، كسی باقی ماند؟» مجری می‌گوید: «اگر شما اجازه اجازه بدهید، همه‌ی جمع هزار نفره‌ای كه این‌جا هستند، دوست دارند صحبت كنند...» همه می‌خندند. در این میان چند تن از دانشجویان از میان جمعیت، خواستار فرصتی برای بیان صحبت‌هایشان شدند. این حركت با واكنش برخی برگزاركنندگان مراسم روبرو شد كه آن‌‌ها را دعوت به نشستن می‌كردند، اما رهبر با اشاره به یكی از همان جوانها گفتند: «آن آقایی كه ایستاده بودند و نشاندن‌شان! شما بفرمائید...» دانشجوی جوان بلند شد و شروع كرد به حرف زدن. صدایش از آن‌جا به گوش رهبر نمی‌رسید؛ پشت تریبون آمد و پس از معرفی خود، سخنانش را آغاز كرد. حرف‌هایش نسبت به سخنران‌های قبلی رنگ و بوی دیگری داشت.

ابتدا از عملكرد صدا و سیما پیرامون حوادث اخیر انتقاد كرد و با بیان مثالی از رهبر پرسید: «آیا صدا و سیمای ما تصویر درستی از كشور و جهان ارائه می‌دهد یا تصویری غیرواقعی و كاریكاتورگونه؟ آیا صداو سیما به عقاید مختلف اجازه‌ی دفاع از خودشان را می‌دهد؟ عقایدی كه به‌خصوص در همین رسانه مورد نقد و یا حتی حمله قرار می‌گیرد؟
آیا صدا سیمای ما نقل‌قولی كه از افراد می‌كند و یا رویدادهایی كه روایت می‌كند، وفادارانه و منصفانه است؟»

بخش دوم سخنان وی موضوع نقد رهبری بود. «من شاید چهار-‌پنج سال است كه به صورت جدی‌تر روزنامه می‌خوانم و مجلات را مطالعه می‌كنم. این مدت واقعاً به یاد نمی‌آورم كه مطلبی را با عنوان نقد رهبری خوانده باشم ... نقد رهبری را هم به شكل عمومی می‌شود مطرح كرد و هم به صورت خاص در مجلس خبرگان. من احساس می‌كنم اگر چنین نشود، این شرایط منجر به نفاق و كینه می‌شود؛ مثلاً یك چیزی كه در ابتدا یك انتقاد ساده است، چون بستر مناسبی برای بیان پیدا نمی‌كند، ممكن است جنبه‌ی مغرضانه به خود بگیرد و كم‌كم بی‌انصافی هایی پیدا شود.» سخنانش طولانی شده بود. از آقا خواست تا باز هم ادامه دهد و پاسخ شنید: «من موافقم كه شما ادامه بدهید. وقت از اول هم تمام شده بود، ولی شما ادامه بدهید...»

تشكر كرد و این‌بار صحبت‌هایش را با انتقاد از چگونگی برخورد نیروی انتظامی با تجمعات پس از انتخابات ادامه داد: «اگر مقداری روش‌های اقناعی‌تر داشتیم و از خشونت به جز در موارد ضرورت استفاده نمی‌كردیم، نظام ما بقای بهتری نداشت؟ آیا مردم متحدتری نداشتیم؟ چون وحدت واقعی به نظر من بیش از این‌كه با نصیحت حاصل شود نتیجه‌ی رفتار مردم با حكومت و رفتار حكومت با مردم است و رفتار مردم با همدیگر است.».../

http://www.mowjcamp.com/article/id/53184

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 16:36  توسط بانو  | 

نامه مسعود بهنود به حسین درخشان دربند: حسین تو را باید کشت!


نامه آقای حسن درخشان، مرد محترم، پدر حسین [بگو هودر] که سرانجام تاب نیاورد و سکوت یک ساله شکست به اندازه کافی تلخ بود و برانگیزاننده، چه رسد که خبر دستگیری فله ای جوانانی هم رسید که شب جمعه برای دعای کمیل به خانه دوست زندانیشان رفته بودند تا بلکه درد تنهائی و دوری از شهاب را در مناجات نیمه شبی بریزند. باورشان بود دعای کمیل و صدای محمد رضا وقت تلاوت آیات کتاب خدا، دمی روح بخششان خواهد بود. اما ون سبز رنگ دم در بود.


چنین بود که به دلم افتاد نامه ای بنویسم و از اعاظم قوم بپرسم گناه این جوانان چیست که در این زمان و در این سرزمین زاده شده اند. بپرسم آیا محمدرضا شاگرد اول شاگرد اول ها، هادی که با همه جوانی بزرگ و کارچرخان کارتونیست ها شده، هنگامه با آن همه عقل و رعایت، آسیه با آن همه شور و انسانی، فرشته با آن علاقه و پی گیریش به حرفه، و حسین که در بیست و چند سالگی شده بود پدر وبلاگ نویسی ایران، لایقشان زندان است. و باید از مام وطن همان بشنوند که بازجو روز پایان محبس می گوید: یا مثل بچه آدم شو یا برو، برو همان طور که میلیون ها رفتند.

این نامه را ننوشتم و آن سئوال ها را نگاه داشتم. نپرسیدم به این جوانان چه داده ایم که از آنان اطاعت محض طلب می کنیم، آیا تقسیم پول نفت بدون هیچ مدیریت و هنرمندی ، با هزار غفلت و اسراف و بدکاری، این همه منت گذاری دارد. آیا این منت چندان است که باید جوانان روزی هزار بار هفت هزار سالگان را دستبوس آیند تا مغزهایش از کاسه سر به در آورده نشود. سهل است از آنان می خواهیم همه الگوهای رفتاری شان را دور بریزیند، و بی هیچ سئوالی، همه آن شوند که ما می خواهیم .

می خواستم در آن نامه بپرسم چه گلی زده اید به سرهاشان که از آن ها می خواهید جوانی بگذارند و همچون شما هفت هزار سالگان راه بروند و همچون شما زندگی را در مرگ ببیند، فرزند بر سر جدل قدرت بکشند و بگویند بر سر عقیده کشته ایم. چرا باید همه اطاعت باشند و ریا. هر کار در پنهان کنند اما در ظاهر زاهد باشند و پرهیزگار، ورنه بروند و بخت خود را در جاهای دیگر دنبال کنند. آیا وقتی جهان پر شد از سینا و فرناز و فرشته و گلنوش و همه محسن ها [ از مخملباف تا نامجو، از سازگارا تا کدیور] آن گاه سر آرام بر بستر خواهید نهاد. گمان ندارم. چون آن که در سر دارید نه با کوره های داغ تربلینکا و آشویتس به دست آمد نه در زمهریر سیبری. پس آرامشی در کار نیست، هم اکنون در فهرست نام آوران جهان فراوان حسین هست و فاطمه، نازک و بهاره، شادی و دیگران [با گذرنامه هائی که هر کدامش به خون جگر رنگ به رنگ شده] اما ای عجب هنوز دل سنگتان آرام نمی گیرد.

ننوشتم آن نامه را و به خود گفتم چه فایدت از این نوشتن. نکند کار حسین درخشان و بچه های زندانی را هم بدتر کند. پس چنین بود که نامه ای نوشتم به هودر. می دانم به او نمی رسد، سیصد روزست که چشم او به در مانده و کسی در نمی گشاید اما فرض می کنم که نامه را نوشته در بطری نهاده ام و رها کرده به سینه دریاها. چنین بود که بالای صفحه نوشتم: حسین باید کشته شوی. نوشتم:

از این جمع بی قراران، اول از همه تو کشف کردی و تو به ما رساندی که دنیا، مجازی شده است، شفاف شده، ریائی نیست. و شیرجه زدی در این دنیا. هیچ فکر نکردی ما که مانده ایم در ریاهایمان، ما که رنگ هایمان را می پوشانیم، ما که آموخته ایم چون به خلوت رفت باید آن کار دیگر کرد، تابت نمی آوریم. هیچ فکر نکردی دارت می زنیم. وقتی عریان می شوی، هر چه در کله پوچت هست را به دنیای مجازی می سپاری. آن وقت هم پلیس مرزی نیویورک و هم هر مامور دیگری پشت خط نگهت می دارند. و تو چه لقمه آسان هضمی شده ای، همه چیزت آشکارست، خطا ها که کرده ای، یاوه ها که گفته ای، بدها که نوشته ای. و در یک لحظه جهان پر می شود از قدیسان که گویا هرگز تقصیری نکرده اند، همه پاکدامنان که انگار هزار ساله به جهان پا گذاشته اند.

حالا گیر کرده ای، گریبات در دست آن هاست که تو را خوب تر از خودت می شناسند، همه زیر و بالایت را می داند. تو در روشنائی گذارده و خود در تاریکی اند. و تو هیچشان نمی شناسی. گناه تو و گناه بخشایش نشدنی تو این است که "معمول" نشدی، همه جا خواستی جور دیگری باشی. هر کار که دیگران در پنهان می کنند تو آشکارا کردی. خصوصی ترین و خاص ترین لحظاتت را هم ثبت کردی.

بار آخر که دیدمت چند هفته پیش ازاین بود که بروی به خانه . گفتی دلم برای قلهک تنگ شده، همان موقع بود که آن قدر نوشته بودی آن قدر متلک گفته بودی، همه را آزرده بودی که دیگر شده بود طبیعتت و همه جا می پراکندی. سخنرانی و فیلم دانشگاه سوآز. میهمانانی رسیده از تهران. نگاه همه به تو جور دیگری بود و نگاه تو به همه هم سن و سالانت یک جور دیگر. انگار به منظورت رسیده بودی، گمان داشتی رخت چرک همه را به بند کشیده ای، بز از گله جدا شده ای. اما همان خنده شیطنت که بیش تر دندان هایت می خندید بر لبانت بود، همان خنده که وقتی به تیم کلاس بالاتری مدرسه گل زدی در چهره ات بود.

اما گمان کردی زندگی همان زمین فوتبال است. گل خورده ها همه سروش حاج فرج اند که بعد پانزده سال به لبخندی به یادآوردند شیطنت هایت را. چقدر باید از عمرت می دادی تا بدانی که زندگی شوخی نمی کند با تو و از تو شوخی نمی پذیرد، تا لبخند از لبت نگیرد رهایت نمی کند.

ترا گذاشتند مدرسه نیکان که با فرزندان بزرگان همکلاس شوی و با بزرگان آینده همدم و آشنا شوی، گذاشتند که طبع سرکشت را مهار کنی. آدمی شوی مناسب جامعه ای که ناظمش همیشه آقای کمالی نیست که، مجازاتش فقط "آقات را بگو فردا بیاد مدرسه" باشدن. پوستت را می کنند. با هر زندانی که به بند می افتد یک بار ترا می کشند که قصه بگو، قهرمان داستان های شب شو. همان ها را که می نوشتی در "سردبیر: خودم" حالا در دوربین بگو. بگو بگذار باورمان کنند. از تو می خواهند کمکشان کنی که باورپذیر شوند.

حالا باید ریا کنی، نگو که از وقتی از تورنتو به در آمدم کولی آواره بودم و در پی آن که به پدر وبلاگ نویسی ایرانی، یکی در ازای هشت ساعت کار مواجبی بدهد که از کمک پدر بی نیاز شود در سی و چند سالگی. بگو من آدم بزرگ شده بودم، رییس جاسوسا بودم، نگو آمدم تهران برای این که دلم برای ملافه و تشک مامان تنگ شده بود بگو آمدم برای دستگاه های بزرگ جاسوسی گزارش تهیه کنم، بگو طرفداریم از آقای دکتر کلک بود. نگو که کولی یک لا قبائی بودی در سر هوس کشف جهانت بود، آن جا کسی لاری سامرست موآم نمی شناسند، لبه تیغ نخوانده اند و نه خدا حافظ کاری گوپر رومن گاری را، از لنی حرف نزن. بگو اصلاح طلب ها یادم داده بودند که ادای اصولگرایان را در آورم.

دنیا که شادی نیست که بگوید "برو گمشو حسین با این مزخرفاتت، کی ترا استخدام می کنه". حالا باید آن قدر از این "مزخرفات" بگوئی تا قبولت کنند که دیگر خیال شفافیت از سرت بیرون شده، تو هم شده ای مثل دیگران، بلد شده ای ریا کنی، یک جور باشی و جور دیگری نشان بدهی.

بهشان نگو که آن ساک دستی چرخدار را می کشیدی از این ور به آن ور عالم، نگو که نیمه شب ها تلفن کردی که می توانم بیایم آن جا. نگو شبیه قهرمان "منهتن به نمره" امیر نادری شده بودی، نگو که وقتی برای مراسم رسمی دعوتت کردند بلد نبودی کراوات گره بزنی، کت آتی را پوشیدی. از پنجره نگاهت کردم وقتی که رفتی، یکی دیگر شده بودی. اما کسی را هم گول نمی زدی با آن ساکی که قرقر روی زمین می غلتاندی و آی پاد در گوشت. بگو دو صفر هفت شده ام با همان امکانات و این آی پاد هم برای دریافت دستورات بود.

یادت باشد. همه مامورهای دنیا یک شکل هستند و یک ماموریت دارند، مگر نبود مامور مرزی آمریکائی در نیویورک. گفت نه نمی شود، دیگه هیچ وقت نمی تونی پاتو تو ایالات متحده بگذاری. دندان هایت خندید یعنی شوخی می کنید آقا، من یک کانادائی هستم مگه میشود؟. اما شد. چون همان اول کار مامور مرزی نامت را سرچ کرده بود در گوگل، وبلاگت را خوانده بود. می دانست رفته بودی تورنتو چه کار، می دانست چقدر خوشحالی که یک سطر آدرس داری در نیویورک. آمریکائیه که مدام آدامس می جوید از وقتی از توی وبلاگت، ترا کشف کرده بود، لبخندی به لبش بود انگار آل کاپون را گرفته. نمی دانست با همان کارش با این کولی که تازه یک سطر آدرس پیدا کرده بود در نیویورک و می خواست چند ماهی در شهرآرزوهایش کلیدی داشته باشد چه کرد. نمی دانست دیگر تو ضد آمریکائی می شوی. و از آن جا راهی نیست تا علاقه مندی به دکتر احمدی نژاد، به دشمنی به اصلاح طلبان.

راستی اگر گذارت به دباغخانه نیفتاده بود. چه حالی می کردی با این جنبش سبز. عین جنس دلخواه بود. هی لینک بده. هی علامت بزن. افشا کن که خط از آمریکا می گیرند، از دکترکین، جین شارپ علامت بده، هابرماس یادت نرود. اما به شرطی که خودت باور نکنی که اگر دلت تنگ شود برای بوی لحاف مامان، دکتر به دادت می رسد.

ما هفت هزار سالگان بی تحملیم، داغ هزاران آرزو در دل داریم. با شما دشمنیم که جوانید و چنین است که در سهراب کشانیم، تحمل شادیتان را نداریم، هزاران مامور برتان گمارده ایم مبادا کلمه ای جز آن بگوئید که ما می دانیم مبادا جز آن چیزی در خاطرتان بگذرد که در ما گذشته .

بی کله، کوله بر دوش، آواره، یاغی بکش که سزای تست. به جرم آن که جوانیت را دهان نبستی. به جرم آن که از همان بچگی خطا کردی و به تیم بچه های بزرگان، حضرات بلندپایگان گل زدی، بعد هم با چشمانی که کودکی و شیطنت از آن می بارید چشم در چشم بزرگ ترها ایستادی. نفهمیدی که در شهری زاده شده ای که ترا بی دست و پا می پسندند. باید در خط زندگی کنی. باید خطوط را رعایت کنی، باید به خط قرمزهائی که هفت هزار سالگان رسم کرده اند نزدیک نشوی، اگر شدی هیچ گمان نبر که کس به دادت برسد، هیچ طمع مدار که همسن و سالانت هم ترا به یاد آورند، این ها به تازیانه و یا آنان به گفتار، پیامت می دهند که جز ما میندیش.

این جا دنیای مجازی نیست. این جا دنیای واقعی است زندان دارد، دیوارهایش نزدیک است، سفیدست. آدم هایش اما گاه به گمان و به حدس نقش می گیرند، بازجو می شوند، قاضی می شوند و حتی قاضی عسگر و دعای قبل از مرگ در گوشت می خوانند. مگر تو همین طور نبودی حسین، مگر به تازیانه نبستی دیگران را به گمان.

اما حالا ریا کن، هر چه می خواهند و می خواهی بگو. بگو دیگر تغییر نمی کنم. بگو بی دست و پا می شوم، بی بال و پر. همین جائی می شوم، در همان قلهک خانه ای بگیر. کلیدی داشته باش، زنی "بستان"، شرکتی "بزن". از در که بیرون می روی یقه ات را ببند. دعای زیر لبی بخوان. بگو که از خانواده شهیدی، بگو همه عمر با هیات موتلفه مانوس بوده ای. بگو عمویت از هفتاد و دو تنی است که همراه آیت الله بهشتی بودند. اما نه کمی تامل کن. در این فاصله که نبودی آیت الله بهشتی هم از بهشت بیرون شده است، انگار او هم کمی سبز بوده است.



منبع: سایت مجموعه مقالات ( مسعود بهنود)

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 22:46  توسط بانو  | 

معصومه طاهری:همسر دائمی و قانونی کلهرم

خانم معصومه طاهری موسوی با ارسال توضیحاتی در خصوص مطالب منتشره درگفتگوی این خبرگزاری با مهدی کلهر ، نسبت به نکات مطروحه از سوی مشاور رسانه رئیس جمهور در این مصاحبه واکنش نشان داد.

به گزارش خبرگزاری مهر، معصومه طاهری موسوی درتماس و توضیحات ارسالی خود به "مهر" اعلام کرد : پیرو مصاحبه آقای مهدی شهید کلهری (کلهر) مشاور رسانه ای رئیس جمهور مورخ 21/7/88 براساس قوانین مطبوعات مرتبط، تقاضا دارد این جوابیه نیز انتشار یابد.

وی در این جوابیه آورده است: اینجانب معصومه طاهری موسوی، همسر دائمی و قانونی ایشان به دلیل کذب محض بودن مواردی که به اینجانب مربوط می شود ضمن مستند کردن اظهاراتم به مدارک پیوست، آمادگی دارم طی مصاحبه ای مشابه و یا ضمن حضور در خبرگزاری اصل مدارک را نیز جهت روشن شدن افزونتر اذهان عمومی ارائه نمایم.

1- آقای مهدی کلهر درمصاحبه فوق اظهار نمودند: ازهمسرم جدا شده ام و حتی سال 1384 را ذکر کرده اند. لازم به ذکر است بر اساس شناسامه، سند ازدواج و هم سکنایی (خانه ای که درحال حاضر درآن زندگی می کنم و در مالکیت ایشان است) تا امروز در این لحظه هیچگونه طلاقی بر اساس قوانین خانواده میان ما وقوع نیافته است و علاوه بر مدارک مستند فوق، بر اساس تایید کتبی واحد امور کارکنان سازمان صدا و سیما همچنان تحت تفکل نامبرده هستم.

2- اینکه در بخشی از مصاحبه فرموده اند : "جدایی ما به دلیل مسائل سیاسی و ... بوده" اگر چه ایشان خروجشان از خانه را دلیل جدایی و طلاق می دانند، لکن در مورد بخش دوم سخنانشان در رابطه با گرایش های خاص سیاسی و ... باید متذکر شوم: اینجانب مدت 22 سال است که کارمند رسمی دائم در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران می باشم و درحال حاضر به عنوان کارشناس ارشد آموزش در این سازمان دولتی خدمت می نمایم و کمترین حرکت های سیاسی کارمندان از نگاه تیزبین مسئولان ذیربط این مجموعه حساس دور نمی ماند و تا امروز هیچگونه رفتاری که سخنان ایشان را تایید نماید در پرونده ام وجود نداشته ضمن اینکه پس از اخذ درجه دکترا و حتی در دوره دانشجویی دکتری به عنوان مدرس ( از 1384 تا کنون) در بخش تخصصی خبر به شاغلین سازمان صدا و سیما در زمینه هایی مانند مسائل سیاسی، جغرافیای سیاسی و ژئوپلتیک و خبر مکررا تدریس نموده ام و کمترین مشکلی در این رابطه تا کنون نبوده. چگونه ایشان با وجود غیبت بیش از یک سالشان از خانه، پی به ضدیت اینجانب با جناب رئیس جمهور برده اند؟ چگونه بدون ارائه مدرک مستند به خود اجازه می دهند اینگونه مرا متهم نمایند ضمن اینکه مدت 2 سال است در دانشکده صدا و سیما نیز به امر تدریس دانشجویان اشتغال دارم.

جالب اینکه با توجه به سابقه پژوهشی و نگارش مقالات متعدد (حدود 130 مقاله چاپ شده در مطبوعات مختلف) در چهاردهمین جشنواره مطبوعات مقام دوم را در رابطه با مقاله سیاسی خارجی کسب نمودم و در حضور رئیس جمهور و وزیر ارشاد وقت، جایزه ای دریافت داشتم که خبر آن همچنان در اینترنت موجود است.

3- در سال 1382 به دریافت کد مدرسی از دانشگاه علمی کاربردی وبا تایید وزیرعلوم وقت نائل آمدم که تا امروز با این سازمان علمی در زمینه تدریس همکاری مستمر دارم و از اساتید مورد تایید این مجموعه علمی می باشم.

4- سال 1387 رساله دکترای اینجانب با عنوان "جغرافیا و استراتژی ملی ایران با تاکید بر استراتژی سیاسی" توسط سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح به چاپ رسیده که هم اکنون در مراکز خرید کتاب قابل رویت و مشاهده است و سال گذشته نسخه ای از آن را برای رئیس جمهور محترم ارسال داشتم.

5- به سبب طولانی شدن کلام از عضویتم در مجامع علمی بین المللی مانند موسسه ابرار معاصر تهران، عضویت در هیئت نویسندگان همشهری دیپلماتیک (1384)، فعالیت مداوم با همایش های بین المللی وزارت امور خارجه (خلیخ فارس و قفقاز)، موسسه ژئوپلتیک ایران و ....صرفنظر می نمایم وتنها به این نکته بسنده می نمایم که اینجانب خود را فردی فرهنگی و دانشگاهی می دانم و همواره مسائل سیاسی را از بعد آکادمیک می نگرم وهیچگونه گرایش سیاسی به جناح ویا گروهی خاص ندارم، مقالاتم در زمینه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، همچنین چگونگی حضورم در مجامع علمی و دانشگاهی تاییدی بر این مداست.

البته متاسفم از اینکه مشاور محترم رئیس جمهور به جای قبول برخی از اشتباهات و کوتاهی خود در خانواده سعی وافر دارند با مصاحبه های متعدد اصل فوق را مستتر نمایند.

6- آقای کلهر در بخشی از مصاحبه خود از مقطع 1384 ( شروع ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد ) و جدایی ما صحبت کرده اند، در حالی که اواخر سال 1386 که ایشان دچار مشکل قلبی شدند و در بیمارستان شریعتی تهران بستری گردیدند نامه موافقت عمل جراحی قلب باز ایشان را اینجانب امضا و اعلام موافقت به عنوان همسر نمودم و در حال حاضر امضای فوق در پرونده بیمارستان وجود دارد. ضمن اینکه بسیاری از دولتمردان ، مشاوران و وزرا ضمن عیادت از نامبرده، بنده را در حال انجام وظیفه مراقبت و کمک به پرستاری درکنار تخت ایشان درICU این بیمارستان رویت فرموده اند و بخشی از عیادت کنندگان هم در خانه فعلی که زندگی می کنم به دیدار ایشان آمدند. بنابراین ما چگونه از یکدیگر جدا بودیم؟

علاوه بر این ما به عنوان والدین در تابستان 1386 دو دخترمان (شفق و سحر خانم ) را به سلامتی به خانه بخت فرستادیم و مراسمی جهت هر دو در تالار پذیرایی نهاد ریاست جمهوری بسیار خوب و خوش برگزار کردیم چگونه هیچکدام از اقوام، مهمانان و ... حتی دخترانمان از جدایی ما مطلع نشدند؟!

7- آقای کلهر در اواخر سال 1386 جهت اینجانب اقدام به دریافت گذرنامه و ثبت محضری زوجیت نمود، چگونه در صورت جدا بودن قانونی این امر میسر است؟ ( به شماره 13045798 مورخ 1386.12.12)

آقای کلهر در مصاحبه ای دیگر از سفر طولانی اخیر من و دخترشان نرگس سخن گفته اند. چگونه در حالی که موظفم هر روز در اداره کارت حضور و غیاب خود را مکتوب نمایم ساکن خارج از ایران هستم و یا بوده ام؟ مدارک حضورم در بخش معاونت آموزش و پژوهش صدا و سیما و جدول تدریس هایم درمراکز علمی نشانه حضور مستمرم در این سالها در ایران است به همین گونه در مورد دخترم نرگس به این دلیل که ایشان تا همین یک ماه قبل در کسوت دانشجویی، ملزم به حضور در کلاس های درس بوده و اینکه ما دو نفر درخارج از کشور به سر برده ایم کذب محض است. (مدارک حضور ما دو نفر در سازمان صدا و سیما و موسسه آموزشی کمال الملک نوشهر) موجود و قابل رویت است.

در پایان متاسفم از اینکه آقای مهدی کلهر نه به عنوان همسری که پیمان ازدواجمان در مهرماه 1353 انعقاد یافت و یا نه به این عنوان که مادر سه فرزندش هستم و سالهایی طولانی همواره مدافع و حامی سرسختش بودم ( به شهادت تمامی آنهایی که ما را می شناسند) بلکه با این گلایه مندی که افرادی در مقام ایشان باید الگوی مثبت و شاخصی جهت دیگران به خصوص قشر جوان جامعه باشند سخنانم را به پایان می برم و به عنوان فردی فرهنگی و دانشگاهی از دولتمردان که در رده های آقای کلهر هستند تقاضا می نمایم با هیچ توجیه و دلیلی خود را از واقعیات و حقایق دور نکنند و تلخی موقت قبول اشتباه را هرگز با شیرینی اگر چه گذرا لکن کاذب معامله نفرمایند.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 22:32  توسط بانو  | 

معرفی شبکه: شبکه چیست ؟ ( اصول و نکاتی مهم در مورد شبکه و کار گروهی و تشکیلاتی ) رسانه شمائید...ا

راه سبز امید؛ این نام تشکیلاتی است که قرار است حامیان موسوی و کروبی و سایر معترضان به نتیجه انتخابات و در نهایت معترضان به وضع موجود را در قالب شبکه های اجتماعی سازمان دهد. این یادداشت، توضیحاتی ساده و عملی در مورد مفهوم مهم «شبکه» است که گمان می رود در گسترش عملی تشکیلات راه سبز امید، مفید و موثر باشد. هدف این است که برای دوستانی که فکر میکنند که نمیدانند شبکه سازی چیست و تشکیلات شبکه ای چگونه رشد میکند، توضیحاتی ساده و ابتدایی ارائه شود. در این مقاله بیشتر بر مسایل شکلی در امر شبکه سازی تکیه شده است و بخش اندکی به محتوای مطالبات جنبش اختصاص یافته است، اما با وجود تلاش فراوان برای خلاصه نویسی، حجم مطلب قدری زیاد شد؛ به همین دلیل توصیه میشود در فرصتی مناسب مطالعه شود. کافی است پاراگرافهای آغازین را که بیشتر به مسائل تئوریک اختصاص دارد، با حوصله خوانده شود، بخشهای میانی و پایانی، حاوی مطالبی ملموس و عینی است که ساده و قابل فهم اند. از دریافت نقد و نظر و هر نوع پشتیبانی دوستان آگاه و مطلع استقبال میشود


شبکه چیست؟




در ساده ترین بیان میتوان شبکه را یک شکل یا فرم خاص از رابطه بین تعدادی کنشگر دانست، که بیشتر در جوامع پیچیده و برخوردار از تکنولوژی ارتباطات به چشم میخورد. شبکه های اجتماعی به صورت شاخه ای و درختی خود را بازتولید کرده و گسترش می یابند و عرصه های اجتماعی را در بر میگیرند، اما در عین پوشش گسترده، پایه روابط شبکه ای، «فرد» است. در شبکه های پیچیده امروزی، با ایجاد عرصه یا پهنه شبکه ای (دنیای کوچک) فضایی برای پیچیده تر کردن روابط و ایجاد پیوندهایی علاوه بر ارتباطهای شاخه ای فراهم میگردد و شبکه از حالت دو بعدی و خطی به حالت فضایی میرسد. باید توجه داشت که شبکه در اساس، شکل یا فرمی است که میتواند کیفیت و سرعت ارتباطات انسانی را به حداکثر برساند و خود لزوما دربردارنده محتوای خاصی نیست، هرچند برای برخی اعمال اجتماعی مناسبتر است و تاحدی بر محتوای اطلاعات و داده هایی که در شبکه ها رد و بدل میشود، اثر میگذارد؛ یعنی ممکن است برای انتقال هر نوع دلخواه از اطلاعات، بهترین گزینه نباشد. شبکه و شبکه سازی تعاریف و ویژگی های متعددی دارند که در ادامه با ذکر مثالهایی به تعدادی از مهم ترین ویژگی های آن اشاره میشود

یک – برنامه مشخص و شفاف یا هدف مشترک : در شبکه ها یک هدف مشترک مشخص یا برنامه ای کاری محوریت دارد و رهبر یا رئیس اهمیت چندانی ندارد. در شبکه هرگز با فرمان، دستور، امر یا فصل الخطاب مواجه نیستیم، بنا براین هرگز در حالت اطاعت قرار نمیگیریم؛ به همین دلیل است که میتوانیم قدرتی پراکنده را به سرعت و بدون مقاومت، در زمان و مکان لازم، متمرکز و اعمال کنیم؛ قدرت هر شبکه در توانایی آن برای قبض و بسط سریع است. ساختار شبکه ای معمولا بستر مناسبی برای تعالیم ایدئولوژیک نیست و به همین دلیل بر مفاهیم دشمن و دشمن شناسی چندان تکیه نمیشود. برنامه شامل هدف و راه های رسیدن به آن است و تا حد امکان باز و انعطاف پذیر یا حداقلی است. بدین ترتیب شبکه این امکان را فراهم می آورد که اعضایی با ترجیحات و علایق گوناگون برای تحقق خواستی مشترک اقدام کنند و نقطه قوت شبکه در همین اقدام جمعی است. به عنوان مثال میتوان از شبکه های هرمی نام برد که اغلب ما با آن آشنایی داریم. در این شبکه ها که با هدف کسب درآمد یا تجارت الکترونیک ایجاد میشوند، افرادی با عقاید مذهبی گوناگون مقادیری پول و اطلاعات را در بین خود به گردش در می آوردند و از تعالیم ایدئولوژیک، رهبر و دشمن خبری نیست. در روابط شبکه ای یک برنامه مختصر و شفاف محور کار قرار میگیرد که اصول مشخصی دارد و قابل فهم است و تعبیر و تفسیرهای متناقض و متعارض در آن امکان پذیر نیست. ذکر یک مثال این بحث را روشنتر خواهد کرد: فرض کنید هوادار جنبشی هستید که معتقد به مبارزه بی خشونت و مسالمت آمیز است. دوستی پرشور که به صداقت و هوش او اطمینان دارید پیشنهادی ارائه میکند که کاملا منطقی و عملی است و هیچ خطری برای گروه ندارد. پیشنهاد او، طرحی است برای منفجر کردن یک پمپ بنزین، که صاحب آن یکی از بدنام ترین سردسته های گروه مخالف یا «دشمن» است. با توجه به شناخت اعضا از برنامه شبکه و فهم کامل آن، به راحتی و بدون نیاز به سوال کردن از «رهبر مطلق» یا «مقامات بالا» این طرح رد میشود. در عوض به خاطر ارتباط سریع و دسترسی بالا و انعطاف پذیری برنامه، اگر هر ایده و طرح ابتکاری در شبکه مطرح شود، پس از بحث و استدلال، در دستور کار تمام اعضا و گروه های مرتبط قرار میگیرد

دو – اعضای توانمند: یکی از ملزومات شبکه های اجتماعی موفق، اعضای توانمند است. در اعتراضات پس از انتخابات 22 خرداد مشاهده کردیم که شهروندانی که بدون نیاز به قیم، تظاهرات میکردند و خود از آن فیلم و گزارش تهیه میکردند و خود برای تجمع بعدی زمان و مکان تعیین میکردند، در برابر یک دولت مجهز، انحصارطلب و خشن به راحتی مقاومت کردند و اساس مشروعیت آن را زیر سوال بردند. شهروندان توانمند و آگاه را نمیتوان به انقیاد در آورد، اما برای اینکه شهروندان بتوانند بر امورات خود مسلط شوند، باید به صورتی هدفمند و سازماندهی شده، قدرت به شدت متمرکز و مطلقه را که در مراکز محدود به شدت فشرده و متراکم شده است، استخراج کنند و زمام امور خود را به دست گیرند. برای همین کار استفاده از پلتفرم شبکه پیشنهاد شده است. به طور خلاصه، حالا که همه میدانند چه نمیخواهند و در این نخواستن مشترک هستند، برای عینیت بخشیدن به چیزی که میخواهند و برای رسیدن به وضعیت مطلوب دست به عمل جمعی میزنند. یک مثال از شبکه های موفق و گسترده در این زمینه، انجمن های دوازده قدمی ترک اعتیاد است. اعضای این انجمن ها که امروزه در تمام جهان گسترش یافته است، پس از این که دریافتند که نمیخواهند اسیر مواد مخدر باشند، به صورت شبکه هایی اجتماعی با هم ارتباط برقرار کردند تا با کمک خود اعضا، ترک کنند و پاک بمانند. این افراد پس از این که از طریق ترک مواد، بیماری خود را شناختند و به اصطلاح توانمند شدند، برای کشتن قاچاقچیان و معتادان اسلحه جمع نمیکنند یا به معتادان دیگر دستور نمیدهند که ترک کنند. بلکه از توانایی و تجربیات خود برای اطلاع رسانی و توانمند سازی یکدیگر، و کمک رایگان به سایر معتادان مایل به ترک، و توانمند ساختن آنان استفاده میکنند و به این ترتیب شبکه گسترش می یابد. در این شبکه ها، مذهب، باورهای سیاسی، جنسیت و نژاد هیچ دخالتی ندارد، هدف مشترک، ترک کردن و عدم مصرف مجدد است. این هم یک مثال دیگر بود که نشان میداد افرادی با بیشترین تنوع و تکثر ممکن میتوانند برای هدف و برنامه ای مشترک همیاری کنند
باید توجه داشت که توانمند بودن، یک شرط ورود به شبکه نیست. اگر بنا بر فعالیت شبکه ای باشد، گذاشتن هر نوع شرط و محدودیت و تعیین صلاحیت داوطلبان، موجب ضعف شبکه خواهد شد. بنا براین منظور از نیاز به داشتن افراد توانمند این است که گسترش و رشد شبکه، نیاز به افرادی ماهر و خلاق دارد که از توانایی های فردی و اجتماعی بهره مند باشند و بتوانند به سایر اعضا کمک کنند؛ مجموعه ای از افراد بله قربان گو و منفعل، اندوخته مناسبی برای یک شبکه اجتماعی نیست. اما این از صفات شبکه است که سبب میشود توانایی ها و مهارت های افراد، برای کل شبکه به اشتراک گذاشته شود و هر کس به فرصتی برای شناخت توانایی ها بالقوه خود و ارتقای آنها دسترسی داشته باشد


سه – شخصی شدن برنامه: در عین حالی که بسیاری از اتصالات و روابط در شبکه های اجتماعی غیر شخصی است، به علت علاقه یا احساس نیاز اعضاء ، برنامه کاری شبکه، جزئی از زندگی شخصی هر یک از اعضا میشود. اکثر کسانی که عضو شبکه های هرمی بوده اند یا با اعضای موفق این شبکه ها آشنایی دارند، مشاهده کرده اند که این افراد چقدر برای گسترش شبکه یا همان زیرمجموعه های خود سمج و پیگیر بودند. آنها با پیگیری و سماجت اغلب اعضای خانواده، دوستان، همسایگان، همکلاسی ها، دوستان والدین و هر شخص دیگری را با چرب زبانی و حوصله جذب شبکه میکردند، اما در همان حال تعداد زیادی از اعضای شبکه را نمیشناختند. شخصی شدن برنامه، که معمولا از احساس نیاز یا از حس مسئولیت پذیری ناشی میشود، تحرک و چابکی فراوانی به شبکه میبخشد و آن را از هر دولتی قوی تر میسازد. یک عنصر حقوق بگیر دولت هرگز برای پیشبرد کار اداره ی مطبوع خود از ماشین شخصی خود استفاده نمیکند. یا اگر یکی از تجهیزات اداری اش خراب شود، هرگز برای تعمیر یا جایگزین کردن آن به بازار نمیرود، بلکه به یک مقام ارشد خود نامه اداری مینویسد و تقاضای اداری خود را مطرح میکند. این نامه اداری باید از مراحلی بگذرد و سیر اداری خود را در چند روز طی کند تا هدف آن محقق شود اما یک عضو مسئولیت پذیر در یک شبکه، برای پیشبرد هدف شبکه که در عین حال مورد علاقه شخصی خود او هم هست، از امکانات شخصی خود استفاده میکند و هزینه آن را میپردازد. همان طوری که در نماز جمعه معروف رفسنجانی، بیش از یک میلیون شهروند با هزینه خود از نقاط مختلف شهر به دانشگاه تهران آمدند در حالی که نمازگزاران کلاسیک، مجانی و با اتوبوسهای شرکت واحد به محل نماز جمعه «آورده میشوند»ا

چهار – ارتباط و اتصال پیوسته و پیچیده: قدرت و پویایی شبکه در سرعت ارتباط گیری آن است. گفته شد که در شبکه ها خبری از دستور جناب رئیس یا فرمان رهبر والا مقام و اطاعت زیردستان نیست. هر عضو یک رهبر و رهبران، خود اعضایی ساده در شبکه هستند. پس آن چه مهم است اطلاع رسانی سریع و دقیق است، به خصوص در شرایطی که تکنولوژی ارتباطات مرزها را ازمیان برداشته است. به عنوان مثال صفحه فیسبوک آقای موسوی توسط تعدادی از هواداران ایشان در آلمان اداره میشود. در این شرایط میتوان هوادارانی را در نظر آورد که ممکن است در تهران، در نزدیکی منزل موسوی زندگی می کنند، اما با چند کلیک و کسب اطلاعات از فیسبوک وی، از شرکت وی در نماز جمعه مطلع شوند! این است جادوی عصر اطلاعات که از حیات اجتماعی انسانها مکان زدایی کرده است. اما این نکته نباید موجب تکیه صرف بر اینترنت شود؛ شبکه سازی با انعطاف و نرمش، ابتدا بر هر وسیله ارتباط جمعی موجود و در دسترس تکیه میکند و پس از تثبیت و گسترش، نیازهای خود را میشناسد و در حین رشد، وسایل ارتباطی خاص خود را از طریق کمک اعضا ایجاد میکند. آن چه مهم است این است که در نخستین گام از وسایل ارتباطی موجود به بهترین نحو استفاده شود و هیچ ظرفیتی خالی و بدون استفاده باقی نماند (مثل استفاده از نوارکاست در انقلاب 57). همان طور که مشاهده شد، با وجود نفوذ و کارایی موثر اینترنت و ماهواره، بانگ الله اکبر در روزهای نخستین شروع جنبش سبز، خود به صورت یک نوع وسیله ارتباطی مورد استفاده قرار گرفت و عظمت و گستردگی جنبش را به اعضا نشان داد. این خود یک ارتباط و اطلاع رسانی بود، چراکه در غیر این صورت امکان نداشت که بتوان بیش از دو میلیون شهروند را به خیابان ها آورد

پنج – عدم وابستگی مالی: هر عضو و هر گروه یا سلول با میل و رغبت تک تک افراد و اعضا وارد شبکه میشود و فعالیت اعضاء خودجوش و خودخواسته است. این امر از تمرکز و مطلقه شدن قدرت رهبران جنبش جلوگیری میکند و باعث محوریت برنامه به جای محوریت اشخاص میشود، اما مهم تر از آن این است که پویایی و سرعت خاصی به شبکه میبخشد و آن را از هر دولتی قدرتمند تر میکند. فعالیت شبکه ها نامتمرکز و مبتنی بر انگیزش فردی است. در اکثر موارد ابتکارات و خلاقیتهای فردی است که شبکه ها را گسترش میدهد. اینجا یک نکته اساسی دیگر را باید مورد توجه قرار داد و آن عدم امکان نفوذ فعال و تاثیرگذار عناصر دولتی در شبکه اجتماعی است. دولت با وجود توان مالی بی رقیب خود هرگز نمیتواند شبکه سازی کند و اگر هم دست به چنین اقدامی بزند، نسبت هزینه به فایده آن بسیار بالا خواهد بود. این در حالی است که اکثر شبکه هایی که امروزه بسیار بزرگ و فراگیر هستند، از ارتباط ساده دو یا چند نفر شروع شده اند و هرگز به منابع مالی بیرون از شبکه وابسته نبوده اند


ارتباط، اطلاع رسانی و عمل در شبکه ها



ارتباطات در شبکه ها، سلسله مراتبی نیست. یعنی مانند قوای نظامی و مجموعه های اداری نیست که وظایف و اختیارات و نیروهای تحت امر هر عضو با درجه یا پست اداری وی تعریف شود. پویایی شبکه درست در همین است. در شبکه های اجتماعی دو نوع رابطه وجود دارد: روابط عمودی و روابط افقی؛ هر چه این روابط پیچیده تر باشد، توانایی شبکه بیشتر خواهد شد. رابطه عمودی رابطه ای است که اعضا با منابع خبری و اطلاعاتی شبکه برقرار میکنند. همچنین این رابطه برای تبادل ایده ها و افکار و تجربیات مورد استفاده قرار میگیرد. چرا که به هر حال این واقعیت را نمیتوان انکار کرد که میزان دانش و تجربه همه اعضا یکسان نیست. به همین منظور رابطه عمودی برای آن است که نیازهای فکری و تجربی اعضاء ، در درون شبکه تامین شود. اما از آن جا که واحد عمل در شبکه، سلول یا گروهی کوچک از اعضا ست، رابطه افقی است که موجب تحرک و عمل در شبکه میشود. در یک شبکه گسترده و قدرتمند، نیازی نیست که اعضاء پشت سر هم، یکدیگر را بمباران اطلاعاتی کنند و دایما به صورت فله ای و مکرر و بی هدف، با یکدیگر تماس برقرار کنند تا در خصوص یک حرکت جمعی اطلاع رسانی شود. در عوض اطلاع رسانی مفید در درون شبکه و از طریق روابط افقی بین اعضای هر سلول صورت میگیرد. به این ترتیب که هر وقت که مقرر شد اقدام یا حرکتی جمعی صورت گیرد، هر عضوی به محض دریافت خبر و تایید آن، یک بار به اعضای سلولی که در آن عضویت دارد، اطلاع رسانی میکند. با این کار، خبر در مدت زمان بسیار کوتاهی کل شبکه را درمی نوردد و همه اعضا مطلع میشوند. در شبکه ای که درست طراحی شده باشد، برای هر اقدام جمعی، یک عضو تنها باید یک بار به دو تا شش عضو هم گروهی خود اطلاع رسانی کند، نه بیشتر. حال اگر لازم باشد که اطلاع رسانی از شبکه به کل جامعه صورت گیرد، اعضای هر سلول با کم هزینه ترین وسایلی که در اختیار دارند، در محیط اجتماعی پیرامون خود، اطلاع رسانی میکنند (از طریق گفتگوی خانوادگی، تلفن، ایمیل، اس ام اس، شعار نویسی، پخش اعلامیه یا سایر وسایل مناسب و امن) و از تکرار و یاد آوری و بازگویی غیر ضروری اخبار در درون شبکه پرهیز میشود. در این شرایط کل شبکه به صورت یک رسانه فراگیر عمل میکند و میتواند کل جامعه را در مدت زمان کوتاهی از یک آکسیون اجتماعی با خبر سازد. آن چه اهمیت دارد این است که در صورت وجود یک شبکه فعال و منعطف، دیگر شاهد اطلاع رسانی اسپم وار نخواهیم بود و هر عضو با برقراری تماس با تعداد محدودی از اعضا و هواداران، وظیفه خود را انجام میدهد و اطلاع رسانی در درون و بیرون شبکه به سریع ترین، گسترده ترین و موثر ترین شکل ممکن، در میان میلیونها نفر صورت خواهد گرفت


اگر شبکه سازی این قدر موثر است، چرا دولت دست به این کار نمیزند؟



آیا هرگز از خود پرسیده اید که چرا با وجود این همه امکانات مالی، تعداد هواداران دولت در فیسبوک این قدر اندک است؟ جالب این که ابزار فیلترینگ، بیش از هواداران دولت، دسترسی مخالفان دولت به فیسبوک را محدود میکند. عناصر دولتی بنا به طبیعت حقوق بگیری شان، هرگز از امکانات شخصی خود استفاده نمیکنند. پس اگر دولت بخواهد این مشکل را رفع کند، باید تن به گردش مالی غیر شفاف و تخصیص بودجه خارج از نظارت بدهد اما این کار، خود حفره ای جدید برای فساد مالی ایجاد میکند و فساد خود یکی از عواملی است که هم کارآمدی و هم مشروعیت دولت را به شدت تخریب میکند. علاوه بر این شبکه بنا به ماهیتش فقط و فقط با تکیه بر تعداد زیاد اعضاء گسترش یافته و تقویت میشود، اما کارگزاران قابل اعتماد و هواداران دولت، بسیار کم تعداد و به لحاظ توانایی های فردی ضعیف اند. آنها فقط تعدادی افراد ضعیف و فردیت زدوده هستند که جز اطاعت کردن هیچ چیزی نمیدانند و از هر گونه خلاقیت فردی بی بهره اند؛ چرا که اگر غیر از این بود هرگز به همکاری با چنین مجموعه فاسد و جنایتکاری تن نمیدادند. بنا براین نفوذ دولت حد اکثر در حد جاسوسی کردن و خبر گرفتن باقی میماند؛ اما این کاری است بی فایده و عبث؛ چرا که شبکه ها اصولا چیزی برای پنهان کردن ندارند و اساس کارشان بر شفافیت است. پس آخرین نگرانی این است که اصحاب قدرت به جریان سازی و تلاش برای انحراف شبکه های اجتماعی راه سبز اقدام کنند. اما برای این کار مجبورند که ماسک سبز بزنند و با آدرس عوضی دادن و نشر اخبار و شعارهای گمراه کننده و تحریک آمیز، انحراف و تفرقه ایجاد کنند، اما همین کار هم در شرایطی که یک برنامه (مرامنامه) شفاف، ساده و قابل فهم در دستور کار قرار گیرد، غیر ممکن خواهد شد. به عنوان مثال در مورد برنامه تجمع انصار حزب الله در اعتراض به اعتماد ملی، همه کسانی که از اصل عدم برخورد مطلع بودند، میدانستند که نباید همزمان با انصار در محل روزنامه اعتماد ملی تجمع کنند. یا همه کسانی که از برنامه جنبش سبز مطلع هستند، به راحتی میفهمند که مقایسه کروبی و موسوی و نمره دادن به آنها در مورد شجاعت و غیره، هیچ نقشی در تحقق برنامه و اهداف جنبش سبز ندارد و باید از آن دوری جست. بنا براین از این نظر، پلتفرم شبکه ای، خود به خود امکان تاثیرگذاری منفی یا عملکرد موازی دولت را به حداقل ممکن و ناچیز میرساند. به همین دلیل است که دولت مدعی بیست و چهار میلیون رای، جرئت ندارد سایت هایی مثل فیسبوک و توییتر را به روی هواداران بیشمار خود! بگشاید. به همین دلیل ساده، هر نوع تلاش برای پیدا کردن و «افشاگری» در مورد جاسوس ها و نفوذی ها و عناصر مشکوک در شبکه، بی معنی و حتی زیان بار است و هیچ نتیجه ای به جز اتلاف و به هدر دادن نیروی اعضای شبکه ندارد و باید از آن دوری کرد. ماهیت شبکه به گونه ای است که آن عناصر خود به خود منزوی و حاشیه نشین خواهند شد و چه بسا که در همین روند مسئله دار شوند و تغییر عقیده دهند! پس خود تجسسهای دایی جان ناپلئونی برای شناسایی و افشای عوامل «دشمن» است که باید هشیارانه از آن پرهیز کرد تا به عملکرد اثباتی و ایجابی شبکه آسیبی نرسد. عناصر مردد، مضطرب، ناامید و همیشه سوگوار یا بدبین هم به مرور و با ایجاد ارتباطات سازنده، توانمند شده و به محض این که احساس توانایی و تسلط بر اوضاع بکنند، به یک عنصر توانمند و مثبت در شبکه تبدیل میشوند. به هرحال مهم این است که بدانیم هدف شبکه سازی، این نیست که رفتار یا عقاید یک شخص خاص را تغییر بدهیم. بهتر است به هرکس به اندازه ظرفیت خودش فرصت داد تا پیام راه سبز را دریافت و هضم کند و توانایی انتقال آن را به دست آورد. نباید به مردمان تحت ولایت زیسته، که هرگز حق انتخاب نداشته اند، سخت گرفت. همه کسانی که ادعای سبز بودن میکنند، سبز هستند و به اصطلاح علما، اقرار لسانی کافی است و اصل بر برائت است. ما هم برادر حسین و بازجو نیستیم که منافق شناسی کنیم و به دنبال کشف توطئه های عجیب و غریب دشمن بگردیم؛ ما جز جهل، ترس و تنهایی خودمان، دشمن دیگری نداریم

ماهیت فعالیت شبکه ای و شبکه سازی در این است که اساسا امکان شعارهای تند، موج آفرینی و موج سواری را نمیدهد و هر نوع غوغا سالاری و عوام زدگی را خنثی میکند. چرا که اصولا محتوای خاصی مطرح نیست که کسی بخواهد در مورد آن بحث کند و شعاری بدهد و بعد بگوید همین که گفتم، «نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر»! طبق نظر و برداشت شخصی من، هدف مشترک شبکه راه سبز، شکلی از زندگی سیاسی است که در آن اولا رای اکثریت مردم، تنها تعیین کننده دستور کار حاکم بر جامعه باشد، ثانیا، قانون در جامعه حاکم باشد و ثالثا، حق آزادی بیان و ارتباط و تجمع مسالمت آمیز برای اقلیت مردم محفوظ و محترم باشد. بنا براین هر نوع بحث در مورد ادامه فعالیت در چارچوب قانون اساسی یا تلاش برای سرنگونی، یا قضاوت و صدور حکم در مورد کسانی که خائن شناخته میشوند، یا سوال از این که فلان شخص در دهه شصت چه عقیده ای داشته یا بحث بر سر تعیین نام حکومت آینده و امثال آن، خارج از چارچوب هدف مشترک شبکه بوده و به همین دلیل در درون شبکه بی معنی و غیر قابل طرح است. مزیت ذاتی شبکه در این است که اعضاء فقط برای تحقق یک هدف مشترک، به آن می پیوندند و سایر ترجیحات شخصی، گروهی، نژادی، دینی و اقتصادی، محترم اند، اما در شبکه مطرح نمیشوند و در صورت طرح، سایرین به آن نمیپردازند. بدین صورت شبکه محل نزاع های ایدئولوژیک و بحث های اقناعی نخواهد بود، بلکه در عوض با ایجاد ارتباط های سازنده و اطلاع رسانی موجب توانمند شدن همه اعضا میگردد. ذکر این نکته ضروری است که گفته فوق به این معنی نیست که فلان حرف را نزنید، چون الان وقتش نیست، بلکه منظور این است که با برآورده شدن هدف مشترک، چارچوب مورد توافق همگان برای تعیین سرنوشت جمعی، تعیین میشود؛ قرار است ما چارچوبی بنا کنیم که قدرت سیاسی در آن بدون خونریزی دست به دست شود. بنا براین طرح مباحثی که ارتباطی با هدف مشترک ما ندارد، غیر ضروری و موکول به چارچوبی دیگر و بیرون از شبکه ای است که به منظور تحقق هدف مشترک مان ایجاد کرده ایم

شبکه اجتماعی از اساس طرحی است که فقط و فقط با مشارکت فعالانه و داوطلبانه افراد بیشمار شکل میگیرد و رشد میکند. مراکز قدرت و ثروت میتوانند یک فن پیج تخیلی با میلیونها هوادار از پروفایلهای ساختگی ایجاد کنند، اما این ارقام و اعداد، در حد نمودارهایی رنگی که فراوان دیده ایم، باقی میماند و هرگز منشاء عمل و اثر اجتماعی نخواهد بود. پس جای نگرانی نیست، چرا که زمانی که بیشماران گرد هم آیند، هر لحظه، فرصتی عظیم است و هر اقدام، حتی هر حادثه، یک برد به حساب خواهد آمد. آن کس که در برابر شبکه قرار میگیرد، سرنوشتی جز در برگرفته شدن و هضم شدن توسط شبکه نخواهد داشت؛ دستگیر کردن، شکنجه کردن، یا حتی کشتن و تجاوز کردن، هیچ ثمری به جز رسوایی برای عاملان و آمران آن نخواهد داشت، هر اقدام آنها برای نجات، گامی است به سوی زوال و شکست، چرا که سبزها بیشمار اند و شبکه راه سبز امید، مجموعه ای عظیم از پیچیده ترین روابط انسانی است که هیچ بختی برای ناکارآمد کردن آن وجود ندارد، جز ناامیدی و کم کاری خود اعضای شبکه


و در پایان



این متن به هدف روشن کردن مزیتها، خصوصیات و ویژگی های تشکیلات شبکه ای و لزوم پیشبرد جنبش در قالب شبکه های اجتماعی نوشته شد، به همین دلیل سعی شد حتی الامکان از بیان مسائل محتوایی شبکه راه سبز امید خودداری شود مگر با این قید که نظر و برداشت شخصی نویسنده بوده است. اما بسیار مفید خواهد بود اگر، هر چه زودتر برنامه کار (مرامنامه) راه سبز امید که با درایت و هوشمندی، پلاتفرم شبکه ای برای آن پیشنهاد شده است، طراحی و در دسترس همگان قرار گیرد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 3:22  توسط بانو  | 

بهشتی: سردار جعفری! واقعیت از کسی اجازه نمی‌گیرد

پارلمان‌نیوز: سردبیر روزنامه کلمه سبز در نوشتاری خطاب به فرمانده سپاه به اظهارات اخیر او اشاره و تاکید کرده است:«بسیار ساده‌ است که دو میلیون مردم تظاهرکننده را خانواده‌ ساواکی‌ها بنامیم، و به ملغمه‌ پیچیده‌ای از خطاهای خود اعتراف نکنیم. بسیار ساده‌تر است که خود را حق مطلق و دیگران را طلحه و زبیر و قاسطین و ناکثین و مارقین بنامیم.»

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، متن کامل نوشته علیرضا بهشتی شیرازی بدین شرح است:

 بسم الله الرحمن الرحیم

 سردار جعفری فرمانده سپاه پاسداران در جدیدترین سخنرانی خود از دعوت‌هایی که برای وحدت صورت می‌گیرد اظهار ناراحتی کرده است و به کسانی که در این روزها نیروهای سیاسی را به همدلی فرامی‌خوانند، و بعضی از آنها مراجع تقلیدهستند،  آمرانه می‌گوید ساکت باشید.

بعید می‌دانم شاه در اوج قدرت خود قاطبه مراجع را با چنین لحنی مخاطب قرار داده باشد. به راستی در جواب چنین کلماتی چه می‌شود گفت؟ آیا فرزندان آقای جعفری اجازه دارند مشابه همین کلمات را درگفتگو با او به کار برند؟ آیا او از فرزندان هرکدام از مراجع کبیرتر است یا معلوماتش از تازه‌کارترین شاگردانشان بیشتر است؟ خدا را شکر؛ شاید اگر سهام مخابرات به ما رسیده بود ما نیز دچار خودبزرگ‌بینی می‌شدیم.خود را فریب ندهیم و به سراغ طنز و مچ‌گیری نرویم.مسئله خودبزرگ‌بینی نیست.

مسئله این است که کسانی ترجیح می‌دهند اهمیت رویدادی که در حال تکوین است را نبینند. این روزها درکشورما آنانی که از قضا زمام بسیاری از امور را در دست گرفته‌اند به انکار واقعیت‌ها پناه می‌برند. از نظر آنها حادثه مهم و غیرمترقبه‌ای در کشور روی نداده است؛ این حوادث طبیعی است، همه چیز تحت فرمان است، اتفاق مهمی نیفتاده است که نیاز به دخالت بزرگان و یا گفتگو داشته باشد.

چند روز دیگر، چند هفته دیگر، چند ماه دیگر (یا شاید چند سال دیگر) شرایط به روزهای آرام و آفتابی پیشین باز می‌گردد، تا متمردان از رفتارشان پشیمان ‌شوند و با سرهایی فروافتاده به خطاهای خود اعتراف ‌کنند. آن گاه در عین تمامی این خوش‌خیالی‌ها اضطراب در لحن یکایکشان پیداست.

آیا سردار جعفری در تمامی عمر مراجع تقلید را این‌گونه مخاطب قرار می‌داده است، یا وقوع شرایطی استثنایی است که پیاپی اختیار زبان را از دست او خارج می‌کند؟ شرایط ابدا عادی نیست، و انکار و فرافکنی شیوه‌هایی کودکانه است. یک بار دیگر حوادث این چند ماه را مرور کنید. آیا اگر چرخ زمان باز می‌گشت و شما را از نو به قبل 22 خرداد می‌رساند تمامی رفتارهایی را که طی این چهار ماه از شما سر زد دوباره تکرار می‌کردید؟ قطعا چنین نیست. یک بار دیگر مرور کنید و ببینید خوب بود کدامیک از آن کارها را انجام نداده بودید، یا فراست و زیرکی بیشتری در اجرایشان به کار می‌بستید.

ایامی که در پیش رو قرار گرفته است با زمانی که گذشت فرقی نمی‌کند؛ همان خرد فراموش‌شده را از این پس به اجرا بگذارید. این چهار ماه چه زود گذشت؛ چهار ماه آینده هم دقیقا به این زودی می‌گذرد. در این چهارماه شرایط سیاسی کشور چقدر دگرگون شد؛ در چهارماه آینده اگر همان شیوه گذشته دنبال شود دگرگونی‌ها به مراتب بیشتر خواهد بود. آنچه روی داده است باز در مقابل آنچه که هنوز روی نداده است از اهمیت کمتری برخوردار است، زیرا هنوز می‌توان با رفتاری عقلایی از خسارت‌های پیش‌رو،‌یا لااقل بخشی از آنها پیشگیری کرد.

واقعیت برای آن که زندگی‌های ما را متاثر کند از کسی اجازه نمی‌گیرد. واقعیت منتظر قانع شدن ما نمی‌نشیند.واقعیت پشت دیوارهای قطور و رودربایستی‌های کهنه متوقف نمی‌شود. واقعیت بزرگ و کوچک نمی‌شناسد. واقعیت به هیچ‌کس احترام نمی گذارد و با احدی عهد و پیمان ندارد. این ما هستیم که باید خود را با آن تطبیق بدهیم و انکار واقعیت بزرگترین خطایی است که سیاستمداران می‌توانند مرتکب شوند.تلخ‌ترین روزهای تاریخ زمانی رقم می‌خورند که سیاستمداران به تحلیل‌های ساده و دروغین معتاد شده باشند، تفسیرهایی که همچون ماده‌ای توهم‌زا بینش‌ها را تملک می‌کنند و قربانیان خود را به هلاک می‌رسانند. بسیار ساده‌تر است که دو میلیون مردم تظاهرکننده را خانواده‌ ساواکی‌ها بنامیم، و به ملغمه‌ پیچیده‌ای از خطاهای خود اعتراف نکنیم.

ساده‌تر از آن این است که اول یکی دو صفر از اعداد کم کنیم و سپس آنها را در گزارش‌ها بگنجانیم. بسیار ساده‌تر است که اسم ناکامی‌های خود را کامیابی بگذاریم. چه کسی گفته است در این چند ماه مسیر خطا رفته بودیم؛ اتفاقا عین صواب رفتیم و همان‌طور که می‌بینید نتایجی بسیار درخشان گرفتیم. فقط اندکی ریخت‌ و پاش‌های ماجرا باقی‌ مانده است که در اجرای هر پروژه عظیمی طبیعی است و به زودی این مشکل نیز حل می‌شود. هیچ خطایی سرنزده است. همه چیز دارد دقیقا طبق نقشه پیش می‌رود. تا وقتی می‌شود مشکل را به همین راحتی حل کرد چه کسی حوصله دارد که به دنبال علت برای شکست‌ها بگردد.

بسیار ساده‌تر است که نزدیک‌ترین یاران امام را خائن بنامیم تا در میان رفتارهایمان به دنبال کاستی‌ها باشیم. بسیار ساده‌تر است که خود را حق مطلق و دیگران را طلحه و زبیر و قاسطین و ناکثین و مارقین بنامیم. بسیار ساده‌تر است که همه چیز را به گردن بیگانگان بیندازیم. همه چیز از سال‌ها پیش سازماندهی شده بود. تک‌تک مخالفین با سرویس‌های جاسوسی مرتبطند. همه دارند توطئه می‌کنند، همه با هم ارتباط دارند، همه از هم پول می‌گیرند وبه هم باج می‌دهند، همه دشمنند، همه ماجراها را یک تشکیلات مخوف و آهنین اداره می‌کند. و کسانی که در نزدیک‌ترین خاکریزهای جبهه خودی عقیده‌ای غیر از این دارند وادادگان و خیانتکارانی هستند  که باید قبل از موسوی و کروبی به مجازات برسند، مگر آن که توبه کنند؛ یعنی حرف‌ها و تحلیل‌های ما را تکرار و تقویت کنند. این‌گونه است که حتی عقلای آن سو هم تسلیم تحلیل‌های ساده شده‌اند؛ تمامی ماجرا این است که مهندس موسوی دروغ بزرگی به نام وقوع تقلب در انتخابات را مطرح کرد و عده‌ای هم فریب آن را خوردند،‌ بعد حوادث این ایام روی داد. چاره‌اش هم این است که او به خطای خود اعتراف کند. آن وقت است که بحران در یک چشم به زدن به پایان می‌رسد. راستی او چرا این کار را انجام نمی‌دهد در حالی که می‌داند وقوع بیش از یک میلیون رای تقلب در انتخابات اساسا غیرممکن است. این حرف‌ها آخرین سخنان آقای باهنر نماینده مجلس شورای اسلامی است.

قبل از او هم کسان دیگری گفته‌ بودند حداکثر تقلبی که ممکن است در یک انتخابات صورت بگیرد سه میلیون رای است؛ بیشتر از آن امکان وقوع ندارد. قطعا منظور از چنین سخنانی آن نیست که این ارقام از خواص شگفت‌انگیزی برخوردارند. تقلب که هفت رقمی شد جف‌القلم نمی‌شود، دست‌ها از کار نمی‌افتند و رایانه‌هایی که باید آرای نامزدها را جمع‌بندی کنند در آستانه این ارقام دچار محدودیت تکنولوژیک نمی‌شوند. بلکه منظور آن است که مردم وقوع یک میلیون یا سه میلیون تفاوت را میان وجدانی که خود در مورد نتیجه احتمالی انتخابات دارند با آنچه در عمل اعلام می‌شود به حساب خطا در برآوردهایشان خواهند گذاشت، اما اگر تفاوت از این رقم بگذرد دیگر نمی‌توانند نتایج را بپذیرند؛ خود به عنوان معتمدترین و معتبرترین ناظر وارد صحنه می‌شوند و از خطای صورت گرفته بازخواست می‌کنند. اگر تقلب در حجم بیش از سه میلیون رای عملی نیست از این روست.شما را به خدا آب در آسیاب توهم نریزید. چیزی که دارد از بین می‌رود،‌ چیزی که دارید از بین می‌برید شاید تا سال‌ها قابل بازسازی نباشد. خودتان و سرمایه‌های سیاسی کشور را از بین نبرید. هنوز می‌شود بسیاری از اندوخته‌ها را حفظ کرد.
تاریخ انتشار: ١٤ مهر ١٣٨٨
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 0:36  توسط بانو  | 

کهریزک و روایتی که خشم مرتضوی را برانگیخت

زندان

با وجود گذشت بیشتر از دو ماه و اندی از تعطیلی بازداشتگاه کهریزک، پرونده این بازداشتگاه هنوز باز است.

پنجم مرداد ماه زمانی که موج اعتراضات بعد از انتخابات ریاست جمهوری در اوج خود بود، آیت الله علی خامنه ای رهبر ایران دستور تعطیلی بازداشتگاهی"غیراستاندارد" را صادر کرد که یک روز بعد مشخص شد نام این بازداشتگاه کهریزک است.

جایی که ده سال پیشتر وقتی نیروی انتظامی با هدف پاکسازی منطقه خاک سفید موسوم به "جزیره" در شرق تهران از آن استفاده کرد تا مدتها بلااستفاده بود ولی بعد از اجرای طرح امنیت اجتماعی که سرتیپ احمدرضا رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی دنبال می کرد کهریزک به محل بازداشت"اراذل و اوباش" تبدیل شد.

این بازداشتگاه تا میانه تابستان ناشناخته بود اما در جریان اعتراضات بعد انتخابات ریاست جمهوری به دلیل رفتار غیر انسانی، تجاوز و آزار جنسی و مرگ چند تن از معترضان بازداشتی شهرت جهانی پیدا کرد.

با وجود گذشت بیشتر از دو ماه و اندی از تعطیلی این بازداشتگاه، پرونده این بازداشتگاه هنوز باز است و هر روز ابعاد تازه ای از این ماجرا فاش می شود.

روایت هایی متفاوتی از این بازداشتگاه، نحوه برخورد با بازداشتی ها و تعطیلی آن منتشر شده است. تازه ترین روایت پای سعید مرتضوی دادستان سابق تهران را به آن ماجرا باز کرده است.

آقای مرتضوی که اکنون معاون غلامحسین محسنی اژه ای دادستان کل کشور است، نامه ای به علیرضا زاکانی نماینده اصولگرای تهران و مدیر مسئول مجله پنجره نوشته و در آن "اتهام نافرمانی" از دستور آیت الله علی خامنه ای رهبر ایران برای تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را رد کرده است.

دو روایت از تعطیلی کهریزک

مجله پنجره در شماره یازدهم خود که ۲۸ شهریور منتشر شده، گزارشی مفصلی از وقایع مرتبط با کهریزک منتشر کرده است. بخشی از این گزارش روزشمار وقایع مرتبط با کهریزک است که از بیست وششم خرداد یعنی چهار روز بعد از برگزاری انتخابات آغاز می شود.

مجله پنجره

مجله پنجره در شماره یازدهم خود گزارش مفصلی در باره کهریزک منتشر کرده است

بنابر این گزارش چهار روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری یک گروه بیست و دو نفری از دستگیر شدگان بعد از انتخابات به کهریزک منتقل شده اند. ولی از نظر این نشریه همه چیز از هیجدهم تیر شروع می شود که در آن روز پلیس ۲۷۰ نفر را دستگیر و ۱۴۵ نفر آنها را روز جمعه نوزدهم تیر به کهریزک منتقل می کند.

به نوشته این نشریه، سه روز بعد از آن در روز بیست و دوم تیر خبر "نگهداری بازداشت شدگان در کنار اراذل و اوباش و ضرب و شتم بازداشت شدگان" به گوش آیت الله خامنه ای می رسد و آقای خامنه ای به سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی دستور می دهد که همان روز "باید بازداشتگاه کهریزک تعطیل و در صورت نیاز، بازداشت شدگان همگی به زندان های رسمی منتقل گردند."

بعد از این درخواست، دبیر شورای عالی امنیت ملی با آقای مرتضوی دادستان وقت تهران تماس می گیرد و "دستور رهبر انقلاب" به وی ابلاغ می شود اما آقای مرتضوی با این استدلال که جا در زندانهای دیگر وجود ندارد ازاجرای این کار طفره می رود اما آقای جلیلی تاکید می کند که "در صورت نداشتن جا در سایر زندانها، بازداشت شدگان همین روز آزاد گردند."

به نوشته این نشریه، دستور تعطیلی این بازداشتگاه زمانی صادر شده بود که فقط "خبر ضرب و شتم" بازداشتی ها به آیت الله خامنه ای رسیده بود و هنوز هیچ کشته ای در کار نبود اما "متاسفانه این موضوع را دادستان تهران عمل نکرده و فردای آن روز بازداشتگاه تعطیل و بازداشت شدگان منتقل می گردند."

اما دادستان سابق تهران این روایت را نادرست می داند و می گوید که آقای جلیلی ساعت هفت و نیم تا هشت عصر روز دوشنبه بیست ودوم تیر "با تلفن سیاسی دفتر اینجانب" تماس گرفته ولی "در این تماس تلفنی اساسا بحث تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را نداشته و چنین امری اصلا در تیر ماه رخ نداده است و ابلاغ این امر که در مرداد ماه صورت گرفت از طریق صدا و سیما و سایر رسانه ها منتشر گردید."

آقای مرتضوی تائید می کند که دبیر شورای عالی امنیت ملی "بدون ذکر هیچ علتی" از وی خواسته که "بازداشت شدگان حوادث اخیر ۱۸ تیر به زندان اوین منتقل شوند."

دادستان سابق تهران اضافه می کند که صبح روز بعد یعنی بیست و سوم تیر دستور انتقال بازداشتی ها از کهریزک به اوین داده می شود و این گروه "در زندان اوین پذیرش شدند."

از کهریزک به اوین

اما ماجرا به اینجا خلاصه نمی شود و نشریه پنجره در باره انتقال بازداشتی ها و نحوه پذیرش آنها در اوین روایت می کند که چطور در مسیر راه یکی از بازداشتی ها "به دلیل صدمات وارده دچار تشنج می شود" اما ماموران توجهی به او نکرده و سرانجام نیز بعد از تماس ماموران با مافوق خود تصمیم گرفته می شود وی به کهریزک بازگردانده شود و نامش هم از لیست بازداشتی های اوین حذف شود. این فرد که نامی از او برده نشده بعد از جان دادن به کهریزک منتقل می شود.

وقتی کاروان بازداشتی ها کهریزک به اوین می رسد "مسئولان اوین به خاطر اوضاع بد جسمانی و ضعف بازداشت شدگان و بوی تعفن ناشی و صدمات بدنی" از پذیرش بعضی از آنها خودداری می کنند اما در نهایت ناچار به پذیرش آنها می شوند.

در عین حال مسئولان زندان اوین وقتی مشغول پذیرش کهریزکی ها بودند حال یکی بازداشتی ها به هم می خورد و نقش زمین می شود و ساعتی بعد روانه بیمارستان می شود.

سعید مرتضوی

مرتضوی "اتهام نافرمانی" از دستور آیت الله علی خامنه ای برای تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را رد کرده است

نام این فرد مشخص نیست اما این بخش با روایت سهراب سلیمانی مدیر کل زندانهای استان تهران در باره مرگ محمد کامرانی تطبیق می کند. آقای سهرابی می گوید که "آقای کامرانی در صف پذیرش زندان حالش به هم می خورد و به بیمارستان لقمان منتقل می شود و قبل از فوت آزاد می شود و وقتی زنده بود تحویل خانواده اش شد اما به دلیل بیماری روز بعد در بیمارستان مهر فوت می کند."

دیگر جان باخته کهریزک آقای محسن روح الامینی است که به نوشته مجله پنجره، در ساعت یک و نیم بعد از ظهر (روز ۲۳ تیر) " یعنی روز انتقال کهریزکی ها به اوین، به بیمارستان شهدای تجرش منتقل و با عنوان "مجهول الهویه" پذیرش می شود."

اما آقای روح الامینی تنها تا ساعت شش و ده دقیقه صبح دوام می آورد و در بیمارستان جان می سپارد و "مسئولان بیمارستان گواهی فوت او را با عنوان مجهول الهویه صادر می کنند."

غیر از این دو نفر نام امیر جوادی فر و رامین آقازاده قهرمانی نیز در میان جان باختگان بازداشتگاه کهریزک به چشم می خورد.

پرونده باز کهریزک

در این پرونده نام آقای رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی نیز به میان آمده که در زمان اجرا طرح امنیت اجتماعی، کهریزک را مکان مناسبی برای "مجازات گردن کشان و ارازل و اوباش سابقه دار در نظر گرفت تا هوای جهنمی بالای چهل درجه جنوب تهران و فقدان امکانات اولیه بهداشتی برای زندانیان و محدودیت ها و شرایط سخت بدنی، آنها را به خود آورد."

کمیسیون وِیژه رسیدگی مجلس به زودی گزارش خود را تقدیم مجلس می کند و برخی گزارشها حاکی از آن است که در این گزارش غیر از مقصران درجه پائین نیروی انتظامی و قاضی پرونده، نام کسانی همچون سعید مرتضوی دادستان سابق تهران به میان آمده است.

بعد از این وقایع و تغییر رئیس قوه قضائیه آقای مرتضوی از قوه قضائیه به دادستانی کل کشور منتقل شده و پنجره از احتمال جابه جایی جانشین فرمانده نیروی انتظامی نیز خبر داده است.

عبدالحسین روح الامینی پدر محسن روح الامینی که یکی از کشته شدگان کهریزک است، به این نشریه می گوید:"ما امیدواریم با عوامل اصلی و پشت صحنه پرونده برخورد شود و فقط به مجازات این چند نفر عناصر سطح پائین و محلی جنایت بسنده نشود، عدالت واقعی زمانی اجرا می شود که آمران و مجوز دهندگان انجام این جنایت که در پست های بالای کشوری، قضایی و دانشگاهی قرار دارند، مجازات شوند."

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/10/091006_ka_kahrizak_mortazavi.shtml

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 0:36  توسط بانو  | 

واکنش دفتر تحکیم وحدت به بازداشت اعضای این اتحادیه: این اقدامات انداختن جرقه در انبارهای باروت است

جمعه، 10 مهر 1388

ادوارنیوز: درپی بازداشت تعدادی از اعضای شورای مرکزی و شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت، روابط عمومی این اتحادیه دانشجویی اطلاعیه‌ای صادر کرد.

متن کامل این اطلاعیه بدین شرح است:

صبح امروز جمعه دهم مهرماه 1388 درحالی که دانشگاه‌های سراسر کشور به مرور بازگشایی می شوند و اندک اندک صدای اعتراض ملت ستم‌کشیده علیه دولت کودتا از نهاد دانشگاه بلند می‌شود، نیروهای انتظامی با حمله به یک جمع دوستانه و غیر رسمی متشکل از جمعی از فعالان دانشجویی و اعضای شورای مرکزی و شورای عمومی اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت) دستکم هفده تن از آنان از جمله سه نفر از اعضای شورای مرکزی این اتحادیه را بازداشت کرده‌اند.

اسامی فعالان دانشجویی بازداشت شده که تاکنون محرز شده به این شرح است: مهدی عربشاهی (دبیر تشکیلات و عضو شورای مرکزی)، میلاد اسدی (دبیر صنفی و عضو شورای مرکزی)، فرید هاشمی (دبیر واحد آموزش و تحقیقات و عضو شورای مرکزی)، نسیم سرابندی (دبیر کمیسیون زنان و دانشجوی دانشگاه تهران)، عزت تربتی (دانشجوی دانشگاه تهران)، مونا غفاری (دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر)، مجید عباسی (دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر)، زهرا نیک سرشت (دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر)، سیاوش حاتم (دانشجوی دانشگاه همدان)، حمزه موذن (دانشجوی دانشگاه شهید عباسپور)، احمد احمدیان (دانشجوی دانشگاه تهران)، امیر حسین معظمی (دانشجوی دانشگاه شهید عباسپور)، محمد رضایی (دانشجوی دانشگاه شهید عباسپور)، حسین معصومی (دانشجوی دانشگاه آزاد)، حامد عزیزی (دانشجوی دانشگاه آزاد)، سجاد الله آبادی (دانشجوی دانشگاه شهید عباسپور)، سارا اسمی زاده (دانشجوی دانشگاه تهران).

دفتر تحکیم وحدت ابراز امیدواری می‌کند که چنین اقدام عجولانه‌ای، خودسرانه و بدون طراحی امنیتی صورت گرفته باشد چرا که پذیرش مسئولیت این برخورد غیرقانونی از سوی مقامات عالی و عدم آزادی این دانشجویان به روشنی نشانه نابخردی و فقدان تسلط عقلانیت نسبی بر عملکرد دستگاه‌های امنیتی و انتظامی است.

اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های سراسر کشور(دفتر تحکیم وحدت) همچنین ضمن جلب توجه مسئولان ذی‌ربط به شرایط ملتهب محیط‌های دانشجویی تاکید می‌کند که عدم آزادسازی فوری تمامی این فعالان دانشجویی توام با پذیرش کلیه عواقب غیرقابل پیش‌بینی آن خواهد بود و قطعا اقدامات کور و شتابزده‌ای از این دست نه تنها کمکی به آرامش فضای دانشگاه‌ها نخواهد کرد بلکه به مثابه انداختن جرقه‌ای در انبارهای باروت خواهد بود.

روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت
دهم مهرماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت

+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 21:37  توسط بانو  | 

آغاز اجرای آزمایشی اینترنت ملی در دو استان

سرمایه،حامد شفیعی :عبدالمجید ریاضی معاون فناوری اطلاعات وزارت ارتباطات خبر از اجرای آزمایشی شبکه ملی اینترنت در دو استان قم و کرمان داد تا سرانجام وعده چهار ساله او در این زمینه محقق شود. به گفته او دو استان قم و کرمان با هدف ایجاد الگوی مناسب استانی شبکه ملی اینترنت برای سایر استان ها انتخاب شدند. این در حالی است که تا پیش از این وضعیت پروژه 560 میلیارد تومانی اینترنت ملی پس از 4سال همچنان در ابهام قرار داشت و معاونت فناوری وزارت ارتباطات با وجود گذشت این مدت، همچنان از در دست انجام بودن این طرح خبر می داد.
البته هنوز این طرح به صورت کامل راه اندازی نشده و حتی زمان نسخه آزمایشی آن نیز بیان نشده است. این طرح که یکی از پر سر و صداترین و پرحاشیه ترین طرح های وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات در زمان تصدی محمد سلیمانی به حساب می آید.  در ابتدا اعلام آن از سوی عبدالمجید ریاضی با واکنش ها و نقدهایی از سوی کارشناسان و رسانه ها روبه رو و در همان ابتدا این سوال مطرح شد که اینترنت ملی چیست؟ پرسشی که از همان ابتدا پاسخ شفاف و دقیقی به آن داده نشده و اظهار نظر خاصی نیز در مورد آن بیان نشد. اعلام اجرای آزمایشی شبکه ملی اینترنت در حالی بیان می شود که طی مدت چهار سال گذشته معاون فناوری اطلاعات موضع سکوت را در مقابل رسانه ها پیش گرفته و کمتر حاضر به مصاحبه با آنها شده بود. اما پس از انتخاب وزیر جدید ارتباطات و فناوری اطلاعات به نظر می رسد ریاضی تغییر رویه ای را در برخورد با رسانه ها در نظر گرفته که نخستین آن اعلام اخبار حوزه فناوری اطلاعات وزارت ارتباطات به ویژه خبر اینترنت ملی است تا بار دیگر این موضوع بحث برانگیز نقل محفل رسانه ها شود. براساس اهداف تعیین شده برای شبکه اینترنت ملی افزایش ظرفیت شبکه ملی IP، ارائه خدمات به شرکت های بخش خصوصی، ایجاد شبکه های مجازی وی پی ان سازمان ها و شرکت ها در سطح کشور و همچنین ایجاد زیرساخت های پرظرفیت برای ترانزیت ترافیک منطقه ای و بین المللی از جمله مواردی بوده که در طرح ارائه شده از سوی وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات به آن پرداخته شده است. اینترنت یا اینترانت
هنگامی که موضوع اینترنت ملی از سوی معاونت فناوری اطلاعات وزارت ارتباطات اعلام شد، چندان ذهنیتی از اینترنت ملی وجود نداشت. از همین روی کارشناسان اجرای چنین طرحی را غیرکارشناسی دانسته و بعضاً عنوان «ملی» روی شبکه اینترنت را ناشی از عدم آشنایی با آن بیان کردند. از همین روی طرح موضوع، انتقادهای بسیاری از کارشناسان را برانگیخت. البته برخی نیز اینترنت ملی را «شبکه اینترانت» می دانستند و بیان می کردند که در بیان کلمه اشتباه شده است. با این وجود تاکید وزارت ارتباطات به خصوص معاونت فناوری اطلاعات بر «اینترنت ملی» و اجرایی شدن این طرح قابل توجه بود به نحوی که تقریباً این انتظار می رفت طرح آزمایشی آن در مدت چهار ساله وزارت سلیمانی اجرا شود. عبدالمجید ریاضی که همچنان سمت معاونت فناوری اطلاعات وزارتخانه را بر عهده دارد، دستیابی به اهداف برنامه چهارم توسعه مبنی بر ضریب نفوذ اینترنت و تعداد کاربران اینترنت پرسرعت به مرز پنج میلیون نفر را مستلزم اجرای شبکه اینترنت ملی می داند. به اعتقاد او اینترنت ملی برای توسعه زیرساخت اطلاعاتی کشور اجرا می شود و می توان خدمات متعددی را روی آن تعریف کرد.
ریاضی بر این باور است که شبکه اینترنت ملی طرح جامع و فراگیری است که سراسر کشور را تحت پوشش قرار می دهد. او در این باره می افزاید: «این طرح با وجود مخالفت ها و مقاومت ها، در میان کارشناسان و متخصصان حوزه فناوری اطلاعات پذیرفته شده است؛ به همین دلیل اجرای این طرح در اولویت برنامه های وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات در دولت نهم قرار گرفته است.» او درباره علت انتخاب استان های کرمان و قم برای اجرای آزمایشی طرح اینترنت ملی می گوید: «در سفرهای رئیس دولت به استان کرمان آنجا به عنوان مکانی برای الگوی اجرای دولت الکترونیکی انتخاب شد؛ همچنین استان قم نیز به دلیل اجرای پایلوت کارت هوشمند برای پیوستن به این طرح در اولویت قرار گرفت.» با این حال پروژه اینترنت ملی از نخستین طرح های وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات در زمان تصدی محمد سلیمانی در دولت نهم بود که به دلیل درخواست اعتبار سنگین، دولت برای اجرای آن با عدم موافقت مجلس مواجه و اعتبار لازم به آن تخصیص داده نشد. به همین علت پروژه اینترنت ملی از زمان مخالفت مجلس با تخصیص منابع مالی، حدود سه سال مسکوت مانده بود.
طرحی که در حد طرح ماند
پس از آنکه در سال های ابتدایی معاونت فناوری اطلاعات وزارت ارتباطات تصمیم به ایجاد شبکه اینترنت ملی کرد، با ارائه طرح مصمم شد تا با جلب نظر و ارسال آن از سوی دولت نهم به مجلس بتواند منابع مورد نیاز طرح را به دست آورد. بر همین اساس دولت با ارائه این طرح به مجلس درخواست بودجه برای اجرای آن کرد. رقم پیشنهادی دولت برای پیاده سازی اینترنت ملی حدود 900 میلیارد تومان بود که به دلیل هزینه بالا و همچنین به گفته برخی نمایندگان وقت به دلیل آنچه ابهامات موجود در طرح وجود داشت، نتوانست موافقت مجلس را جلب کرده و اعتبار مورد نیاز را جذب کند. حتی نمایندگان مجلس پیشنهاد اعتبار 10میلیارد تومانی برای مطالعات طرح را نیز به دلیل نامفهوم بودن آن رد کردند.
اما اصرار و تاکید دولت بر اجرای این طرح به نحوی بود که سرانجام تصمیم بر آن گرفته شده تا از محل منابع داخلی خود و با اختصاص بودجه ای معادل 560 میلیارد تومان شبکه ملی اینترنت را ظرف مدت سه سال راه اندازی کنند به نظر می رسد این رقم از سوی بدنه و منابع داخلی تامین نشده طرح به مدت چهار سال در وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات مسکوت بماند تا اینکه با آغاز به کار وزیر جدید بار دیگر در اولویت ها قرار و نسبت به اجرایی شدن آن اقدام شود. ولی با این حال عبدالمجید ریاضی صحبتی از اعتبار در نظر گرفته شده نکرده و حتی مشخص نشده چه مقدار از مبلغ مورد نیاز اختصاص یافته است. تنها موردی که معاون فناوری اطلاعات به آن می پردازد این است که گسترش شبکه ملی در داخل کشور با پهنای باند بالا موجب کاهش هزینه ها می شود. او در توجیه اجرای این شبکه در گفت وگو با یکی از رسانه ها اعلام کرد حدود 900 میلی ثانیه طول می کشد تا از طریق ماهواره یک بسته اطلاعاتی منتقل شود اما چنانچه شبکه ملی اطلاعاتی در کشور راه اندازی شود این میزان به 30 میلی ثانیه کاهش می یابد. در نهایت اینکه تاکید وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات بر اجرایی شدن این طرح تا حدی که معاونت فناوری اطلاعات نیز بر آن اصرار می ورزد به گونه ای است که به باور آنان اگر قرار است طبق برنامه چهارم توسعه به 22 میلیون کاربر اینترنتی در پایان برنامه برسیم - که البته تابستان سال 87 محمد سلیمانی وزیر ارتباطات وقت تعداد کاربران را 23 میلیون نفر و سعید معدیون مدیرعامل شرکت فناوری اطلاعات نیز تابستان امسال همین رقم را تکرار کرده که جلوتر از پیش بینی برنامه استك این امر محقق نمی شود مگر اینکه در مراکز دانشگاهی، مدارس، بیمارستان ها و دیگر مراکز تعداد کاربران اینترنت پرسرعت از طریق اینترنت ملی افزایش یابد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 2:31  توسط بانو  | 

شبانه روز ۳۶ محافظ شخصی که ۲۴ نفر از گروه حماس میباشند
و ۴ پز شک به صورت شیفتی در معرض میباشند و همینطور یک فروند جت شخصی با ۴ خلبان در حالت آماده باش ۲۴ ساعت .
گفتنی است طرح ضروری فرار رهبر همیشه در حالت آماده باش به سر میبرد و مخارج اصلی و هنگفت مربوط به همین آماده باشه ۲۴ ساعت میباشد
ماهیانه ۳۶ نفر محافظ ین رهبر کودتا چی را به عهد ه دارند که ۲۴ نفر به طور دائم تعویض میشوند و از این ۳۶ نفر ۲۴ نفر از گروه حماس تعویض میشوند
فردگه مهر آباد محل رفت آمد این گروه میباشد و گاهی اوقات از مرز زمینی شمال ایران وارد میشوند، گفتنی است که بدانید پسر رهبر مجتبی از محافظ ین حماس استفاده نمیکند و آنها را در اموره نظامی در اختیار دارد
یک فروند هلیکپتر ۲۴ ساعت در حال آماده باش بسر میبرد و طبیعی است که به خلبان احتیاج دارد
خرج ۵۰۰ هزار دلار از بیت مال ماهیانه به این سؤ میرود
گفته میشود مشابه همین آماده باشها در درون دولت بسیار میباشد

pasdaregomnam
27/09/2009
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 23:11  توسط بانو  | 

آخرین توصیه ها قبل از روز قدس! ( حتما مطالعه کنید )


آخرین توصیه ها قبل از روز قدس!

سلام دوستان، خسته نباشید

اردویی که برای اطلاع رسانی و توجیه حضور میلیونی در تظاهرات روز قدس، برپا کرده بودیم، به ساعات پایانی خود نزدیک میشود. طبق اطلاعات موثق و تایید شده، مطمئن شدیم که اطلاع رسانی در اغلب نقاط تهران و در شهرهای اصلی کشور، به نحو مناسبی صورت گرفته است و بسیاری از شهرستانهای کوچک و روستاها هم تصمیم گرفته اند که به تظاهرات در مراکز استانها ملحق شوند. اکنون که بخش عمده تلاش خود را انجام داده ایم، باید با امید و اطمینان بر روز مسابقه تمرکز کنیم. دولت کودتا در روزها و ساعات باقی مانده به روز قدس، تمام تلاش خود را برای انحراف تمرکز و توجه ما، به کار خواهد برد و به هر وسیله ممکن، سعی میکند ما را از حضور در تظاهرات منصرف کند. اما اگر از منصرف کردن نا امید شوند، به تحریک مردم و به خشونت کشاندن روز قدس اقدام خواهند کرد. آخرین شانس آنها برای تداوم وضعیت امنیتی و تمدید بازداشت زندانیان سیاسی، این است که مردم تحریک شوند و در روز قدس، به خشونت و آشوب دست بزنند. باید توجه داشته باشیم که در یک کشور اشغال شده، چیزی به نام اخبار رسمی و موثق معنا ندارد و هر خبری که از رسانه های «رسمی» در می آید، در واقع، تیری است که به ذهن و روان مردم شلیک میشود. یادآوری میکنیم که ساعات باقی مانده، مثل ساعت های قبل از مسابقه یا کنکور است و لازم نیست در این ساعات فعالیت جدیدی را آغاز کنیم یا به لجن پراکنی های تحریک آمیز آنها پاسخ فوری بدهیم؛ پاسخ ما را در روز قدس خواهند شنید. با وجود این، اگر خودتان لازم میدانید، به توزیع اعلامیه های دعوت به روز قدس ادامه دهید. اما اکنون میخواهیم در این لحظات، و در حالی که برای پیروزی جنبش دعا میکنیم، نکاتی را با شما در میان بگذاریم، امیدواریم که مفید و موثر باشند. هر چند برخی از این احتمالات به هیچ وجه عملی نخواهند شد اما ذکر آن، میتواند عمق فاجعه و استیصال کودتا چیان را به ما نشان دهد و باعث روشن تر شدن ذهن و انبساط خاطر گردد.

1. در هر مسابقه برای پیروزی، باید با قوانین داوری آشنا باشیم. گاهی اوقات یک تیم، قبل از مسابقه اعلام میکند که در آن حضور نخواهد یافت. اما داور، فقط زمانی برد سه بر صفر تیم مقابل را اعلام میکند، که آنها با لباس ورزشی کامل و بدنهای آماده در زمین حاضر شوند. پیشنهاد ما این است که در این روزها تحت هیچ شرایطی از رسانه های دولتی استفاده نکنید – حتی برای تماشای فیلم سینمایی. اما اگر به هر طریقی مطلع شدید که مراسم به هر دلیلی لغو شده است، بدانید که دروغ محض است و اگر هم لغو شده باشد، باز هم ما باید در صحنه حاضر شویم. اگر ما به هر دلیلی، کم تعداد ظاهر شویم، مقصر خودمان هستیم و حق نداریم آنها را سرزنش کنیم.

2. روز قدس روز جنگ نهایی بین خیر و شر یا روز قیامت نیست؛ ما برای نمایش قدرت یا ترساندن آنها به خیابان نمیرویم، بسیاری در میان آنها هستند که هنوز تردید دارند و مایل به پیوستن به ما هستند، اما میترسند. برخورد از موضع قدرت و نشان دادن چنگ و دندان، هیچ کس را جذب نمیکند. ما این اصل را در سه ماه اخیر با تمام وجود درک کرده ایم. پس قرار نیست جایی را فتح کنیم یا کار کسی را یکسره کنیم.

3 . اعلام هر گونه خبر از سوی منابع دولتی، مبنی بر این که منافقین در جایی بمبگذاری کرده اند یا کسی ترور شده است، کذب محض، ساختگی و به طور قطع، کار خود کودتاگران است. این احتمال وجود دارد که بخواهند برای ایجاد ترس و وحشت به صورت گله ای و با لباس سیاه و با شعار «عزا عزاست...» جمعیت را وحشتزده کنند. چیزی نیست، کافی است خونسرد باشیم. اگر عربده کشی کردند، بدانید که سگی که پارس میکند، گاز نمیگیرد؛ پس در چشمانش نگاه کنید و به آرامی به راه خود ادامه دهید؛ اگر بدوید، دنبالتان می آید.

4. ممکن است برای فریب مردم، جنایتکاران کهریزک و شکنجه گران بدنام را قربانی کنند. مثلا قاضی مرتضوی به اتهام تجاوز جنسی بازداشت شود. این گونه اخبار، هیچ ربطی به روز قدس و تظاهرات ما ندارد.

5. هر گونه خبر عجیب و غریب، فقط به قصد منحرف کردن ذهن ما از تظاهرات روز قدس و بی اهمیت است. اگر ادعا کردند که اولین بمب هسته ای را آزمایش کرده اند، یا خبر آمد که سید حسن خمینی ازدواج مجدد کرده است، یا موسوی به خارج از کشور گریخته است، یا اسرائیل به بوشهر حمله کرده است، فقط به قصد انحراف افکار عمومی و بی ارزش است. همچنین اگر خبری در مورد مذاکره پشت پرده یا جلب رضایت موسوی و کروبی منتشر شد، منتظر تکذیب آنها نباشید. تمام سایت ها و روزنامه های آنها توقیف یا فیلتر شده اند و همه یاران و اعضای ستادشان در زندان هستند و همین بهترین نشانه است که بدانیم توافق پشت پرده ای صورت نگرفته است.

6. نکته بسیار مهم در مورد خطیب نماز جمعه روز قدس است. به خاطر داشته باشیم که کروبی، ما را به شرکت در «نماز جمعه» دعوت نکرده بود. شیخ با صفای ما، که خود را به خاطر دفاع از حقوق مردم به خطر انداخته است، اینک نیاز دارد که ما در روز جمعه 27 شهریور، از صبح زود تا ساعت 3 عصر در خیابان باشیم. اگر به این تقاضای او پاسخ ندهیم، یعنی بر قتل و تجاوز و شکنجه، چشم پوشیده ایم و ما این کار را نخواهیم کرد.

7. اگر با ایجاد مانع و بستن خیابان، مسیری را به روی ما بستند، یا از حضور ما جلو گیری کردند، لازم نیست دست به مقابله بزنیم. اگر حضور ما را در تظاهرات پذیرفتند، ما هم مراعات میکنیم و شعارهای خیلی تند و رادیکال سر نمیدهیم؛ سبز یعنی صلح و دوستی. اما اگر در برابر حضور مسالمت آمیز ما، مانع ایجاد کردند، باید به سرعت به گروه های بزرگ تقسیم شده و تا هنگام افطار، در نقاط مختلف شهر، تظاهرات پراکنده برگزار کنیم. اما در تظاهرات پراکنده، میتوانیم هر شعار تند و رادیکالی که دوست داشتیم سر بدهیم [ ديگر مجال ندهيد براي اينكه مفسد و مستبد به هر صورت و به هر لباس حاكميت پيدا كند، حاكميت در اسلام براي خداست. . .كار مستبد به جايي مي رسد كه مافوق اراده خود ، اراده اي نمي بيند. . . ديگر در مقابل مستبد نمي شود گفت كه قانون چنين و چنان مي گويد، آیت الله طالقانی پدر نماز جمعه ] و به طور وسیع فیلم و عکس تهیه کنیم و به سراسر جهان ارسال نماییم. توجه کنیم که درگیری و سنگ پرانی در اطراف جایگاه نماز جمعه به نفع کودتاچیان است، نه به نفع ما. چون بهانه لازم برای خشونت را به آنها میدهد. اما تظاهرات پراکنده ما ضرر بیشتری به آنها میزند و هیچ هزینه ای برای ما ندارد.

8. در پایان و به جهت اهمیت قضیه میخواهیم توضیحاتی در مورد خطیب جمعه ارائه کنیم. نظامیان، برای ادامه حضور نامشروع و غیر قانونی خود در عرصه تصمیم گیری، نیاز به توجیه و دلیل تراشی دارند. اگر ما، در روز جمعه به تحریکات آنها واکنش نشان دهیم، باید چند ماه یا حتی چند سال دیگر حضور شان را تحمل کنیم. ممکن است رئیس دولت کودتا یا یک خطیب منفور و ضد مردمی برای سخنرانی انتخاب شوند. قطعا هدف از این کار، تحریک مردم به حمله است. اگر مردم به جایگاه سخنران حمله کنند، دولت کودتا میتواند خشونت و سرکوب خود را به راحتی توجیه کند و مشروعیت بین المللی جنبش سبز را به زیر سوال ببرد و تمایل عموم مردم برای شرکت در تظاهرات بعدی کاهش یابد. بنا براین هر جا و به هر دلیل که بوی دردسر آمد، باید فورا از کانون بحران فاصله گرفته و برای تظاهرات پراکنده در تمام سطح شهر، اقدام کنیم.

شاید بد نباشد که یک نکته را همیشه به خاطر داشته باشیم :

تفاوت بخش عاقل یا منطقی حاکمیت با بخش تندرو و افراطی آن در این است که یکی میخواهد با حرف یا پول توجیبی ما را حذف کند و دیگری معتقد به استفاده از تانک است!
سبز باشید و قدسی
گروه انقلاب سبز




+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 15:35  توسط بانو  | 

مهدی کروبی نامه ی سرگشاده ای را خطاب به ملت ایران نوشت. وی در

سحام نیوز: مهدی کروبی نامه ی سرگشاده ای را خطاب به ملت ایران نوشت. وی در این نامه با اشاره به شرح مختصری از فجایع صورت گرفته در طی حوادث بعد از انتخابات به روند رسیدگی نامه خود در هیئت ویژه اعتراض کرد.

متن کامل این نامه بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف و تاریخ ساز ایران
آنچنانکه می دانید خادم شما در روزهای پس از انتخابات و در تندباد حوادثی که در سه ماهه گذشته از سر این مملکت و نظام گذشته است، نامه های هشدار دهنده و آگاه کننده پی درپی و متناوبی را خطاب به مسئولین امر نوشته است بدین امید که گشایشی حاصل گردد و مبادا که حقی ضایع شود و ظلمی صورت بگیرد و ظلم و آه مظلومان دامان ما را بگیرد و رها نسازد؛ چه آنکه به توصیه دین و تجربه تاریخ می دانیم که: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.
سه ماه از سر مملکت ما گذشت، اما چگونه سه ماهی؟ اگر در انتخابات ریاست جمهوری نهم ما ساعتی به خواب رفتیم و بیدار که شدیم، گویا که به خواب اصحاب کهف فرو رفته باشیم، همه چیز را دگرگون شده دیدیم؛ در انتخابات ریاست جمهوری اخیر اما همانطور که پیشتر هم گفته ام دیگر بیدار ماندن تا صبح هم کارساز نبود؛ چراکه قبح دزدیدی شبانه ریخته و این بار کار به رهزنی رسیده بود. این اما تازه اول ماجرا بود. هیچ گاه برای من قابل پیش بینی نبود که یک روز در جمهوری اسلامی به تظاهرات آرام و مسالمت آمیز مردم چنین پاسخ دهند که دادند. پرسش و ابهام مردم درباره سرنوشت رایی که داده بودند را پاسخ دادند اما نه با برهان و منطق که با گلوله و باتوم و چماق و ضرب و شتم. در کوچه و خیابانها هر آنچه را که دور از انتظار بود دیدم؛ صحنه هایی که خاطرات دوران جوانی ما را زنده می کرد. به مرور زمان و در گذر حوادث اما خبرهایی دیگر رسید از شکنجه و انجام اعمال حیرت آور از درون بازداشتگاههای بی نام و نشان؛ خبرهایی که بر حیرت من و هر ناظر و بیننده ای می افزود. افرادی می آمدند و نقل می کردند یا با سند و شهادت نشان می دادند در ایام محبس چه از سر آنها که نگذشته است؟
خدایا مهدی کروبی چه می دید و چه می شنوید؟ یا للعجب؛ کاش او زنده نبود و نمی دید که روزی در جمهوری اسلامی شهروندی نزد او بیاید و شکوه کند که در ساختمانی بی نام و نشان، توسط افرادی بی نام و نشان تر،هر عمل قبیح و غیر معمولی بر او صورت گرفته است: از لخت و عریان کردن افراد و نشاندن آنها در مقابل یکدیگر تا فحاشی های وقیحانه و ادرار کردن در صورت آنها و رها کردن چشم و دست بسته دختران و پسران در بیابان. اینها کم نبود که خبر از تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها نیز رسید. با خود گفتم که سه دهه پس از انقلاب و دو دهه پس از فوت امام به راستی ما به کجا رسیده ایم؟
طبیعی بود که رگهای غیرت به جوش آیند. که مگر می شد با شنیدن این اخبار و گزارش ها آرام نشست و سر راحت بر بالین گذاشت؟ اینچنین بود که دست به نوشتن نامه ای خطاب به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بردم. نوشتم که خبر از تجاوز و شکنجه و انجام اعمال غیر معمول می رسد و من بی هیچ داوری از شما می خواهم که تحقیق کنید و دریابید که آیا چنین فجایعی رخ داده است یا نه؟ این نامه که منتشر شد اما پاسخ آن، هیاهوهای بسیار بود که آغازیدن گرفت و بارانی از دشنام و تهدید بود که بر سر من باریدن گرفت. خطیبان جمعه در اقدامی هماهنگ و برآمده از دستورالعمل های اداری، از تریبون نمازجمعه هرآنچه توانستند علیه من گفتند و به من نسبت دادند. اینچنین بود که تردیدهای من جدی تر شد. با خود گفتم که اگر چنین فجایعی رخ نداده بود می گفتند که رخ نداده است، اما حملاتی بدین صورت غیر معمول از تریبون های کوچک و بزرگ نماز جمعه و فحاشی هایی چنین نامعمول از سوی برخی مطبوعات نشان از آن دارد که آتشی به خرمن عده ای افتاده است. خود را مکلف دیدم که بایستم و از میدان به در نشوم.
نامه ای که به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشته بودم برای بررسی در اختیار رئیس قوه قضاییه وقت قرار گرفت و آیت الله شاهرودی نیز دستور پیگیری ماجرا را به دادستان کل کشور،آقای دری نجف آبادی، داد. آقای دری تماسی با من گرفت و مقرر شد تا نماینده ای را نزد من بفرستد. آن نماینده آمد و من از باب نمونه، فردی را که مدعی بود علاوه بر شکنجه مورد تجاوز نیز قرار گرفته است، به ایشان معرفی کردم. نماینده اقای دری نیز تاکید کرد که کسی از ماجرا باخبر نشود تا خللی در روند رسیدگی پدیدار نگردد و حتی در خواست کرد که بازجویی خارج از محل دفتر من و در مکانی دیگر صورت پذیرد که کاملا محفوظ بماند. تا اینجای کار برخوردها معقول بود. تا اینکه پای دادستان اکنون معزول تهران به ماجرا گشوده شد. او تماسی با من گرفت و گفت که نماینده ای را برای بررسی ماجرا به ملاقاتم می فرستد. آن فرد آمد و از من شاهد و نمونه خواست. صحیح آن بود که من مطابق قراری که با نماینده آقای دری گذاشته بودم، می گفتم که به دستور آقای شاهرودی، اکنون آقای دری و نماینده ایشان درحال پیگیری ماجرا هستند و از من خواسته اند که اطلاعات خود را با فرد دیگری درمیان نگذارم. اما از انجا که درکار خود مشکلی نمی دیدم و بنا را بر احقاق حق و تعامل با مسئولان می دیدم، به نماینده دادستان معزول تهران این فرصت را دادم که در اتاقی در دفتر کارم با همان شاهدی که نماینده آقای دری نیز پای سخنش نشسته بود ملاقات کنند و شرح شکوه و شکایت او را بشنوند. گفتم که اگر می خواهید مکان دیگری را برای ملاقات با آن شاهد معین کنید که نماینده دادستان تهران اما برخلاف نماینده آقای دری گفت انجام ملاقات در دفتر خود من را مناسبتر تشخیص داد.
بر خلاف ملاقات اول که به خوبی انجام شد این ملاقات اما صورتی دیگر به خود گرفت. آنچنانکه در اثنای جلسه آن پسر بیرون آمد و گفت که اینها به دنبال چیز دیگری هستند و دعوی پیگیری قضایی ندارند، بلکه در اندیشه برخورد سیاسی و پاک کردن صورت مساله اند. گفت که نماینده دادستان تهران می خواهد که همراه او به پزشکی قانونی بروم. او را مجاب کردم که همراه آنها برود. در راه اما آنها به بازجویی سیاسی خود ادامه داده و به او گفته بودند که تو باید به خاطر خدا و به خاطر خانواده و آبرویت سکوت می کردی و نباید آلت دست سیاست بازان می شدی و بسیاری سخنان دیگر از این دست که اکنون مجال شرح آن نیست.
آن روز گذشت و فردای آن، همان پسر، وحشت زده نزد من آمد و گفت که رفته اند و در محله از خانه و همسایه درباره او تحقیق کرده اند. گفتم وحشت نکن، هدف آنها کشف حقیقت است. پسر اما باری دیگر به من مراجعه کرد و گفت که آنها ماجرا را به پدر او گفته اند و آبرویش رفته است و پدر او مدام گریه می کند. از پسر خواستم که پدرش را نزد من آورد تا با او سخن بگویم و آرامش کنم. آن پسر اما رفت و دیگر خبری از او نشد. پس از مدتی سه شنبه گذشته پدر به سراغ من آمد درحالیکه نگران فرزندش نیز بود. مردی بیش از هفتاد ساله و محترم را دیدم که اندوه از چهره و سخنش می بارید. می گفت ما مسلمان و مذهبی هستيم و چرا با ما چنین کردند؟ عکس هایی را از جیب خود درآورد و نشانم داد تا از سابقه شان گفته باشد. تصویرهایی از زمان جنگ که پسر مجروحش را خوابیده بر تخت بیمارستان نشان می داد، درحالیکه رهبری فعلی – رئیس جمهور وقت- در عیادت از مجروحین بر سر تخت او ایستاده و درحال بوسیدن فرزند مجروح اوست و فرزندش نیز دست خود را بر گردن ایشان انداخته است. می گفت که سابقه ما آن بوده است و امروز ما نیز چنین است. شکوه و شکایت داشت که آبروی ما را در محله برده اند و از کسبه محله نیز درباره ما پرسیده اند. می گفت که من در خانه مان وحشت دارم. او را در ماشینی سوار کرده و درباره پسرش سوال پیچش کرده اند و او هم توضیح داده بود که فرزندش دانشجو و صادق و راستگو است. با این حال به این نیز بسنده نشده بود. می گفت که بعد از این به خانه آمدم و ساعتی بعد زنگ خانه به صدا درآمد. پایین آمدم و در را باز کردم اما کسی نبود، بالا که آمدم دوباره زنگ خانه به صدا درآمد و دوباره در را باز کردم و کسی را ندیدم. این اتفاق برای بار سوم هم افتاده بود و این بار که او در را گشوده بود با موتورسواری روبرو شده بود که در مقابل خانه آنها قرار گرفته و فردی نیز با چهره مهیب بر ترک آن درحال عکس برداری از خانه آنها و داد و فریاد و بدگویی علیه شان در محله بود. پدر می گفت که با این اتفاقات ما در این خانه دیگر امنیت و آرامش نداریم.
گویا اینها ماموران تحقیق بودند که برای کشف حقیقت و دستیاری قضاوت آمده بودند. واین نتیجه و دستاورد ما بود از اولین سندی که در اختیار دستگاه قضایی قرار دادیم. دستگاه قضایی در نظام اسلامی که خود را با رویه حضرت امیر مقایسه می کند، برای تحقیق قضایی به هدف تهدید، موتورسوار مسلح سراغ شاکیان فرستاده بود. شرم است از بردن نام حضرت امیری که برای کندن خلخال از پای یک زن یهودی به خود می پیچید و اسوه عدالت بود و باری نیز که در دادگاه به شکایت یک یهودی حاضر شد و قاضی نام ایشان را به کنیه برد، به اعتراض گفت که در پیشگاه قضاوت، من و این یهودی با هم برابریم.
و من امروز شرح این ماجراها را می گویم تا مردم بدانند و چنین اتفاقاتی را با رفتار علوی قیاس نگیرند. می گویم، تا در تاریخ بماند که چگونه عده ای در این مملکت چادر حیا را دریدند و غیرت دین و کشور را جریحه دار کردند و آیندگان نگویند که این ظلم ها بر فرزندان این آب و خاک رفت اما صدایی برنخواست و کسی فریاد خود را به اعتراض حیایی که دریده شده بود بلند نکرد.
بدین ترتیب حوادثی که از سر یکی از شهود ما گذشت درسی شد تا بقیه شهود را دست و پا بسته در اختیار دادستان معزول تهران قرار ندهیم. دادستان کل کشور آقای دری نیز از سمت خود برکنار شده و بنابراین تمام درها بسته شده بود. این درحالی بود که فحاشی ها علیه مهدی کروبی از تریبون های رسمی و توسط مطبوعاتی که از پول بیت المال ارتزاق می کردند نیز هر روز فزونی می گرفت. اینچنین بود که نامه ای به ریاست جدید قوه قضائیه نوشتم و درخواست دادخواهی و رسیدگی به ماجراها را کردم. در نتیجه ی این نامه بود که کمیته ای سه نفره به دستور ریاست جدید قوه قضاییه تشکیل و مسئول پیگیری حوادث بعد از انتخابات و رسیدگی به شکایات خانواده مصدومین روحی و جسمی شد. جلسه اول تشکیل شد که جلسه خوبی هم بود. در این جلسه علاوه بر سندی که پیشتر در اختیار دادستان تهران و دادستان کل کشور قرار داده بودم، دو سند دیگر نیز ارائه کردم که اکنون بر خود می بینم شرح کامل تری از آنها را برای شما مردم گزارش دهم.
سند دوم که با مدارک کامل نیز همراه بود شرح ماجرای رفته بر خانمی بود که در تظاهرات خیابانی بازداشت شده و آنچنانکه خودش می گفت در ماشین با برآمدگی های جسمی او ور رفته بودند و وقتی که به محل مورد نظر رسیده از او خواسته بودند شلوارش را از پایش درآورد که او نپذیرفته اما آنها او را درحالی که به زمین نیز افتاده بود مجبور به درآوردن شلوارش کرده بودند. در همین اثنا مسئول بالاتری آمده و اعتراض کرده بود که اینجا چه خبر است و ماموران گفته بودند که او از بی حیایی لباسش را درآورده و خود را بر زمین انداخته است تا آبروی ما را ببرد؛ حال آنکه آن زن نیز فریاد می زده و داد و بیداد می کرده است که آنها به زور با او چنین کرده اند. والله اعلم!
سند سوم نیز مربوط به جوانی بود که عضو یکی از گروههای سیاسی قانونی هم بود و مادرش با من تماس گرفته و او را نزد من فرستاده بود.او خودش مدارک پزشکی قانونی و همچنین یک سی دی به همراه داشت که نشانگر ضرب و شتم شدیدش بود. این فرد مدعی نبود که مورد تجاوز قرار گرفته است اما عکس ها نشانگر التهاب و قرمزی مقعد او نیز بود.می گفت که در زیر شکنجه و کتک بیهوش بوده و نمی داند که با او چه کرده اند و اگر مورد تجاوز قرار گرفته نیز نفهمیده است. پزشکی قانونی نیز در این خصوص با تایید التهاب مقعدی، بررسی بیشتر را نیازمند نامه جدید و حکم قضایی دانسته بود. او پنج روز در بازداشت به سربرده بود اما در این چند روز آنچنان به صورت پی در پی مورد ضرب و شتم سنگین قرار گرفته بود که ماموران تصور کرده بودند او مردنی است و بنابراین گفته بودند که می خواهیم تو را به اوین منتقل کنیم اما در نهایت چشم و دست بسته در بیابان رهایش کرده بودند. یاللعجب!
اینها سه سند کتبی بود که در جلسه اول ارائه کردم و درباره دو سند دیگر نیز به صورت شفاهی صحبت کردیم و گفتم که این دو مورد نیز مطرح است اما سندی کتبی در خصوص آنها وجود ندارد. یکی از آنها ترانه موسوی واقعی بود که گفتم خانواده اش به ما راه نمی دهند و بهتر است که شما خود با هدف تحقیق، ماجرا را دادخواهی و پیگیری کنید. شاهد صحت ماجرا هم تلاش مذبوحانه ای بود که عده ای برای ساختن ترانه موسوی قلابی انجام داده بودند. کمیته اگر کارش تحقیق بود باید به سراغ محفل نشینانی می رفت که آن فیلم کذایی را برای پخش در رسانه ملی ساخته بودند؛ همانهایی که به خانواده ترانه موسوی قلابی گفته بودند "شما کاری با ترانه واقعی نداشته باشید، آن را خودمان حل می کنیم". گویی مهدی کروبی همه جرمش این بود که اسرار ماجرای «ترانه» را هویدا کرده و از سناریویی مشابه با سناریوی قتل های زنجیره ای پرده برداشته بود. زبان سرخ او سر سبز روزنامه اعتماد ملی را نیز بر باد داد که به محض افشای این ماجرا روزنامه نیز تعطیل شد. ماجرای ترانه واقعی را آنچنانکه شنیده بودم به صورت شفاهی برای کمیته بازگو کردم. ترانه موسوی به همراه یک دختر و چند پسر دیگر در مقابل مسجد قبا در روز مراسم سالگرد آیت الله بهشتی بازداشت شده بودند. دخترها پس از بازداشت شماره تلفن خانه شان را ردوبدل می کنند تا هریک که آزاد شد خانواده دیگری را از بی خبری بیرون آورد. آنها در همان روزهای بازداشت و درمیانه ضرب و شتم ها و به هنگام انتقال از یک مکان به مکانی دیگر متوجه غیبت ترانه موسوی می شوند. بدین ترتیب آن دختر دیگر وقتی که آزاد می شود با خانواده ترانه و همچنین با کمیته پیگیری تماس گرفته و گفته است که ترانه با ما بوده و مفقود شده است. مادر ترانه اما که گویا بسیار می ترسید گفته بود که دیگر با او تماس نگیرند. این دختر در کمیته پیگیری اینجانب و آقای موسوی نیز حاضر شده و تمام توضیحات لازم را در خصوص ترانه واقعی داده بود. از هیات سه نفره خواستم که حقیقت یابی در خصوص این سند شفاهی را نیز انجام دهند و از آنجا که هویت سناریونویسان درباره ترانه قلابی روشن بود، راههای حقیقت یابی نیز در دسترس و آسان به نظر می رسید. من بر این تصور بودم که در دستگاه قضایی علوی، از ما اشارتی کافی است تا آنها به سر بدوند. والله اعلم!
سند شفاهی دومی که در همان جلسه اول ارائه کردم مربوط به خانمی بود به نام سعیده پورآقایی. گفتم که درباره فردی به این نام هم به من خبرهایی داده اند و می گویند فرزند جانباز است که البته چون خود در خصوص آن خبر نداشتم و خانواده او را ندیده بودم درخصوص او محکم صحبت نکردم و خیلی سطحی از کنار آن گذشتم و در همین حد اشاره کردم که به هرحال برای او در تهران مجلس ختمی هم برگزار شده است. این سست ترین موردی بود که در جلسه اول ما با کمیته سه نفره بدان اشاره شد و خیلی سریع نیز از آن گذشتیم.
دو روز بعد از این جلسه اما در ادامه پیگیری هایم در خصوص این مورد خاص که اطلاع شخصی ام در موردش کمتر بود ملاقاتی داشتم با خانمی که خواهر ناتنی خانم پورآقایی بود. او گفت که پدرشان جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده است. او از من آدرس محل سکونت مادر سعیده را می خواست که زن پدرش بود و می گفت رابطه شان با آنها قطع است و او از محل سکونت آنها خبری ندارد. من نیز از آنجا که آدرسی از خانواده سعیده نداشتم از آقای مقیسه در ستاد آقای موسوی که این گزارش را به ما داده بود آدرس خانواده آنها را طلب کردم که ایشان ندادند از آن رو که روند تحقیقاتشان خراب نشود و آن خانواده نترسند. تلفنی نتوانستم از آقای مقیسه آدرس محل سکونت را بگیرم و درنهایت او را قاتع کردم که شنبه هفته گذشته درجلسه ای با حضور خواهر ناتنی سعیده شرکت کند. بدین ترتیب آقای مقیسه و خواهر سعیده را روبروی هم نشاندم و به سعیده گفتم که انشاءالله خواهرت کشته نشده است که او گفت این عکس منتشر شده متعلق به خواهر اوست و او قطعا کشته شده است. از آقای مقیسه خواستم که آدرس محل سکونت خانواده سعیده را به خواهر ناتنی او بدهد که اگر چنین نکند ابهامی برای خواهر او ایجاد خواهد شد. آقای مقیسه اما در اینجا به من گفت که ماجرای مرگ سعیده و آنچه تاکنون روایت شده بود کمی شک برانگیز است چراکه ما فهمیده ایم پدر او جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده و سعیده چندبار نیز سابقه فرار از خانه داشته است. من گفتم که شما کاری با این نکات نداشته باشید و برای رفع ابهام آدرس را به خواهر ناتنی سعیده بدهید که در نهایت نیز اقای مقیسه آدرس را به ایشان دادند.
این ماجرا گذشت و روز دوشنبه هفته پیش بود که آقای محسنی اژه ای در تماسی از من خواست که در جلسه ساعت دوبعدازظهر کمیته حاضر شوم و بدین ترتیب جلسه دوم کمیته نیز برگزار شد. اعضای کمیته در ابتدای جلسه با اشاره به اینکه می خواهند به بررسی هایشان ادامه دهند بدون آنکه درباره سندهای کتبی ارائه شده و ترانه موسوی هیچ بحثی انجام دهند یکباره از من پرسیدند که آیا گزارش و سخن جدیدی درباره سعیده پورآقایی دارم یا نه؟ که من شرح ماجرای دیدار خود با خواهر او را بازگو کردم و گفتم که نه تنها برخلاف آنچه گفته بودند پدر سعیده جانباز نبوده که شش سال پیش فوت نموده و سعیده چند بار از خانه فرار نیز کرده است و اینکه می گویند در هنگام الله اکبر گفتن به او تیراندازی شده هم صحت ندارد. و نقل کردم که این نکات را آقای مقیسه نیز به من گفته اند و شرح دیدار خود با خواهر ناتنی سعیده و سخنان آقای مقیسه را هم بازگو کردم. جالب اما آنجا بود که در این جلسه به جز این موضوع که از ابتدا نیز من به عنوان سند شفاهی و نه چندان محکم به آن اشاره کرده بودم، صحبتی درباره آن سه سند کتبی نشد و درباره ترانه هم صرفا بحث کوتاهی درگرفت.
در ادامه این جلسه البته بحثی طلبگی هم در گرفت درباره سخنانی که آقای رئیسی در میانه جلسه اول و دوم با خبرنگاران درمیان گذاشته و گفته بود:«اظهارات کروبی باید بررسی شود.» البته آقای خلفی متفاوت از آقای رئیسی از «بررسی اظهارات و مستندات» سخن گفته بود. من بدین ترتیب در جلسه گفتم که آنچه ما با شما درمیان گذاشته بودیم صرفا اظهارات و مدعیات نبود بلکه مستندات بود و درقالب سی دی ارائه شده بود. گفتند سی دی که سند نمی شود و من نیز گفتم که مگر در حین ارتکاب تجاوز می توانسته ام فیلمبرداری کنم که اکنون فیلم آن را در اختیار شما قرار دهم، و مگر من در محل ارتکاب جرم حاضر بوده ام و نخ انداخته ام که اکنون به شما بگویم چقدر فاصله میان آنها بوده است و آیا شما توقع دارید که من آلات جرم و تجاوز را هم ضمیمه پرونده می کردم؟ گفتم که من به دنبال سند آوردن هم نیستم و اینجا محکمه من نیست و اگر هم سندی به شما ارائه کرده ام برای آن بوده است که سرنخی باشد تا بروید و پیگیری کنید و نگذارید که حقی ضایع شود و ظلم کردن، رایج گردد.
بدین ترتیب در این جلسه تنها به دادن یک سند دیگر اکتفا کردم که مربوط بود به خانمی که در خیابان بازداشت شده و همانجا در داخل ماشین ون به او و دختری دیگر تجاوز شده بود. به آنها گفتم که این خانم بسیار وحشت زده ونگران است و گفته است که اگر پدر و مادرم از ماجرا باخبر شوند و بی آبرو شوم خودکشی خواهم کرد. از حساسیت ماجرا آنها را آگاه کردم و گفتم که بر آنهاست تا مراقبت لازم صورت بگیرد و مبادا درخصوص این شاهد نیز همچون سندی برخورد شود که در اختیار دادستان معزول تهران قرار دادم واسباب بی آبرویی یک فرد را در خانواده و محله ایجاد کردند. اسناد کتبی این تجاوز را هم در اختیار هیات قرار دادم و البته گفتم که مورد دیگری نیز هست که مربوط به خانم پرستاری است که بازداشت شده و عکس های او را من به دلیل حرمت با دقت نگاه نکرده ام اما همینقدر دیده ام که تمام بدن او در اثر ضرب و شتم سیاه شده بود و او نیز مدعی است که مورد تجاوز قرار گرفته است و اسناد آن را هم جهت تحقیق فردا برایتان می فرستم. و سپس تاکید کردم که ماجرای سند آوردن را در همینجا خاتمه می دهم و همین مقدار سند ارائه شده برای بررسی و روشن شدن ماجرا کفایت می کند.
درحالیکه این جلسه نیز به خوبی پایان یافت اما فردای ان روز به یکباره ورق برگشت. دفتر من و دفتر حزب اعتماد ملی پلمپ و آقایان بهشتی و الویری و داوری بازداشت شدند. هیات سه نفره نیز به جای پیگیری ماجرا گزارشی شتابزده را منتشر کرد. و اکنون که من به گزارش شتاب زده کمیته پیگیری که روز شنبه منتشر شد نگاهی می اندازم یقین پیدا میکنم که اعضای این کمیته نیز دستور داشته اند که سروته ماجرا را جمع کنند و آنها نیز چنین شتابزده ماجرا را جمع کرده اند.اما دو نکته در خصوص گزارش آنها:
در این گزارش سخنانی از زبان من روایت شده است که من نگفته ام و درمقابل، در این گزارش هیچ اشاره ای به بعضی مطالب که من از زبان برخی شاهدان گفته بودم و بسیار وقیحانه بود همچون سخناني كه فاعل در هنگام تجاوز برزبان مي آورده، نیز نشده است.
نويسندگان شتابزده اين گزارش مدعي شده اند كه اينجانب هيچ مدرك و سندي مبني بر تجاوز وانجام اعمال خلاف عرف در بازداشتگاهها تا پيش از نوشتن نامه ام به رئيس مجمع تشخيص دردست نداشته ام. ياللعجب كه آقايان از زبان ما سخن مي گويند و براي خود مي برند و مي دوزند. مهدي كروبي آنگاهي نامه به رئيس مجمع تشخيص نوشت كه بسياري چهره هاي موجه به او مراجعه كرده و برخي بازداشت شدگان نيز به او پناه آورده و از آنچه بر آنها و ديگران گذشته بود خون گريستند. اگرچه اين چهره ها شجاعت بسيار به خرج دادند كه در سيلاب تهديدها و فحاشي ها و در ميانه ارعاب هاي گسترده حاضر شدند نزد فرد بي پناهي همچون مهدي كروبي بيايند و من همينجا شجاعت آنها را مي ستايم.
در حالی که در اين گزارش به اولین سند کتبی ارائه شده صرفا به اندازه پانزده سطر روزنامه ای و به دومین سند کتبی در حد هفت سطر روزنامه ای و به سومین نیز در حد پنج خط اشاره شده و کوچکترین اشاره ای نیز نشده است به چهارمین سند کتبی که در جلسه دوم ارائه گشت و درحالیکه درباره اولین سند شفاهی یعنی ترانه موسوی نیز فقط چهار خط روزنامه ای در این گزارش آمده است، بیش از دویست سطر روزنامه ای این گزارش که بخش اعظم آن را تشکیل می دهد مربوط به دومین سند شفاهی ما یعنی سعیده پورآقایی است که از قضا خود تشکیک کامل را بر آن وارد کرده بودیم. حال اگر بگوییم که این جنازه را کدام مقام دولت جمهوری اسلامی در اختیار خانواده آنها گذاشته است و اجازه دیدن جنازه را حتی به نماینده ستاد آقای موسوی نیز نداده بودند آیا ساختگی بودن کل ماجرا جهت انحراف پیگیری ها را به اذهان متبادر نمی شود؟ این ظن آنگاهی تقویت می شود که می بینیم همین ماجرای مشکوک، ملاک نوشتن کلیت گزارش شتابزده هیات سه نفره نیز قرار گرفته است.
البته باید در همینجا اشاره کنم که چه خوشحالم این کمیته به سراغ سند کتبی چهارم که در اختیار آنها قرار داده بودم نرفتند و حقیقت یابی خود را به همین مقدار محدود کردند و حداقل زندگی یک فرد دیگر و آبروی او را به بازی نگرفتند. جای شکرش باقی است و خدا را شاکرم.
کمیته سه نفره در پایان گزارش شتاب زده خود خطاب به ریاست قوه قضائیه خواستار برخود عادلانه و قاطع با اینجانب شده است. و بدین ترتیب نتیجه حق جویی قوه قضائیه چوبی شد که بر سر مهدی کروبی فرود آمد. من اما بسیار خوشحالم و از این فرصت استقبال می کنم و آن را هدیتی الهی می دانم؛ باشد که امکانی پیش آید تا بتوانم به صورت مبسوط پرده از جزئیات این اسناد و اسناد دیگری که موجود است بردارم و بازگو کنم آنچه را که تا امروز نگفته ام و صدایی باشم برای حق خواهی. خرسندم اگر فرصتی دیگر به وجود آید تا من دامن جمهوری اسلامی را از این فجایع و بسیاری حوادث دیگر که بعد از رحلت امام پیش آمد و بر این مملکت گذشت پاک کنم.
مهدی کروبی امروز می داند و به یقین فهمیده است که انگشت بر جای خوبی گذاشته است. آنچنانکه از این هیاهوها و شتابزدگی ها برمی آید مشخص است که قبای آقایان لای در مانده است. توصیه حضرت امیر بود به مالک اشتر که به گونه ای حکومت کن که یک مظلوم حق خود را بدون لکنت زبان از ظالم بگیرد. ما کجا و توصیه های حضرت امیر کجا؟ فرزند مرحوم مطهری می گوید که خانمی به خانه ملت آمده و نزد او شکایت آورده که بر پسر او در بازداشتگاه چه گذشته است و بعد از آن، چنان با آن خانواده برخورد کرده اند که آن زن، خود تماس مجدد گرفته و گفته است که ما هیچ شکایتی نداشته ایم و به قول ما لرها "خر ما از کره گی دم نداشت". این همان گرفتن حق بدون لکنت زبان است که توصیه حضرت امیر به مالک بود! مشخص است که تدبیر امور چه سمت و سویی به خود گرفته است. هیاهوها و هتاکی های آغشته به تهدید در هفته های گذشته تا آنجا فزونی گرفت که خانواده هایی نیز نزد من آمدند و خواستند که پیگیری ها را ادامه ندهیم و از عاقبت خود می ترسیدند و می گفتند که تو نه فقط برای خود که برای ما نیز دردسر ایجاد خواهی کرد. البته وقتی دختر یک زندانی را بازداشت می کنند و سپس این دختر عفیفه را شبانه، چشم بسته در بیابان رها می کنند تا آنجا که صدای یک روزنامه مستقل اصولگرا هم در می آید و می نویسد که این دختر را با چادر پاره در بهشت زهرا رها کرده اند، باید فهمید که تدبیر ملک و عدل در این مملکت به دست چه کسانی افتاده است و باید حق داد به آنهایی که نگران آینده خود هستند.
وقاحت اما به آنجا رسیده است که به جای مجرمان و مباشران و مسبان این مظالم، مهدی کروبی را می خواهند محاکمه کنند. غافل از آنکه محکمه واقعی در میان مردم است و باید به میان مردم رفت و دید که آنها چه کسی را محکوم می کنند و چه کسی را صدای حق خواهی خود می دانند. خدایا به تو پناه می برم از این فجایعی که جمعی مسبب آن بوده اند و نه تنها مایه ننگ جمهوری اسلامی که مایه ننگ ایران شده است و از این آبرویی که از عدالت و قضای اسلامی رفته است.
هیات سه نفره کار خود را پایان داد و خواستار برخورد قضایی با اینجانب شد و من اما قضاوت درباب خود را به داوری مردم و محکمه الهی وامی گذارم و نامه نگاري هاي خود در اين خصوص را در همينجا پايان مي دهم. اگرچه این توصیه را نیز با ریاست محترم قوه قضائیه باید درمیان بگذارم که مبادا در مسیر قاضی القضاتی، تحت تاثیر اراده های تحمیلی و بیرونی قرار بگیرند و از مسیر عدالت خارج شوند. چه آنکه ایشان در قیاس با دو رئیس پیشین این قوه از امتیازی ویژه برخوردارند و آن فرزندی آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی و دامادی آیت الله العظمی وحید خراسانی است. امیدوارم که کارنامه قضایی آیت الله لاریجانی به گونه ای نباشد که در پایان دوران ریاست ایشان بر قوه قضا لطمه ای به ساحت مرجعیت وارد شود.
والله اعلم بالذات الامور
مهدی کروبی
٢٣/٦/١٣٨٨

http://www.etemademelli.ir/published/0/00/77/7797/

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 21:27  توسط بانو  | 

آیت الله خامنه ای! از مردم عذر خواهی کنید

محمد نوری زاد نویسنده سابق روزنامه کیهان و  گارگردان ، نویسنده و تهیه کننده تلویزیون در وبلاگ خود نامه ای سرگشاده خطاب به آیت الله علی خامنه ای را منتشر نموده است.

این دومین نامه در چند روز اخیر است که خطاب به رهبر ایران نوشته می شود. پیش از این دکتر عبدالکریم سروش نامه سرگشاده ای را منتشر نمود که در آن انتقادات صریحی به شیوه عملکرد آیت الله خامنه ای طرح شده بود.

در کارنامه کاری محمد نوری زاد  سرزمين جنوبی من ،  نخلستان تشنه ،  همه باهم ، روایت فتح ، حماسه خمینی ، ما اهل مسجدیم و شب های رمضان دیده می شود.
 
در بخشی از این نامه آمده است :«از شورای نگهبان تا قوه قضاییه. از فرماندهان سپاه تا فرماندهان ارتش. از امامان جمعه تا مجمع تشخیص مصلحت. از شورای انقلاب فرهنگی تا صداو سیما. هیچ منصب کلیدی ای نبود که منتصبین شما در آن حضور نداشته باشند. حتی نمایندگان مجلس خبرگان که به صورت ظاهر از جانب مردم انتخاب می شوند، پیشاپیش از فیلتر شورای نگهبان شما گذر می کردند.»

وی در بخش دیگری از نامه خود آورده است : «شریعتی، برای برپایی این نظام سوخت، اما این نظام او را بخاطر روحانی نبودنش و تفکرات تازه اش سوزاند و حق او را در نهضتی که بوجود آورده بود ادا نکرد. این روزها، می بینیم برای فلان روحانی دورتاریخ و گاه جامانده درتاریخ مراسم یاد بود بپا می کنند اما سالگرد وفات و شهادت شریعتی باید با ترس و لرز برگزار شود.»

محمد نوری زاد می افزاید: «عزیز ما، درهمه این سالها، من ندیدم یا نشنیدم که شما، درمقام شخص اول این کشورپرمخاطره و پرآوازه، یک بار، حتی یک بار، مسئولیت یک خطا و خبط و عقب ماندگی و درجا زدن را شخصا بپذیرید. امید دارم بسیار بوده باشد اما من که یکی از آحاد این مردمم، شخصا ندیده یا نشنیده ام.»

در بخش دیگری ای این نامه آمده است :« اگر نمی رنجید باید بگویم که حضرت شما درمقام فرماندهی کل قوا، درحوادث بعد از انتخابات، با مردم خود، خوب رفتار نکردید. ماموران شما، به سمت مردم تیراندازی کردند و آنان را کشتند و زدند و اموالشان را سوختند وتخریب کردند. متاسفانه سهم شما دراین حوادث قابل اغماض نیست. بخصوص که بعد ها مکرر فرمودید اهل مجامله نیستید و از مواضع خود عدول نمی کنید.»

متن کامل این نامه تکان دهنده را در ادامه بخوانید:

به نام خالق زیبایی‏ها
محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‏الله خامنه‏ای

من همیشه، چه در نوشته هایم و چه در گفتگوی حضوری، شما را با واژگانی چون : آقا جان، مولای من، خامنه ای ما، مخاطب قرار داده ام. اما دراین رقعه، مصرم که حضرتعالی را " پدر" خطاب کنم. علتش را نمی دانم. شاید بخاطر این که با این واژه، الفت عاطفی فراوانتری برقرار می کنم. اگرچه واژگان پیشین، بلحاظ معرفتی کاربرد ویژه ای طلب می کنند. من در نوشته هایم به یاد ندارم مقام معظم رهبری، یا مقام عظمای ولایت، آورده باشم. دراین دو واژه اخیر، رسمیت و تشخصی می بینم که شما را بسیار دورتر از مردم می نشاند. و حال آنکه ما دوست داریم شما را درکنار خود ببینیم.

پدرگرامی!
من شاید بیش از هرنویسنده و فیلمسازی، در سالهای رهبری شما ، درجانبداری از شما مطلب نوشته ام و فیلم های مستند ساخته ام. وآنچنان غلیظ و ناگشودنی با شما و جایگاه شما گره خورده بودم که احساس می کردم : یاوری امام زمان، نسبت موکد و انفکاک ناپذیری با یاوری شخص شما دارد. احساس می کردم شما تمثیل و نماینده ای از همه غربت های تشیع محضید. احساس و باورم به این بود که شما، تنها فرصت تشیع برای به تجلی درآوردن معارف خفیه شیعه هستید. معارفی که می بایست یک به یک به صحنه آورده می شدند و امکان جولان می یافتند.

من و دوستان همفکرمن، همه آرزوها و آرمانهای متعالی شیعه را در برافراختن و هویت بخشی انسان زخم خورده و تکیده از اندیشه ها و رویه های ناسالم بشری، و این همه را در کلام شما و سیره شما و مواضع شما می جستیم. وقتی به آمریکا نهیب می زدید و او را از عواقب جهانخواری اش برحذر می داشتید، ما غرق شعف می شدیم. چرا که سالهای سال، در دوران ستمشاهی، حسرت یک مرگ برآمریکا به دلمان مانده بود.

وقتی از فقر و فساد و تبعیض می فرمودید، در پوست نمی گنجیدیم. چرا که بخود نوید می دادیم از پی این خروش های فهیمانه، حتما افق های مبارکی درجهت زدودن این رذیله های اجتماعی در پیش خواهد بود. وقتی فراتر از چارچوب های دیپلماسی، برسر طراحان دادگاه میکونوس فریاد برآوردید و بساط خدعه و نیرنگشان را برسرخودشان آوار کردید، ما به همدیگر تبریک می گفتیم.

بعد از واقعه هولناک یازده سپتامبر، آنجا که برجستگان سیاسی ما - آنان که درادعای برتر بینی شان تردیدی تحمل نمی کردند - با شنیدن عربده های خشمناک بوش به حاشیه های سکوت و ترس پناه بردند ، شما یک تنه سربرآوردید و آوار دیگری از شهامت و حق طلبی را برسر هیات حاکمه آمریکا فرو ریختید، ما قامت راست کردیم و به خود بالیدیم.

وقتی به زندگی شخصی شما نگاه می کردیم که چگونه فرزندان خود را از ورود به کارهای اقتصادی و مسئولیت های درشت و ریز نهی فرموده اید و همگان خود را از اشرافیت متداول مسئولین کنار زده اید و به بهره مندی از یک زندگی بسیار ساده بسنده کرده اید، سرافرازی می کردیم و به خدای خوب خود سپاس می گفتیم.

با هر ادله و احتجاج شما، برج بلند "چرا" های ما فرو می ریخت. طوری که تحقیق و مجادله را شایسته تداوم سخن شما نمی دیدیم. از این که گذشته و سابقه سالم و پاک و آکنده از رنج و مقاومت داشته اید، و در سالهای پس از انقلاب نیز در کنار سایر مردم ایران عزیز، به مقابله با دشمن شتافتید و عرصه دفاع مقدس را باحضور وهمراهی خود سامان دادید، شما را بیواسطه از جنس خود می دیدیم و با شما و سخن و سیره شما همذات پنداری می کردیم.

بعد از امام عزیز، آنگاه که ستون محکم عاطفی و احساسی و بینشی ما لرزید، به زیر سایه شما خزیدیم و کاستی های فردی و اجتماعی خود را به یمن روزهایی که شما نوید بهبود می دادید، در خیال، ترمیم می کردیم.

هرچه برحجم کاستی ها و بدکاری ها و تلخ گویی ها و عقب ماندگی های کشورمان افزوده می شد، به یک سخن و نهیب شما، همه را بحساب دشمن بدکردار می گذاردیم. دشمنی که در سخن شما، درهمین نزدیکی ها بود و جزبه نابودی ما راضی نمی شد و لحظه ای درنگ را نیز درحذف ما جایز نمی دانست. که در جای خود، تشخیص درستی نیز بود. رفتار هزار فتنه آمریکایی ها و تجربه های خود انقلاب، برهمین تیز بینی تاکید می ورزید.

با اشاره و تایید و نصب جنابعالی، شیفتگان و سربازان و اطرافیان و ماموران شما برمنصب های فراوان کشور قرار گرفتند تا این کشتی طوفان زده را به ساحل امن و آسایش و رشد برسانند. از شورای نگهبان تا قوه قضاییه. از فرماندهان سپاه تا فرماندهان ارتش. از امامان جمعه تا مجمع تشخیص مصلحت. از شورای انقلاب فرهنگی تا صداو سیما. هیچ منصب کلیدی ای نبود که منتصبین شما در آن حضور نداشته باشند. حتی نمایندگان مجلس خبرگان که به صورت ظاهر از جانب مردم انتخاب می شوند، پیشاپیش از فیلتر شورای نگهبان شما گذر می کردند.

این همه حضور حضرتعالی در مواقف چند و چون نظام، ما را به درک و لمس یک مدینه فاضله این زمانی بشارت می داد. مرتب خود را به پایکوبی و تناول لذت حضور درآن مدینه قشنگ امید می دادیم. اگر امسال رونقی در نمی یافتیم، به سال دیگر چنگ می بردیم.
ما با شما آنچنان آمیخته بودیم که خود را نمی دیدیم. به خود می نگریستیم که غبار آلود از جنگ و کار و زحمت آمده بودیم. به شما می نگریستیم که مرتب برتایید و تقدیر ازمسئولین اصرار می ورزید. به زیرک هایی می نگریستیم که در زیر چتر امن نظام فارغ از درد و داغ مردم به تکمیل سفره سیری ناپذیر خویش همت می کردند . و می دیدیم هیچ روزنامه ای و هیچ برنامه تلویزیونی و هیچ خبری و هیچ محکمه ای، از نابکاری آنانی که به اسم مسئول، کیسه بهره مندی خود و اقوامشان را پرکرده بودند و رسوا نیز شده بودند، اجازه نشت یک "چرا" نمی یافت.

در طول سالیان دراز، ما هرگز لذت یک روزنامه مستقل و صداوسیمای مردمی را که بی واهمه دربرابر کاستی ها و زد وبندها و مراودات پشت پرده افشاگری کند و سلامت جامعه را با این رویه درست تضمین کند نچشیدیم. به شوق بساط علوی و مهدوی، و افق های روشنی که شما نشانمان می دادید، و بخاطر دشمنی که صدای زنگ خطرش از داخل و خارج قطع نمی شد، از مطالبات امروزمان می گذشتیم و به فردا موکولش می کردیم.

و شما، پدرگرامی، مرتب بر شعله های درون ما آب می افشاندید و التهاب و گداختگی ما را فرو می نشاندید. که : مبادا دشمن شاد شوید. مباد آب به آسیاب دشمن بریزید. مبادا زبان وقلمتان به تضعیف نظام منجر شود. مبادا همانی را بگویید و بنویسید که دشمنان می خواهند. دشمن شناس باشید. موجبات اغتشاش فکری مردم را فراهم نکنید. مشکلات داخلی ما یک امر خانوادگی است، به همسایگان مربوط نیست. مبادا بار دیگرپای اجنبی بمیان آید.

با مدیریت و خواست شما، روحانیان برتمامی مقدرات محوری ما حاکم شدند. ازنهادها و نمایندگی های ولی فقیه، تا ادارات عقیدتی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی. چه درداخل و چه درخارج. و ما تا می آمدیم به این همه حضور و سرک کشیدن روحانیان در زیروبالای کشور بیاندیشیم، خود را سراسیمه با خواست شما مجاب می کردیم. که یعنی : لابد این درایتی است ازجانب شما و ما از تبعات آن غافلیم.

به عنوان نمونه، در وزارت جهاد کشاورزی، نماینده ولی فقیه حضورداشته ودارد وصاحب نفوذ است. جایی که تناسبی با حضور یک روحانی ندارد و این حضور کم تناسب، مقدرات خاصی را بربدنه این وزارتخانه بار می کند. این روحانیان، درکل، ودرطول این سالیان هدرشده، به دلیل نداشتن سواد و آگاهی درباره بدنه ای که درآن حضورداشته اند و گاه برسرآن نیز ایستاده اند، مخاطرات فراوانی را برساحت های متعدد کشور تحمیل کرده اند. هم بجهت دخالت های گاه و بی گاهشان، وهم بخاطر تحمیل آدمهای همجوارشان.

این روحانیان، ظاهرا حضورداشته اند تا چشم شما باشند در بدنه کشور. اما نه که هرکدام مختصاتی و علائقی خاص بخود داشته و دارند، به رد یابی همان تعلقات مشغولند و مرتب از نام و وجهه ونفوذ شما بهره برده اند و سنگی از پیش پای نظام نیز برنداشته اند.

به عنوان مثالی دیگر: ما دکترعلی شریعتی و تفکرات او را می ستودیم، اما نظام، او را بخاطر این که روحانی نبود و فراتر از چارچوب های حوزه می اندیشید، کنار گذارد تا مبادا دربرابر روحانی، یک غیرروحانی سربرآورد و در حوزه دین، ابراز وجود کند و سخنانش پراکنده شود و مردم را از اطراف روحانیان و منابرشان متفرق کند. شریعتی، برای برپایی این نظام سوخت، اما این نظام او را بخاطر روحانی نبودنش و تفکرات تازه اش سوزاند و حق او را در نهضتی که بوجود آورده بود ادا نکرد. این روزها، می بینیم برای فلان روحانی دورتاریخ و گاه جامانده درتاریخ مراسم یاد بود بپا می کنند اما سالگرد وفات و شهادت شریعتی باید با ترس و لرز برگزار شود.

تبعات این حضور همه جانبه شما و روحانیان برمقدرات محوری کشور، و دوختن همه مخاطرات به هیمنه نظام، این شد که از هر سخن مخالف بهراسیم و از هرنوشته و اشاره مخالف بلرزیم. که نکند خوابی برای واژگونی نظام دیده باشند. که نکند چشم دیدن ما را نداشته باشند.

بر صداو سیما و مطبوعات سخت گرفتیم و هیچ لحنی ونقدی را به کیان کشور تحمل نکردیم. در یک وعده، دهها نشریه را به جرم نقد خودمان بستیم و آدمهای منتقد را به محفظه زندان درانداختیم. از این می ترسیدیم که نقد از ما، به کاسته شدن محبوبیت نظام و کیان آن منجر شود. و ما به این محبوبیت همیشگی نیاز داشتیم.

وما، عزیز گرامی، درتمامی این سالها، از شما و حضور همه جانبه شما درترسیم مقدرات کشور، حمایت کردیم و نوشتیم و نوشتیم و سخن گفتیم و مخاطبین خود را به همراهی با شما و نظام فراخواندیم. و گاه دراین فراخوانی بزرگ، عبوس نیز شدیم و اهل خود را به رنج انداختیم و دوستان خود را از دست دادیم و حلقه نظام را تنگ تر و تنگ تر دیدیم.

یک سئوال. ما برای چه دراطراف شما گرد آمده بودیم؟ که نفعی و سفره ای نصیبمان شود؟ آنهم با شهدایی که داده بودیم و دوستانی که جلوی چشم ما پرپر زده بودند ؟ که اگر این گونه بود، ما کاسبکاران خفیفی بودیم که. ما برای این در پشت سر شما صف بسته بودیم که از جانب شما، نسیم علوی برما وزیده بود و دوست داشتیم مردمان ما و جهان از این فرصت تاریخی بهره مند شوند.

به همه می گفتیم صبرکنید تا عدالت علوی را درمحاکم قضایی کشور نشانتان بدهیم. تا خوب اندیشیدن و خوب بودن را، و جهانی شدن و جهانی بودن را نشانتان دهیم. هرمعترضی را به روزهای عنقریبی از خوبی ها وعده می دادیم و هرمنتقد را به دیدن چیزی دلنشین درآینده متقاعد می کردیم. اما زمان که می گذشت، دیدیم از آن مدینه فاضله که خبری نیست، از ابتدائیات یک رشد متداول نیز جا مانده ایم.

دیگران، کشورهای همجوارما، فارغ از چند و چونی که ما گرفتارش بودیم، با شتاب به راه خود رفتند و بجایی رسیدند که ما امروز به التماس از آنان تخصص و تکنولوژی و برنامه و مدیریت خرید می کنیم. و ما، با همان تاروپودی که برخود تنیده بودیم، جاماندیم. چرا؟ چون از سنت های الهی دور افتادیم.

گفتم : از سنت های الهی دورافتادیم و به روزی درافتادیم که امروز برفرصت های هدررفته خویش افسوس می خوریم. ببخشید از این که وارد حوزه ای شدم که درتخصص شماست. بله، سنت های الهی! چیزی که شما خود مرتب به آن تاکید داشته اید. مرتب.

شما درهر سخنرانی، همه را به یکی از این سنت ها فرا خوانده اید. عمده سخنان شما دراین سالها، یا نقد بوده یا ارشاد. که البته این رویه درستی نیز هست. اما یک غفلت دراین میان خود می نمایاند. پوزش مرا بپذیرید که ناگزیرم از اینجای سخن، به محاکاتی بپردازم که مستقیم به خود شما مربوط است. و این مستقیم گویی، نه که تمرین ما دراین سالها نبوده، چه بسا برای حضرت شما و همطریقان دیرین من بسی نامتحمل باشد و برمن سخت بگیرند که : تو کی هستی که برای ولی فقیه ما تعیین تکلیف می کنی و اساسا چرا می پرسی: چرا؟

عزیز ما، درهمه این سالها، من ندیدم یا نشنیدم که شما، درمقام شخص اول این کشورپرمخاطره و پرآوازه، یک بار، حتی یک بار، مسئولیت یک خطا و خبط و عقب ماندگی و درجا زدن را شخصا بپذیرید. امید دارم بسیار بوده باشد اما من که یکی از آحاد این مردمم، شخصا ندیده یا نشنیده ام.

همیشه درمقام نقد، جانب مردم را گرفته اید و حتی به مسئولین پرخاش کرده اید، اما نبوده که به مردم بفرمایید : ای مردم، تا اینجای عقب ماندگی های کشور متعلق به دیگران است و این مختصر متعلق به خطاهای انسانی من رهبر است. همیشه خود را برکنار از آسیب ها دیده اید و همراه و همصدا با مردم ، بر مسئولین و مجریان برافروخته اید که: چرا فقر و فساد و تبعیض؟ چرا بدکاری؟ چرا بی برنامگی؟ چرا عقب ماندگی؟ چرا بی کیاستی و بی مدیرتی و بی خردی؟

وحال آنکه شاید پسندیده این بود به همان روحانیان منصوب خودتان نیزمی نگریستید و خرابکاری و نقش احتمالی آنان را در این چراهای تمام نشدنی رصد می فرمودید. باز به عنوان نمونه، به امام جمعه بندرعباس که مثل امام جمعه تهران آقای سیداحمد خاتمی وامام جمعه مشهد آقای علم الهدی، چهره ای عبوس و زبانی تلخ دارد اشاره می کنم که به زور، بله به زور زمینی از دانشگاه علوم پزشکی را برای ساخت مصلای بندرعباس تصاحب کرد و آنگاه که رییس این دانشگاه اعتراض کرد که: این یک تصاحب است، اینجا باید دانشگاه می شد، این غیرشرعی است، از تریبون نمازجمعه پرخاش می کند: تو برو آمپولت را بزن. ما خودمان شرعی وغیرشرعی بودنش را حل می کنیم.

پدرگرامی
هرکجا از سخن من دل آزرده شدید، با یادآوری این نکته خود را مجاب کنید که گوینده این سخنان، کسی است که دوست بودنش نه برهمگان، که برخود شما ثابت است. پس، سخن دوست را باید تاب آورد و از او نرنجید. شاید برخی از دوستان من بگویند: ای منافق بریده، اگر سخنی هم با رهبر داشته ای و داری، آن را خصوصی برای خود ایشان می فرستادی. نه این که آن را دربوق کنی و جار بزنی. که می گویم: هرآنچه من با استناد به آنها سخن می گویم، ازواضحات وامور آشکار کشورمان است. من مسئله ای محرمانه را که برملا نکرده ام. درضمن، تاثیر و بردی که یک نامه آشکار دارد، هرگز یک نوشته محرمانه ندارد. وباز این که: روح این نوشته، نه از جانب یک دشمن تابلودار و منافق درکمین، که خیرخواهی کسی است که هنوز چشم به اصلاح امور دارد و همان مدینه فاضله را از جانب این نظام طالب است.

یک اشتباه دیگر نیزمرتکب شدیم. هم ما هم شما. شاید این اشتباه به دلیل انباشت معارف شیعی دردرون تک تک ما صورت پذیرفت. و شاید از این جهت که از انقلابی که کرده بودیم زیادی خرسند بودیم و اجرش راهم فورا به حساب خودمان واریز کردیم و بلافاصله هم دریافتش کردیم. اجراین که ما و انقلابمان، ادامه خواست و تمایل پیامبراعظم (ص) و ائمه معصومین(ع) است. که یعنی رهبران ما همانانند و جانشینان همانان و مردم هم لابد مردم و مخاطبین همانان.

این مهم را مرتب از سخنان شما و سایر مسئولان نیوشیدیم و پذیرفتیم که می توانیم تاریخ این روزگارخود را با تاریخ دوران امام علی و امام حسین (ع) مشابهت دهیم. و اصلا دراین مشابهت سازی به سراغ سایرامامان نرفتیم. مثلا امام باقر و امام صادق و امام رضا و امام جواد(ع). شاید بیشتر به این دلیل که ازمیان همه امامان، امام علی (ع) فرصت حکومت یافته بود و کربلای امام حسین هم بیشتربا درون ما همراهی داشت و مثلا به سیره و نحوه مدارای شخص پیامبراکرم (ص) با مخالفین هیچ توجهی نکردیم. و حتی نحوه مدارای حضرت علی با مخالفینشان. خودمان دراین وسط یک فرمولی برای جمهوری اسلامی خلق کردیم که هر سمتش را بشود به امامی مربوط کرد. شعار: مااهل کوفه نیستیم علی تنها بماند، یاشعار: خامنه ای خمینی دیگر است، ولایتش ولایت حیدراست، و شعارهایی از این دست، محصول این نگرش تطبیقی است.

آنقدر در تشبیه و تطبیق انقلاب و حادثه های آن، با حکومت حضرت امیروحادثه های آن افراط ورزیدیم که خودمان درتحلیل هر ماجرای انقلاب، حتی مراودات اجتماعی اش، با شتاب، حضرت شما را درجایگاه حضرت امیرمی نشاندیم و دوستان ومخالفین شما و نظام را با دوستان و مخالفین حضرت امیر می سنجیدیم.

این افراط، کار را به جاهای باریک کشاند. به جایی که مثلا خود شما بحث مفصلی از نقش خواص و عوام را درظهور ماجرای کربلا به میان آوردید و عبرت تاریخ را به دوستان و دشمنان هشدار دادید. غافل از این نکته که: این عبرت تاریخی، از همان ابتدا، فرضیه ای تثبیت شده با خود داشت و نیازی به اثبات نداشت. این که دراین عبرت: حسین، ما هستیم ،و انقلاب می تواند با خیانت خواص و پیروی عوام، به کربلایی درجهت حذف حسین ومرام حسین که ماهستیم منجر شود.

وباز غافل از این که ما تنها به یک دلیل وشرط، وتنها به یک دلیل وشرط می توانستیم خود را و نظام و مسئولین نظام را با علی و اولاد او و نظاممان را با ولایت و حکومت آنان بسنجیم که : شیوه مردمداری و حکومت ما، و رفتار شخصی ما، همانند آنان باشد یا متاثراز آنان.

نمی شود که ما دربسیاری از امور مخالف آنان رفتار کنیم اما همچنان جایگاه آنان را برای خود بلوکه کنیم و به هرمخالفی و منتقدی بگوییم : حواست باشد که چه کسی و چه نظام و حکومتی را داری نقد می کنی.

وقتی امام علی، مرگ را بر خود و یاران خود روا می داند آنگاه که خبر ربوده شدن یک خلخال از پای یک زن یهودی را می شنود، چگونه است که علی دوستان امروز ما، از شنیدن خبر کشته شدن مردم، بله، مردم، به دست عوامل حکومت، مرگ را از خدا تقاضا نمی کنند ؟ ما اگر از خبرتجاوز به یک دختر، مثل علی گریبان چاک زدیم و زمین وزمان را متوجه این رفتار شوم خودی ها کردیم، می توانیم از خواص و عوام انتظار مشابهت رفتاری داشته باشیم. یا اگر مثل علی، دست منتسبین خود را از بیت‏المال کوتاه کردیم وحال آنکه درکشور ما این مسئله بیشتربه یک شوخی می ماند می توانستیم به مردم بگوییم : ما نیزعلوی هستیم.

می دانم که باهرسخن این فرزندتان، از او نا امیدتر و نا امیدتر می شوید. اما سخن فرزند با پدر، هیچگاه به تلخی و گزندگی سخن یک فرد فحاش و معاند نیست. در سخن یک معاند، هیچ مفری از امید نیست اما درسخن این فرزندتان هنوز امید هست. خواهم گفت :
حضرت شما، دراین سالهای رهبری، آنقدر که به دشمن و دشمن ستیزی بها دادید، به دوست و دوستی و دوستیابی بها ندادید. شاید از این باب که باران دشمنی های پی درپی و فراوانی که برسراین نظام می بارید، عمده نگرانی شما را بدانسو گسیل نمود. و شما و ما، بیش از آن که به دوست متمایل شویم، دشمن را درمدار توجه خود قرار دادیم. و دراین گردونه دشمن شناسی، از شناسایی دوست غفلت ورزیدیم. و حیف که باز دراین گردونه غفلت، مرتب با تحریکات و تحرکات و شیوه های مختص به خود، از شمار دوستان خود کاستیم و برشمار دشمنانمان افزودیم.

یک مثال دیگر: اگر سخنان شما پیش از این، نگران دشمن بود، درنماز جمعه همین هفته گذشته، دیدیم که سخنان شما نگران رفتار بخشی از مردم، بله : مردم است. واین، همان دستاوردی است که دراین سی سالگی انقلاب، ما بدان دست یافته ایم. یعنی سابقا ما برای دشمن خط ونشان می کشیدیم، حالا کارمان بجایی رسیده است که باید برای بخشی از مردم خودمان خط ونشان بکشیم. قبول می فرمایید که این روند معکوس، کاررا بجایی می رساند که درفردای این نظام، جز دشمن، مردمی درکار نباشد.

اردوغان، چندی پیش وارد مجلس ترکیه شد و با شادمانی گفت : دراین بحران اقتصادی، کمک از غیب رسید. شادمانی اش به طلاهای انتقالی ازایران اشاره داشت که درترکیه بارانداخته بود و صاحبی نیز نداشت. هنوز که هنوز است نه فردی ادعای مالکیت آن طلاها را داشته است و نه کشور مبدا که جمهوری اسلامی ایران باشد. این خبرو این خنده کنایه آمیز اردوغان، مدتها دستمایه رسانه های ترکیه و جهان بود.

من از این مثال این بهره را می برم که ما به دست خود، بسیاری از فرصت ها را مفت از دست داده ایم و برای دیگران فرصت مفت فراهم آورده ایم. ما می توانستیم امروز دوستان فهیم و فراوانی داشته باشیم که ما را درعبوراز بحرانهای درکمین یاری دهند اما اغلب آنان را به شیوه ای و تهمتی و رنجی و آسیبی و خراش عاطفی ای از خود رانده ایم و ناخواسته به صف ناراضیان پیوندشان داده ایم.

اکنون به جامعه ای و کشوری ونظامی دست یافته ایم که بجز استقلال سیاسی، درسایر حوزه ها سخت گرفتاراست. رشوه و ریا و رابطه و خاصه پروری و اعتیاد و بیماری مصرف و بیماری تولید و بیماری اجتماعی و بیماری فرهنگی و بیماری انتظامی گریبانمان را گرفته. شما با نوشته های من آشنایید. من از دیرباز برسراین امهات آوار بوده ام و هشدار داده ام. بارها گفته ونوشته ام که خدای متعال هرگز رعایت شهدا و زحمت های ما در برپایی این انقلاب را نخواهد کرد و به راحتی آب خوردن ممکن است با پشت کردن به سنت های الهی فروبپاشیم و از گردونه توجه عالم و خدای عالم به دور افتیم.

پدرگرامی!
اگر سی سال پیش از شما و ما می پرسیدند : برای چه می خواهید انقلاب کنید؟ پاسخ می دادیم : برای این که مستقل شویم. برای این که به سرافرازی اقتصادی و علمی و انسانی و قضایی دست یابیم. برای این که مردمان دنیا بیایند و خوب بودن و خوب شدن را از ما بیاموزند. برای این که می خواهیم انسان را درکمال انسانیت خود به نمایش بگذاریم. و از این حرفها.

خوب، ما برای رسیدن به این همه خوبی، زحمت کشیدیم و جنگیدیم و جوانان و عاطفه های بسیاری را از دست دادیم. امروز لااقل باید به بخشی از آنها رسیده باشیم. تماشای دورنما که نه، یک نمای نزدیک از کشورمان و آسیب های اجتماعی و اقتصادی و قضایی و فرهنگی اش، و مسئولینی که به راحتی نوشیدن یک شربت گوارا دروغ می گویند، و البته یک استقلال سیاسی آشفته که آمریکا را وانهاده ایم و به دام روسیه و چین افتاده ایم - و دستیابی علمی هسته ای که اگر زمان شاه بود چه بسا به بیش از این دست می یافتیم (نیروگاه هسته ای بوشهرو...) و کوهی از آزمون و خطاهای انباشته شده و دانشگاههای از دست رفته و مردم پریشان و غمزده، به ما می گوید که ما نه تنها در رسیدن به آن آرمانهای طلایی شیعی موفق نبوده ایم، بلکه از دستیابی به مقدمات یک نهضت انسانی نیز عاجز مانده ایم.

می دانم که واگویه کردن این آسیب ها، روان شما را می آزارد. این را از زبان شما بسیار شنیده ام. باور کنید مردم ما با همه این غفلت ها و ناکامی ها و عقب ماندگی ها کنار آمده بودند و می خواستند با شما و به رهبری شما سنگ های پیش پای نظام را بردارند. بهمین دلیل با شکوهی مثل زدنی درانتخابات اخیر شرکت کردند. آنان شرکت نکردند که جامعه را به آشوب بکشند. و یا جامعه را به عقب تر بازگردانند. مسلما تصویرشان از آینده، تصویری درخشان از جمهوری اسلامی ایران بوده است. هنوز هم هست.

همه ما و همه مردم، از این انتخابات اخیر چشم اندازی پراز خیرو خوبی آرزو داشتیم. فکر می کردیم اگر نونهال انقلاب در یک یا دوسالگی اش آداب معاشرت نمی دانست و با ترشرویی انس بیشتری داشت، درسی سالگی اش می داند مردم یعنی چه و نحوه معاشرت با مردم یعنی چه. فکر می کردیم این حداقل رشد را یافته است.

حوادث بعد از انتخابات، همه معادلات فکری و انسانی ما را بهم زد. رفتاری که تحت امرحضرتعالی بامردم شد، رفتار همشان و همطراز زحمت و فهم و همراهی مردم نبود. مردم اگر انتظار داشتند این رفتار را از ماموران خود سر نظام ببینند، درعوض، انتظار این راهم داشتند که رهبرشان، بلافاصله به رسم علی علی های مکررش، همچون علی به مددشان بیاید و دادشان بستاند. نه این که مرتب روح و رفتار وحشیانه ماموران را تایید کند و به مردم معترض خودش، همسنگ اغتشاشگران و براندازان نگاه کند.

به این سخن امام جمعه منصوب خود درمشهد آقای علم الهدی توجه کنید که درهمین نماز جمعه اخیر افاضه فرموده اند :.... ابن ملجم ها نمی توانند در کشورعلی (ع) به دنبال سیاست باشند. بعضی از جریان های سیاسی که ادعا دارند : نخبگان باید وارد سیاست شوند، بدانند که اگر ولایت پذیر نباشند ولایت ستیزند و ولایت ستیز یعنی ابن ملجم!

این سخن پوک و مفت و بی خاصیت از آن روی توسط این روحانی کم سواد زده می شود که نعل بالنعل حکومت فعلی را حکومت علی می داند و فعالان سیاسی را ابن ملجم . و دراین تحلیل پوک، اصلا هم به این اشاره نمی کند که چرا وبه چه دلیلی یک رییس جمهور قبل از انتخابات برای یک امام جمعه، یک میلیارد تومان پول می فرستد. و به این نیز نمی اندیشد که یک چنین فرمولهایی که ما در نظاممان خلق کرده ایم، ممکن است فرسنگها از رویه علی و اولاد علی دور باشد و حتی در مدار تنفرآنان نیز جای داشته باشد.

اگربگویم یکی از آسیب هایی که شما خورده اید از ناحیه همین مبلغین کم خردی است که به اسم جانبداری از شما، وبا رفتار غیراسلامی و غیرانسانی شان، متاسفانه بذرنفرت از شما را دربین مردم افشاندند، از فرزند خود خواهید رنجید ؟ اگر نمی رنجید باید بگویم که حضرت شما درمقام فرماندهی کل قوا، درحوادث بعد از انتخابات، با مردم خود، خوب رفتار نکردید. ماموران شما، به سمت مردم تیراندازی کردند و آنان را کشتند و زدند و اموالشان را سوختند وتخریب کردند. متاسفانه سهم شما دراین حوادث قابل اغماض نیست. بخصوص که بعد ها مکرر فرمودید اهل مجامله نیستید و از مواضع خود عدول نمی کنید. ما بدنبال همان حنجره خشماگینی بودیم که برسرآمریکا فریاد می زد، که چه بکند؟ که وارد میدان شود واز مرگ و خلخال و زن یهودی که نه، کشته شدن زنان و مردان مسلمان خودش بگوید. نه این که بدون دلجویی از مردم زخم خورده، آنان را به تکرار همان رویه های خونین هشدار دهد.

من شما را به یک سخن دیرین خودتان ارجاع می دهم. پیش از آن بگویم: من خود شخصا نوشته هایی دارم که امروز از مراجعه به آنها شرم می کنم. اما نوشته های بسیاری نیز دارم که هرچه زمان می گذرد، برنورانیت محتوایی آنها افزوده می شود. خوشبختانه این سخن شما نیز اینگونه است که هرچه زمان بگذرد برنورانیت آن افزوده می شود:

"....مردم اگر متوجه باشند و هوشیار باشند اگر نشانه های کبروغرور وخودخواهی را درزمامداران فورا ببینند و بشناسند و خیرخواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار درصدد رفع این بیماری نیست درمقابل او تعرض کنند، یقینا آن بیماری علاج خواهد کرد..." این سخنان شخص شما ست در سال 1363. می بینید درآن سالهای دور انقلاب، چه سخن نورانی ای از زبان شما جاری شده است ؟ سخنی که هرچه می گذرد ما بدان نیاز مفرطی احساس می کنیم. سخنی که در گردونه عمل، مطلقا به آن مراجعه نشد.

شما درآن سالها، مسئولیت چندانی نداشتید اما در این سالهای رهبری، کدام مسئولیت است که بدون تایید شما مقبولیت داشته باشد؟ و چرا این سخن، به جان جامعه درنیفتاد؟ و چرا جامعه از نورانیت آن بهره مند نشد؟ پاسخم را خود می دانم: درقرآن نیز سراسرنورهست اما آیا به چه میزان در طریقت ما سهم دارد؟ درباره همان سخنان دیرین شما، بگویم که ما هرگز شخص شما را به آن آفات مورد اشاره متهم نمی کنیم اما شما هم درخیرخواهی ما شک نکنید.

یادم هست که برای تلویزیون، مجموعه ای می ساختم به اسم "حماسه خمینی". وناگزیر باید همه آرشیو تصویری ملاقات های مردم با حضرت امام را مرور می کردم. خودم این مجموعه را طراحی کرده بودم. بسیارنیز خوب بود و تاثیرگزار. دریکی از نوارها به ملاقات امام عزیزمان برخوردم با اهالی گنبد. اگر اشتباه نکرده باشم. زمان این ملاقات هم مربوط می شود به سال های 60-61 . یعنی چند سال پس از پیروزی انقلاب؟ دراین ملاقات که مکتوب آن درصحیفه نورهم هست، امام عزیز رسما از مردم، به دلیل این که نتوانسته اند با برپایی این نظام به وعده های خود عمل کنند، عذرخواهی می کنند. این سخنان درشلوغی آن سالها گم شد و کسی از مسئولین به آن مراجعه نکرد.

من می خواهم دراین بخش از نامه ام شما را "مالک اشتر" خطاب کنم. تجسم این که شما دربرابر حضرت علی ایستاده اید و ایشان شما را مالک اشترخود خطاب می کنند چقدر شورانگیزاست؟ حضرت، نامه خود را که قرار است والی و حاکم مصر شوید به دست شما می دهند. به راه می افتید. درگوشه ای خلوت، نامه را می گشایید و آن را با دقت مطالعه می کنید :

"....... اگر مردم برتو به ستمگری گمان بردند، عذرخود را علنا با آنان درمیان بگذار. وبا این عذرخواهی، از بدگمانی مردم کم کن. اگر چنین کردی، خود را به عدالت پرورانده ای و با مردم مدارا کرده ای. دلیل و عذری که می آوری، باعث می شود تو به مقصود خودت برسی و مردم هم به حق خودشان دست پیدا کنند..."

مردم ما هنوز اقتدار نظام را طالبند و هیچ گزندی را بر جمال او برنمی تابند. این عذرخواهی شما می تواند آتش خشم مردم را سرد کند. به آنان امید بدهد. آب رفته را به جوی باز گرداند. اما اگر این نشود، و همانگونه که درنماز جمعه اخیر فرمودید، کار به تنگناهای انتظامی بکشد، ما رفته رفته، این باقیمانده مردم را نیز از دست خواهیم داد. و شما نیک تراز همه ما می دانید: نظامی که مردم نداشته باشد، چه دارد؟ والسلام.

فرزند کوچک شما: محمد نوری زاد
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 17:13  توسط بانو  | 

اعلام مسیرهای راهپیمایی سبز روز قدس

شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و ستاد مرکزی قدس و انتفاضه، مسیرهای راهپیمایی روز قدس را اعلام کردند. سبزها نیز که از ابتدا بنا داشتند با حضور در این راهپیمایی علیه اسرائیل‌صفتان فریاد بزنند، با نمادهای سبز در همین مسیرها حضور خواهند یافت و سیاست صهیونیست‌وار سرکوب، اشغالگری و اختناق را با دست‌هایی حتی خالی از سنگ، محکوم خواهند کرد و در صورتی که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی امام‌جمعه نبود، راهپیمایی و تجمع خود را در میدان انقلاب تا جلوی دانشگاه تهران و ادامه‌ی آن در خیابان انقلاب ختم خواهند کرد.


طبق اعلام نهادهای حکومتی: "این راهپیمایی سراسری از ساعت 10 صبح جمعه 27/6/88 به صورت همزمان در سراسر کشور همگام و همصدا با سایر ملل ظلم ستیز و آزاده جهان برگزار می‌شود. در تهران نیز مردم مومن و روزه دار از اقشار مختلف با مشت های گره کرده فریاد در می آورند و در موج خروشان برآمده از اقیانوس عظیم اراده های راسخ ملت بزرگ ایران به سوی میعادگاه های نماز جمعه حرکت و جنایات ددمنشانه رژیم غاصب و اشغالگر قدس شریف را به شدت محکوم نموده و همبستگی شان را با ملت مظلوم فلسطین اعلام می دارند."

البته به‌رغم آنکه در این اطلاعیه اشاره نشده، به فرموده‌ی بنیانگذار جمهوری اسلامی، روز قدس، روز فریاد همه مظلومان علیه همه مستکبران است و از این رو ملت ایران امسال بیش از آن و پیش از آنکه به نیت تظاهرات علیه مستکبران بیرونی به خیابان‌ها بیایند، برای اعتراض به مستکبران داخلی، سرکوب‌گران کودتاچی، غاصبان حق منتخب واقعی ملت و عاملان هتک حرمت بزرگان و ایجاد فضای بسته‌ی اختناق به خیابان‌ها می‌آیند.

ملت سبز ایران در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان، در مسیرهایی که از سوی نهادهای ذی‌ربط حکومتی اعلام شده است، اما با نمادهای سبز همچون سربند، مچ بند و ... و پلاکاردها و پوسترهای حاوی شعارهای ملی جنبش سبز و یا عکس و نام شهیدان، حضور می‌یابند و علیه دولت کودتایی که رفتارش تنه به تنه‌ی اسرائیل می‌زند، قیام می‌کنند. در شهرستان‌ها مسیرهای راهپیمایی روز قدس معمولا از قبل مشخص است و سبزها در همان مسیرها حضور خواهند یافت. در تهران نیز مسیرهای زیر اعلام شده است و در صورت ممانعت از حضور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به عنوان امام‌جمعه روز قدس، سبزها راهپیمایی خود را در میدان انقلاب، و خیابان انقلاب ختم خواهند کرد:

مسیر شماره 1: مسجد امام حسین (ع) میدان امام حسین، خیابان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 2: مسجد جامع ابوذر، میدان ابوذر، خیابان ابوذر، خیابان شهید برادران حسنی (قلعه مرغی)، خیابان قزوین، خیابان کارگر، میدان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 3: مسجد دارالسلام، میدان منیریه، خیابان ولیعصر (عج)، خیابان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 4: مسجد امام زمان (عج)، خیابان آزادی، تقاطع خیابان بهبودی، میدان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 5: مسجد حضرت ابوالفضل (ع)، میدان توحید، خیابان توحید، خیابان آزادی، میدان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 6: مسجد نور، میدان جهاد، خیابان دکتر فاطمی، خیابان فلسطین، بلوار کشاورز، دانشگاه تهران

مسیر شماره 7: مسجد الجواد (ع)، میدان هفتم تیر، خیابان کریم خان، میدان ولی عصر (عج)، بلوار کشاورز، دانشگاه تهران

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 17:12  توسط بانو  |