تبليغاتX
هذیان در جزیره تنهایی ...

هذیان در جزیره تنهایی ...

اینجا همه مردن...

سجده کنندگان

هر شب ، هر شب ، دختری نابالغ می طلبد بسترش تا خون بکارتش برهان ِ قدرت او باشد .

زبان بریده اند مردمان این دیار ، چرا که ترس آنان را در سگدانی ها به زنجیر کشیده .

و هر روز ((ریشی و شپشی )) برایشان موعود را موعظه می کند .

و آنان خوشحالُ ، خوشبختند از حادثۀ تعرض ِ دخترانشان ، چرا که (( ریشی و شپشی ))

نوید داده آنان را به همخوابگی فرشتگان سینه سفت فربه و عورت بی موی پسران ِ سفید رو

هر شب ، تا ابد .

حقارت در این جهان ، چنین پاداش نکویی دارد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 2:15  توسط بانو  | 

خداحافظ

برای دوستی که تا وقتی بود درد و رنج فراوانی برد .وقتی رفت،غریب تر از غُربت بود .

نمی دانم بعد از اینجا کجایی ، ولی آرزو دارم به آرامش رسیده باشی .

برایت اشک ریختم ، برایت دلتنگ شدم ،باز روزی یکدیگر را میبینیم.

خداحافظ .

 

آرام برزمینش می گذارند .

دیگر خرواری گوشتُ استخوان سرد است .

دیگر مرا آراسته در لباس سیاهم نمی بیند .

دیگر بهار را نمی بیند .

او مرده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 14:56  توسط بانو  |