تبليغاتX
هذیان در جزیره تنهایی ...

هذیان در جزیره تنهایی ...

اینجا همه مردن...

youtube

نمی دونم چی بگم ! از کجا بگم ...چطوری بگم ....

از تجاوز! اونم توسط کسایی که ادعای هدایت این گله به بهشت رو دارن .از قاضی که موقع دست درازی به یک پسر ۱۳ساله  دستگیر میشه اونم توی دفتر کارش.

استادی که درس بی عفتی و خود فروشی میده. نمایندگانی که به خوبی از رای ،رای دهندگان و دختران انها استفاده میکنند.

از نماز جماعت حوریان لخت... از کدومش بگم ...از چی بگم .

از قانونی که برای یک فرد عادی بدترین و شدید ترینها رواجرا میکنه اما برای نوچهای خودش کور میشه.

از شمشیری که فقط سینه مظلوم رو پاره میکنه...از اینکه یک آدم بالغ در این خاک حق انتخاب لباس،کارد ،زندگی و عشق رو نداره ...از حق نا حق ....فقر ....از خوی وحشی مردم که روز به روز گرسنه تر میشه .

از زیبایی و حسرت دختر بچه هایی که توی دستای زمخت همسایهای عربو افغانو پاکستانی پرپر میشن .

از هجرت گروه ،گروه ادمایی که راهی براشون نمونده جز انتخاب غربت ....

از خراب کردن پایهای کاخی که غرور ۲۰۰۰ساله ما بود... از حکومت نا لایقان و دزدان

از چی بگم ،از کجابگم....

از زندگی....یا مرگ....

کاش میشد از این فجایع بزرگ و کوچک نگم که همگی خوب می دونیم و میشناسیمشون. همگی خوب بلدیم تعریفشون کنیمو خوب میدونیم به این راحتی تموم نمیشن.

اما مگه میشه مثل کبک سرمون رو توی برف فرو کنیم و چشمامون رو ببندیم و بگیم تا سراغ ما نیومدن بزار با بقیه هر کاری می خوان بکنن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بزارید از اینجا بگم ، که می خواستم خودم فیلم این استاد (مددی) رو ببینم . به هر حال تجربه نشون داده ما ملت در اغراق حتی اگر به نفعمون هم نباشه استادیم .

برای همین به youtube رفتم تا شنیدها رو با چشمای خودم ببینم و خوشحال بودم ، واقعا خوشحال بودم که این اینترنت و دنیای مجازی مثل دریچه ای باز شده به روی این ملت دربند که باید از همه جا بی خبر بمونند.

و دیدم....

برام غیر قابل باور نبود.کدوم دختر یا زنی در این مملکت با چنین آزارها و پشنهاداتی رو به رونشده.

حالا یاتوی دانشگاه ،یا محل کار یا توی خیابون یا تاکسی یا .... عده ای مثل این اقا زوردارن و با قدرتشون زنان رو تحت فشار قرار میدن و عده ای هم مثلا با زور چاقو و قدرت بدنیشون.

چه فرقی میکنه ، کسی رو مجبور به کاری کردن اونم بر خلاف میل باطنی شخص میشه تجاوز و تعرض .

بعد از دیدن این فیلم ،فیلم تجمع واعتراض دانشجوها در زنجان رو دیدم ...بعد تظاهراتی در تبریز ...بعدفیلمی که کتک زدن دوتا دختر به دست جان برکفان امام زمان رو نشون می داد ...دوتا فیلم از بچهایی که داشتن خودشون رو می ساختن( خنده داره.... نه) بعد سخنان یک عالم کم نظیر که اظهار تاسف می کرد از بی دینی و سست شدن پایهای ارادت شیعیان و موی خانمها ....بعدچند تا فیلم از زنا و مردایی که لخت مادرزادتوی خیابونهای تهران راه می رفتن...چند تا کلیپ و اهنگ که نالهای مردم بودن :

بوی سیلی و شلاق میدی خانم/تا کی می خوای به مردا باج بدی خانم

مثل وطن شدی همدم ولگردا /تقدیر تو دست توست واسه فردا

...

ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش / یکم از اون عطر غیرتت رومام بپاش

تا دلتون بخوادفیلمهایی که یواشکی از لخت کردن یا لخت شدن یا رقص یا تجاوز به زنا و دخترا بود دیدم ....

روسپیهایی جوان و زیبا ، اعتیاد ...

امایکی از این فیلمها مثل یک پوتک توی سرم خورد . زن گوشه یک تخت کز کرده بود و زجه میزد، خدارو قسم میداد،التماس میکرد.

مرد که جوان تر بود دستش به بند شلوارش بود و اونجاشو نشون می دادکه بزرگ شده و هر چند ثانیه یک سیلی محکم به گوش زن میزد :

جنده خودت درمیاری یا نه...می خوام خواهرو مادرتو ...شتلق ... خفه شو ...

یالا خودت دربیار ...شتلق...بچها برین بیرون یکی یکی بیاین تو .....می خوام بزارم توی...شتلق...

سرم گیج رفت و چشام سیاهی می رفت انگار یکی از اون سیلیها و فحشها به صورت من خورده .تا شب جلوی چشمهام سیاه بود.

فکر نکنید دفعه اولمه که از این چیزا می بینم ، اما هیچ وقت برام عادی نمیشه.

خوشبحال اونهایی که افتخار میکنند به اینکه دیگه از دیدن و دونستن این دردها رنج نمیبرن و بهش فکر نمیکنن.

ولی با فکر کردن حتما چیزی درست میشه اما با فکر نکردن و سکوت هیچی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 19:1  توسط بانو  | 

امروز چهار شنبه است ....

بهنود شجاعی - سعید جزی - محمد فدایی

اینان در انتظار مرگ زندگی را دوست میدارند .

 

بردار

تاب می خورد

پاره تن مادری

جسم جوانی

جوانی نکرده

امید پدری

گام بر می دارد

به سوی حجله معدومین

بی رویا و آرزو

پیش از او

رویاهایش را

بردار آویختند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 22:28  توسط بانو  | 

اطلاعیه

دوستان عزیزم .

چند وقته برای بیشتر وبلاگهایی که می خوام یادداشت بزارم با این پیام رو به رو میشم ( امکان درج نظر وجود ندارد ) .

عزیزانی مثل  دوستان پناهی - یونان - دگر اندیش - بحثهای فلسفی و .... من تمام نوشتهای شما رو تا به امروز دنبال کردم و می کنم اما در بخش ثبت نظر نمی تونم یادداشتی بزارم .

بازهم از عزیزانی که گله مند بودن عذر می خوام .

بانو

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 16:43  توسط بانو 

زیستن خوشبخت، در جهان سوم

چند روز گذشته برای من که خیلی سیاه و دردناک بودن .  مهم نیست باور کنید یا نه اما اصلا به خودم فکر نمیکردم . به کسایی که در این دنیای مجازی میشناسم فکر میکردم .به دوستایی که در دنیای غیر مجازی دارم به خانوادم و حتی به ادمایی که اصلا نمیشناسم .داشتم به سیاه روزی مردم فکر میکردم و اونقدر غصه و اشک براشون دارم که تمومی نداره . دوست ندارم مردم اینقدر بدبخت باشن . من می تونم نا امیدی و غماشون رو احساس کنم .

 

دیگروقتی برای گریه شبانه ام نمانده است .

شبها نیز به پایان می رسند

بی آنکه روزی در راه باشد .

بیا بر جهان تاریکمان بنگریم  و لبخند بزنیم

بیا در بستر فلاکت خوشبخت باشیم

چونان فاحشه ای که دل خوش است ،

به نوازشهای تحقیر و انزال تقدیر .

در گرداب سیاه روزی تنها نیستیم

تمام عزیزانمان ، در این بستر کابوسهایشان را

متولد می کنند .

ای کاش مرگ خوشبختمان زودتر می رسید

تا درد زیستن را بر دوش بکشد .

 

 من شرم گینم ، چون نا امیدم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 2:15  توسط بانو  | 

بازهم سالگرد مرگ مرشد شیطان رسد.

تو کیستی که باید جامع سیاه کنم . لبخند از لبانم بچینم ،کیسوی آراسته ام را اسرحقارت کنم  .

تو کیستی ؟

تو کیستی که ننگ جهل و سیاهی ، ننگ قتل عام روشنایی را بر پیشانی داری !

تو کیستی ؟

که هر ویرانه خانه ای هر سیاه بختی ، هر سوخته نسلی میراث نفرتِ تو را بر دوش، به سوی تصلیب خویش میکشد .

همه مرگت ریا بود و همه زندگیت نکبت ، برای مردم این خاک .

نفرین بر تو  که هنوز گوشت تن طاعونیت خوراک شغالان جاهل است .

نفرین بر تو .....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 22:13  توسط بانو  | 

سرزمین من

این ویرانه سرزمین من است و این خرابه خانه ام .

ما مردمان سرزمین ویرانه نشینان دل خوشیم به قصۀ بنجول خدایی که زبانش را نمی

فهمیم ، و برایمان حکم اعدام صادر می کند . 

تا عروسک گردان پلید خیمه شب بازی ، سلطان دو روزِِِه ساعات تاریکمان باقی بماند.

آنان که در دل شک کنند به این(( وحی)) کافران ِ سرزمین موعودنند .

چوب دار را بر پا کنیم ، مبادا در زیر سایه اش کسی انکار کند آیه های جهالت را .

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 14:40  توسط بانو  |