تبليغاتX
هذیان در جزیره تنهایی ...

هذیان در جزیره تنهایی ...

اینجا همه مردن...

چی می خواستیم چی شد ؟

داشتم فکر میکردم به گذشته و به ارزوها و نقشهای بچگی. به این سوال تکراری اما مهم که تمام ادم بزرگهای جهان در کودکیشون باهاش رو برو شدن . به عنوان اولین قدم برای وارد شدن به جهان جدی و خدا می دونه چقدر جواب این سوال مهم و در اینده ما تاثیر گذاشته .اما هیچ وقت نه سوال کننده و نه سوال شونده عمق و اهمیت این پرسشو درک نمیکنه. همون طور که امروز ما وقتی به یک  بچه میرسیم یکی از اولین حرفهایی که بین ما و اون انسان کوچک فهیم ردو بدل میشه همین سوال، ولی جدیش نمیگیریم .

(( کوچولو ، وقتی که بزرگ شدی می خوای چیکاره بشی ؟ ))

                                                    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 5:15  توسط بانو  | 

بدون سانسور ....بدون ویرایش

M:اوین بودم
M: رفته بودم برا فیلم برداری
M: اما فرقی نمیکنه برا چی میری اون تو
M: مهم اینه که رفتی
M: یه سری آدم محکوم به اعدام رو دیدم
M: که سه ماه دیگه همه میرن بالای دار
M: بدونه اینکه بدونن
M: داشتن تائتر بازی میکردن
M: یه سری زن که جرمشون شوهر کشی بود
M: شاکی مدعی العموم
M: خلاصه انگار سه روزه زدن تو سرم
M: از اون یه ذره گیجم
M: هنوز نرسیده
M: جلو در
M: یه زنه با وکیلش
M: حرف میزد
M: وکیلش گفت که
M: امیدی نیست
M: به فرجام
M: زنه هم جیغ کشید
M: زیاد
M: نزدیک نیم ساعت
M: یه بند
M: خدارو صدا میزد
M: اما خوب خدا کجا بود
M: جالبه تا برگردم
M: بیرون هم
M: کمابیش صداش میامد
M: دیروز با جیغ اون از خواب بیدار شدم
M: وقتی در زندان بسته شد یه صدایی داد که 
M: هیچ وقت یادم نمیره
ss aa: اين جيغا از گوش به سختي بيرون ميرن يا اصلا نميرن
M: قبلتر ها فکر میکردم کم تر تاثیر پذیرم
M: اما خوب اون روز فهمیدم که نه نیستم
ss aa: چون وجدان داري
M: میدونی بیستا زن بودن که تاتر بازی میکردن
M: همه محکوم به اعدام
M: سه ماه بعد یه سریشون باید اجرا میشد حکمشون
M: اما
M: داشتن برا چشنواره بازی میکردن
M: که فکر نمیکنم برسن بهش
M: شاید بمیرن
M: اما خوب اونا که نمیدونستن که
M: من میدونستم
ss aa: نمي دونم چه کلامي مرحميه روي اين درد
ss aa: چطور بهت دلداري بدم چون نه مرحمي هست نه دلداري
ss aa: دونستن دردناک
M: آره درد داره خوصوصا وقتی بدونی
ss aa: الان کدوم يکي از شکلاي صورتکهاي ياهو به دردمون مي خوره
M: نمیدونم
M: فکر کنم 

M: شاید این به درد اونا میخورد
M: مسخ شدیم همه
M: چه اونایی که نمیدونن باید بمیرن چه من که میدونم
M: ولی خوب
M: چه فایده
ss aa: بي خيالش شديم زندگيرو
M: میدونی
M: دونستن درد ناکه
M: وقتی یه مرد عوضی که خباثت ازش میباره
M: میاد بهت میگه
M: اینا مرد نیدن یه مدته
M: مواظب باش یه وقتی کاری نکنن
M: و بعد میره
M: میشنوی که
M: اینا برای یه شب لذت چه کارا که نکردن و چه باج هایی که ندادن
M: خسته ام
ss aa: مي دونم. جنس خستکيتو ميشناسم .از زخم دردناکتر
ss aa: درد دنيايي که توش دستو پا ميزنيم
M: به کسی هم نمیتونم بگم
M: این درد ناک ترش میکنه
ss aa: چرا ؟
M: الان با خون بالا آوردمش
M: برات
ss aa: بنويسش
ss aa: براي همه بنويسش.
M: اونم نمیتونم
ss aa: .......
ss aa: فيلم قلم پرها رو ديدي؟
M: بله دیدم
ss aa: شباهتهايي داريم؟
M: اون آزادی رو سر قلم کشف کرد
M: ما چی
ss aa: ما هنوز در بنديم چون خيلي چيزا براي از دست دادن داريم
M: خوب میخوام دوباره شروع کنم با یه اسم دیگه یه جای دیگه شاید
M: اما خوب نوشتن هم نوشتیم آخرش که چی
M: من از خود سانسوری
M: شدید رنج میبرم
M: الان
ss aa: منم همين طور
ss aa: اگر خودسانسوي نکنم حق گفتن ندارم.حق نوشتن ندارم. حق فکر کردن ندارم
ss aa: حق کشيدن ندارم
ss aa: حق درک رنگها رو ندارم
ss aa: مگر اینکه با سليقه اهريمن جور باشه
ss aa: ترجيح دادم خود سانسوري نکنم و حذفم کنند
ss aa: تا اينکه  پيش خودم  شرمنده باشم
ss aa: وبنده تبليغات عاليجنابان
M: همین آزارم میده
M: همین
ss aa: امروز مجبوريم سکوت کنيم . يا فرار کنيم يا در سيستم هضم بشيم
M: یه تیکه از دنیای آزاد مال ما بود
M: به نام نت
ss aa: و بشيم جزئي از محتويات معده اقايون
M: که اونم دیگه نداریم
M: من رو هم خریدن شاید
ss aa: اما.....
M: رفتم تو معده اقایون
ss aa: تاريخو ببين .
ss aa: اين هم بگذرد.
ss aa: امروز زير لب ميگيم زمين گرده
ss aa: فردا تمام جهان اين حقيقتو فرياد ميزنن
ss aa: مبارزه امروزمون همين اعتقاد داشتن
ss aa: باقي موندن .مبارز موندن
ss aa: هميشه راهي براش پيدا ميکنيم
ss aa: اگه شده جاي ديگه با اسم ديگه بنويس . دلم برات تنگ ميشه ولي خوشحالم که خودت باقي موندي.
ss aa: روي ديوارا ...درختا ...درا ....زمين...هر جايي که بشه مينويسيم ما دگر انديشيم.
...
M: اینجا آسمون سرخه سرخه عین خون
ss aa: اينجا تاريک
 ...
M: طرف ما شب نیست .... صدا با سکوت آشتی نمیکند ... کلامات انتظار میکشند .... من با تو تنها نیستم هیچکس با هیچ کس تنها نیست .......شب از ستاره ها تنها تر است .......طرف ما شب نیست ........چخماق ها کنار فتیله بی طاقند ....خشم کوچه در مشت توست ....... در لبان تو شعر روشن سیغل میخورد ...... من تورا دوست میدارم و شب از ظلمت خود وحشت میکند 

پیوست در همین راستا :دادسرای جرائم اینترنتی تشکیل می شود.

+ نوشته شده در  شنبه 9 آذر1387ساعت 16:8  توسط بانو  | 

فرزاد کمانگر در خطر اعدام ‏

مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران روز

گذشته از خطر

اعدام قريب الوقوع فرزاد کمانگر، فعال کرد

محکوم به

‏اعدام خبر دادند و اينکه وي از بند 209 به

نقطه

نامشخصي انتقال يافته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 23:37  توسط بانو 

اشک ریختن برای تو با ارزش

رفت .قسمتی از بچگی ، نوجوانی و جوانی من هم با اون رفت . فردا همه جا پر میشه از خبر مرگ دردناک و غریبش . فردا کشف میکنیم  ( مثل همیشه ) که چه هنرمند بزرگی بود . صدای مرموزش ، صورت استخونی و چشمای غیر قابل نفوذش .برای من همیشه کاتب دلنشین (سلطان و شبان ) باقی میمونه .

درخششی بود که مثل خیلیای دیگه سوخت توی این خاک سوخته .حالا حسرتشو دارم که چرا تا وقتی بود نتونستم بهش بگم چقدر برام با ارزشه . باید از امروز شروع کنم.باید تا هستن بهشون بگم چقدر با ارزشن ...برای ما.

جاش خیلی خالیه .

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت 23:43  توسط بانو  | 

از سکوت اینجا دلگیرم...

اینجا خوب بود . اینجا حرف بود .اینجا درهایی بود ...پنجره هایی به روی همدیگه .تاریک ترین اتفاقات زندگیمو ،افکارمو ، من واقعیمو ،خندها و اشکامو اینجا .... در این نا کجا اباد دلنشین با شما قسمت کردم .شایدم بهتون تحمیل کردم .اینجا خوب بود . امن بود . سکوت نبود . ادمایی بودن .افکارو حرفهایی که دلگرمی میدادن که هنوز منقرض نشده نسل انسان بودن . نسل سوال کردن...فکر کردن...خواستن ...توقع داشتن ...هنوز کسی هست ....کسی بود ...کسی هست .کسی هست.

اینجا خوب بود تا وقتی این دیوار سکوت و سکون نبود . چه مرگمون ....مردیم هممون...یک چیزی بگین .یک نفر یک فحش جدید بده امتیاز ثبتشم مال خودش. یک نفر یک جک خنک بگه ...یک نفر یک حرف تکراری بزنه ...هر کاری دوست دارید بکنید ...هر چی می خواید بگین و انتظار شنیدن هر چیزی رو داشته باشید ...روتونو برگردونید ...اما باشید ...خودتون رو تنها نگذارید...دنیایی رو که ساختیم به این راحتی رها نکنیم . 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 2:40  توسط بانو  | 

؟

+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 17:25  توسط بانو  |