تبليغاتX
هذیان در جزیره تنهایی ...

هذیان در جزیره تنهایی ...

اینجا همه مردن...

اعتصاب سراسری 31 مرداد

اعتصاب سراسری در ایران : روز شنبه 31 مرداد – در این روز هیچ کس به اداره های دولتی و وابسته به دولت نخواهد رفت !
پوستر های طراحی شده خود را برای دعوت از سران اصلاحات، روحانیت، مراجع قم و مردم برای پیوستن به اعتصاب سراسری روز شنبه 31 مرداد در ایران به ادرس ایمیل ما ارسال نمائید.
greenrevolution@live.co.uk

در زندگی همیشه رفتن رسیدن نیست، ولی برای رسیدن باید رفت، در بن بست هم راه آسمان باز است... پرواز بیاموز ! دکتر علی شریعتی
Location: سراسر ایران
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 2:20  توسط بانو  | 

اعتصاب غذا برای دادخواهی

پیامی از درون اوین

نه نفر از جوانانی که در حوادث اخیر دستگیر و در بند هفت زندان اوین رها شده اند در نامه ای که توسط یک زندانی دیگر به خارج از زندان فرستاده شده اعلام کرده اند که از روز دوشنبه اعتصاب غذائی را به قصد رسیدگی به وضعیتشان آغاز خواهند کرد. شخص آزاد شده خبر از شرایط فوق العاده سخت زندانیان بند هفت اوین داده است. زندانیانی که نامه اعتصاب غذا را امضا کرده اند در تماس تلفنی با این زندانی آزاد شده خبر از آغاز اعتصاب غذای خود داده اند.

زندانی آزاد شده گفته است که  در روزهای اول دستگیری و بازداشت، شکنجه سختی در جریان بوده است؛اما با انتقال زندانیان به قرنطینه ی زندان اوین، به دلیل وجود امکان تماس تلفنی با بیرون از زندان، فشارهای فیزیکی کمتر شده و بیشتر فشار روانی و تهدید برای اعترافات ساختگی وجود داشته است.

به گفته این دانشجو  در قرنطینه هم بسیاری از دستگیر شدگان  را به بندهای نامشخص دیگری که اطلاعاتی در مورد آنها وجود ندارد منتقل می کردند و اعترافات سنگین از آنها می گرفتند.

به گزارش این زندانی  قبل از حضور اعضای کمیسیون امنیت مجلس کل لباس های زندانیان را عوض و آنان را تهدید می کردند که اگر در مورد شرایطی که در زندان حاکم است حرفی به بازدیدکنندگان گفته شود به انفرادی منتقل می شوند و زمان آزادیشان به تعویق خواهد افتاد . دیدارهایی هم که انجام شده به هیچ عنوان داخل بندها یا قرنطینه نبوده است. پیش از هر دیدار  زندانیان را معاینه و آنها را تمیز می کردند و به فضای بازتری انتقال می دادند که امکان بهره برداری تبلیغاتی برایشان بیشتر بود.  
این زندانی از بند رسته گزارش داده  زندانیان نمی توانستند در مورد شرایط وخیم زندان گزارش خاصی بدهند چرا که مسئولین امنیتی توصیه کرده بودند نه فقط توضیحی در مورد واقعیت وضعیت خود ندهند بلکه از شرایط زندان هم ابراز خرسندی و رضایت کنند.

گفتنی است در جریان تدارک این اعتصاب غذا سه تن به اسامی عباس بیگدلی رضا رستگار و مجید مقیمی به انفرادی منتقل شده اند که از سه روز پیش خبری از آن ها در دست نیست.

در همین ارتباط خبرها حاکی از آن است که  قرار شده از میان زندانیان،عده ای به عنوان سیاهی لشگر به كاخ دادگستری اعزام شوند تا در اعتراض به نامه کروبی،به حركت های نمایشی دست بزنند. از خبرنگاران معتمد دولت کودتا هم خواسته شده از این زندانیان و حرکت های از پیش تعیین شده آنان عكاسی و فیلمبرداری کنند.

 

متن نامه زندانیان

در نامه زندانیانی که از دیروز دست به اعتصاب غذا زده اند آمده است:

ما امضا كنندگان ذیل، جمعی از شهروندان این سرزمین كه طی حوادث پس از انتخابات بازداشت شده و اینك در قرنطینه اندرزگاه 7 زندان اوین به سر می بریم، بدین وسیله با شما هم میهنان سخن می گوییم و شما را از تصمیم خود آگاه می سازیم. ما مدتهاست كه در بلاتكلیفی به سر می بریم و از روند قضایی پرونده هامان بی اطلاعیم. دراین مدت بارها در شرایط خشونت باری بازجویی شدیم و جهت اقرار به كارهای ناكرده تحت فشار قرارگرفتیم، اتهامات واهی و بی اساس بر ما تحمیل گردید، امكان دفاع آزادانه از ما سلب و حقوق شهروندی اولیه مان نادیده انگاشته شد. ازهمین رو به نشانه ی اعتراض به وضعیت موجود از روز دوشنبه مورخه بیست و ششم مردادماه دست به اعتصاب غذا خواهیم زد تا صدای ناشنیده مانده مان را به گوش متولیان امر برسانیم. ما خواهان چیزی جز رسیدگی عادلانه و منصفانه به پرونده مان نیستیم. بدیهی است اعتصاب مذكور تنها در صورت تعیین تكلیف و آغاز رسیدگی به پرونده هامان در روزهای آتی منتفی خواهد شد.

جلال ذوالقدری
رضا شعبانی
سهراب رضاپور
آریاسب مغان باوند
محمدرضا عروجی
حسین رضایی برسری
محمدصادق فومنی(عبدالاعلا)
ایوب قنبرپوریان
حمید ترقی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 2:19  توسط بانو  | 

توجه ...توجه

اطلاع رسانی وسیعی که انجام گرفته، به سختی برگشت پذیر است. رسانه شمائید ... و اما هر گونه تجمعی هم که برگزار شود به صورت خود جوش بوده و از شرکت کنندگان تقاضا می شود ضمن تمسک به اصول همیشگی، بنا به در خواست شیخ عزیز اصلاحات و برای جلوگیری از سوء استفاده، در مقابل دفتر تجمع نکنند
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 23:14  توسط بانو  | 

زندان و اعتراف از زبان فخرالسادات محتشمی و فرشته قاضی

شهادت فخرالسادات محشتمی همسر مصطفی تاج زاده درباره وضعیت زندانی ها و اعتراف گیری ها و تبلیغات دستگاه کودتا درباره آن ها، و مقاله افشاگر فرشته قاضی که مشاهدات خود را از زندان جمهوری اسلامی بازگفته از دردناک ترین و تکان دهنده ترن اسنادی است که در دل تاریخ می ماند. کودتاگران می روند و این حوادث پایان می پذیرد اما اسناد تاریخی می مانند و برای نسل ها شهادت می دهند

مقاله فرشته قاضی

صدای باز شدن دری آهنی را می شنوم و متعاقب آن صدای زنی را که دستم را گرفته و به داخل می کشد.در بسته می شود. چشم بندم را بر میدارد. دو زن در مقابلم ایستاده اند و از من میخواهند لباس هایم را در بیاورم؛ مانتو و روسری را در می آورم و کفش هایم را نیز.
اما می گویند باید تمام لباس هایت را در بیاوری! من شوکه می شوم و اعتراض می کنم. زنی که قدی بلند و هیکلی درشت دارد جلو می آید. می گوید: قانون اینجا این است تمام لباس هایت را بیاور. و اشاره به لباس زیرم  می کند.مقاومت می کنم اما دستانم را می گیرد و روی زمین می نشاند و یک زن دیگر نیز به جمع این دو اضافه می شود  در میان تقلای من، تی شرتم را از تنم خارج می کنند و شلوارم را نیز. من همچنان مقاومت می کنم اما سه نفری به جانم می افتند و با خشونت هر چه تمام تر، که با ضرب و شتم همراه است، در مقابل فریادها و دست و پا زدن های من، تمام لباس هایم را از تنم خارج می کنند و به بازرسی بدن ضرب دیده ام می پردازند. می گویم: من امروز در دادسرا بازداشت شده ام و از پیش احضار شده بودم و چیزی به همراه ندارم؛ اما فایده ای ندارد. بعد از تقلایی نیم ساعته آنچه را که میخواستند می کنند و بعد تی شرت و شلوارم را می دهند و می پوشم و به سلولی منتقلم می کنند.
هنوز در شوک هستم و تمام تنم درد می کند. هنوز به خودم نیامده ام که در را باز می کنند و می گویند: حاجی آمده.

 در همان سلول چشم بندم را می بندند و چادری سرم انداخته و به اتاق بازجویی منتقلم می کنند. با خود می گویم: به بازجو اعتراض خواهم کرد و...
رو به دیوار و بر صندلی می نشینم و چشم بند بر چشمانم است و از اطرافم بی خبرم. صدای مردی را از پشت سرم می شنوم که می گوید: در افغانستان با چه کسانی دیدار داشتی و برای چه سازمانی جاسوسی میکردی؟
از شوک اول خارج نشده، مجددا شوک دیگری وارد می شود. می گویم: من خبرنگار سایت امروز هستم و به همین دلیل بازداشت شده ام و... هنوز حرفم تمام نشده فریاد می کشد: چند بسته قرص ضد بارداری با خود برده بودی؟ من ناباورانه می شنوم؛امابه آنچه می شنوم باور ندارم. تکرار می کند و من اعتراض میکنم اما با لحن مشمئز کننده ای می گوید: یا جاسوسی یا روابط نامشروع. انتخاب با خودته!

 و مرا به سلول باز میگردانند.
چند سال پیش و هنگام جنگ افغانستان به عنوان خبرنگار همشهری، به این کشور سفر کرده ام و امروز با گذشت سالها با چنین اتهامی مواجه می شوم یعنی مرا خاطرسفر به افغانستان بازداشت کرده اند؟ اما چرا چند سال دیر تر؟
هر چه سعی می کنم بر خود مسلط باشم، نمی شود. بارها توضیح میدهم  که نه جاسوسی در کار بوده و نه رابطه نامشروعی و... اما فایده ای ندارد. بازجویی که او را نمی بینم شروع به تعریف جزئیاتی می کند که گویا در فیلم های پورنو دیده است؛ و  با لحنی مشمئز کننده.

یقین پیدا می کنم که مریض جنسی است و لذت می برد از  تعریف آنچه که بر زبان می آورد. احساس بی پناهی آزارم میدهد و شنیدن آنچه که در هر جلسه بازجویی ـ از مسائل جنسی و لحنی مشمئز کننده ـ از سوی بازجو بیان می شود.
 با چه خبرنگارانی دیدار داشتی؟ چه اطلاعاتی به آنها دادی؟ چقدر پول گرفتی؟.....
 پس جاسوسی نکرده ای رفته بودی برای ارضا شهوات پستت؟ با چند نفر خوابیدی؟ چند نفره... میکردی و....
ناخود آگاه یاد فیلم بازجویی زن سعید امامی می افتم. از ترس بر خود می لرزم. می نویسم برای جاسوسی به افغانستان رفته بودم و از همان موقع برای امریکا جاسوسی می کنم و پول خیلی خوبی هم می گیرم و...
رفتار بازجو بهتر می شود و به یکباره از سالها پیش می آید به همین سالهای نزدیک تر و به سایت امروز که از کی در این سایت کار می کنم.
اما یک روز بعد دوباره مسائل عوض می شود ودیگر از امروز نمی پرسد، بلکه از روابط و آشنایی ام با چهره های سیاسی و همکاران مطبوعاتی ام می پرسد. توضیح میدهم که یک روزنامه نگارم و به عنوان خبرنگار سیاسی با همه چهره های سیاسی از اصلاح طلب و راست رابطه دارم؛ اما رابطه ای که بازجو میخواهد از من بشنود با رابطه خبری که من با این چهره ها داشتم متفاوت است. یکی یکی اسامی چهره های سیاسی را می آورد و باز رابطه نا مشروع را عنوان می کند و می گوید: آنچه راکه می گویم بنویس!

 و شروع می کند به تعریف یک فیلم سکسی با جزئیات یک رابطه جنسی و از من میخواهد بنویسم. جزئیاتی که بیان می کند به شدت تهوع آور است.
حالم به هم میخورد. واقعا بالا می آورم. چشم بندم را بالا می کشم و بلند می شوم، اما هنوز کامل نایستاده ام که ضربه ای از پشت وارد می شود و با شدت به میز صندلی ام میخورم و خون از دماغم سرازیر می شود. می افتم و چند ضربه با پا به پهلو ها و پشتم میزند و زنان زندانبان را صدا می کند. مرا با آن حال به سلولم می اندازند.
تمام لباس و تنم خونی است، اما اجازه حمام کردن نمی دهند. لباسی هم ندارم که عوض کنم. از درد به خودم می پیچم. دوباره سراغم می آیند. همین که وارد اتاق بازجویی می شوم، می گویم: چرا از من نمی پرسید چه کرده ام و چه نوشته ام؟
با تمسخر می گوید: مهم نیست چه کرده ای. آنچه را که من میخواهم باید بنویسی در غیر این صورت می اندازمت توی سلولی که تا حد مرگ بهت تجاوز کنند.
قلبم به شدت می  زند شاید متوجه می شود رنگم به یکباره می پرد که می گوید: ما مردان زیادی اینجا داریم که سالهاست زنی را ندیده و تشنه زن هستند و....
دیگر نمی شنوم چشمانم را که باز می کنم در سلولم هستم و فکر می کنم همه چیز خوابی بیش نبوده است.

اما هر روز تکرار می شود و دو حالت بیشتر ندارد: باید بنویسم که درباره افسانه نوروزی، برای تضعیف قوه قضائیه، نامه سرگشاده دادم و  با نامه ام اذهان تمام جهانیان را نسبت به ایران و دستگاه قضایی تخریب کردم و باعث شدم جوسازی شدیدی علیه جمهوری اسلامی در سطح جهانی شود - مهم هم نبود برای بازجو که افسانه نوروزی در آن مقطع با دستور رئیس قوه قضائیه، محاکمه مجدد، تبرئه و آزاد شده بود- باید بنویسم از رادیو آزادی پول گرفته ام تا درباره مرگ زهرا کاظمی جو سازی کنم و....
باید بنویسم که از مصطفی تاج زاده و محمد علی ابطحی خط می گرفتم تا امنیت ملی ایران را به خطر بیندازم.خط مقالات و گزارشاتم را آنها به من میدادند.باید بنویسم برای سفارت ترکیه جاسوسی کرده ام و از طریق دوستم که مترجم این سفارت است اخبار را در اختیار آنها قرار داده ام و یا از طریق کاردار بلژیک در ایران، اخبار محرمانه را منتقل کرده ام. باید بنویسم در کافه ها و رستوران ها قرار می گذاشتم و اطلاعات را می فروختم و از صهیونیست ها پول گرفته ام تا درباره 13 یهودی که درشیراز متهم به جاسوسی شده بودند  جوسازی کنم و....باید بنویسم هر آنچه نبود و نکرده ام، اما بازجو میخواهد.  باید بنویسم که سایت امروز برای براندازی نظام جمهوری اسلامی راه اندازی شده و ماموریت تک تک کارکنان این سایت در همین راستا است. باید بنویسم تاج زاده پشت همه این قضایا است. باید بنویسم نامه محرمانه جنتی به خاتمی درباره قراردادهای نفتی را ابطحی در اختیار من قرار داده و منتشر کرده ام و....
و باید بنویسم در پارلمان وارد اتاق فلان نماینده مجلس شده و لباس هایم را درآورده و از او خواسته ام با من.....و... و....
 و در غیر این صورت یا مرا در سلولی خواهند انداخت تا به طور دسته جمعی به من تجاوز کنند و همسرم در یک تصادف کشته خواهد شد.

بازجویم که مردی میانسال، معروف به کشاورز بود می گفت: آمار تصادف در ایران خلیلی بالاست و به راحتی همسرت یکی از این آمار خواهد بود.

 یا تهدید میکرد که همسرت را بازداشت می کنیم و در مقابل او به تو تجاوز می کنیم و....
در ایزوله کامل هستم و هیچ اطلاعی از بیرون ندارم. بازجو می آید و با صدایی آرام که سعی می کند لحنی غمگین داشته باشد می گوید: مادرت سکته کرده و متاسفانه فوت شده و 3 روز ست که در سرد خانه است و منتظر تو هستند. سر عقل بیا تا روح مادر مرحومت بیش از این زجر نکشد و...

دیگر نمی شنوم .دست به اعتصاب غذا میزنم تا اجازه دهند تماسی با خانواده ام بگیرم.

دو روز بعد قاضی پرونده، صابری ظفرقندی می آید. تصمیم می گیرم همه چیز را به او بگویم، اما قبل از اینکه حرفی بزنم فریاد می کشد: اعتصاب غذا کردی؟ پس حرفه ای هستی ! نشونت میدم با زندانیان حرفه ای چه می کنن. به راحتی 4 شاهد ردیف می کنم و به اتهام زنا، سنگسارت می کنم و...  
زن زندانبان می گوید هر چه میخواهند بنویس و برو سر خونه زندگیت. عید فطر نزدیک است و روز عروسی توست و...
به یکباره فکری به ذهنم میرسد از بازجو برگه ای میخواهم و می نویسم من عقد کرده ام وعید فطر، روز عروسی ام است و تاکنون رابطه جنسی نداشته ام و روزی که احضارم کردند رفتم پزشکی قانونی و برگه بکارت گرفتم و اگر بخواهید می نویسم که با همه عالم و آدم رابطه نامشروع داشته ام اما این برگه نزد همسرم هست وآن را ارائه خواهد داد.
فکر میکردم با این قضیه این بحث ها تمام می شود اما بازجو می گوید:  بنویس از پشت... 

می گویم: برگه ای که گرفته ام  از هر دو طرف است...

 باورم نمی شود اینقدر وقیح شده ام که چنین چیزی را بر زبان می آورم؛
و بازجو می گوید: بنویس رابطه ام در حد عشق بازی بوده است و....
و من می فهمم که این قضیه تمامی ندارد. شروع می کند به تعریف جزئیات عشق بازی و...
و میخواهد که بنویسم...و....

 نمیدانم چند روز است که در بازداشت هستم. نیمه های شب مرا به اتاق بازجویی می برند و بازپرس پرونده میخواهد تفهیم اتهام کند. اسمش مهدی پور است و از آن خشکه مذهبی هایی است که نمونه هایش را کم ندیده ام.می گوید که من قلب امام زمان را به درد آورده ام و.... میخواهم به او بگویم و اعتراض کنم از آنچه بر من گذشته، اما اجازه حرف زدن نمی دهد و از امام زمان می گوید وبه  فاطمه زهرا قسم میخورد که نسل من و امثال مرا از زمین برخواهد کند  و.... و میرود.

یک روز بعد به زندان اوین منتقل می شوم. باز در انفرادی هستم تا دو روز آخر که به بند عمومی منتقل می شوم. و باز همان بازجو است و همان حکایت ها.

پس از آزادی با وثیقه، بارها مجددا احضار می شوم و این بار در حضور سعید مرتضوی، دادستان تهران به این مسائل اعتراض می کنم. عجیب اینکه مرتضوی می گوید اینها لازمه بازجویی است!

 همسرم به شدت اعتراض می کند و می گوید: ما شکایت داریم نسبت به رفتار بازجو و قاضی پرونده و توهین های غیراخلاقی و ضرب و شتم.

مرتضوی از من میخواهد نزدیک میزش بروم. می ایستم. بلند می شود و در حالیکه نفسش به صورتم میخورد می گوید: فحش باد هواست؛ از این گوش شنیدید از اون گوش رد کنید.

از رئیس دفترش میخواهد که همسرم را بیرون ببرد و من می مانم در اتاق و دادستان تهران. نزدیکم می شود و کنارم می نشیند. ترس عجیبی دارم و حس می کنم قلبم میخواهد بیرون بپرد. صورتش را نزدیکم میکند و می گوید مثل اینکه تذکرهای بازجو را جدی نگرفته ای؟

  اینقدر نزدیک شده که می ترسم حرفی بزنم یا تکانی بخورم. می گوید: نه تصادف شوخی است نه تجاوزو... دیگر چیزی نمی شنوم تمام تلاشم این است از او که لحظه به لحظه نزیک تر می شود فاصله بگیرم و...  نگاه وحشتناک او، همچون نگاه بازجوی من است که در زندان مسائل جنسی را با لذت تمام تعریف می کرد و از من می خواست بنویسم. نگاهی که به شدت ناامنی را به من منتقل می کند و دفعات بعد می ترسم تنها به دفتر مرتضوی بروم. هر بار که احضار می شوم با وکیلم می روم و به او و همسرم نیز با التماس می گویم مرا در دفتر مرتضوی تنها نگذارند. در حضور وکیلم به دکتر شیخ آزادی، در پزشکی قانونی زنگ می زند و می گوید: خانم فرشته قاضی اینجاست و ادعا می کند که دماغش در زندان شکسته اما قبلا جراحی زیبایی انجام داده و شکستگی مربوط به همان است و الان می فرستم تا تو معاینه ای بکنی اما فقط خودت معاینه کن و گزارش بنویس.

وکیلم به شدت اعتراض می کند و می گوید: شما خود خط دادید که این آقا چه بنویسد!

مرتضوی اما ما را با ماموری می فرستند خیابان اشرفی اصفهانی. دکتر شیخ آزادی بدون اینکه حتی نگاهی به بینی ام بیندازد می گوید مربوط به جراحی زیبایی است و...( که این خود حکایت مفصلی دارد و در فرصتی دیگر خواهم نوشت).

 تمام این مسائل را در هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی و دیدارهایی که با برخی مقامات دارم بازگو می کنم. همه حیرت زده گوش می سپارند به آنچه بر سرم در زندان جمهوری اسلامی آمده است. با اینکه از قبل تذکر داده اند درباره این مسائل هیچ سخنی در حضور رئیس قوه قضائیه نزنیم، اما به شاهرودی می گویم و از او میخواهم جلوی این بیدادگریها را بگیرد که اگر روزنامه نگار دیگری به زندان رفت از او در حیطه کار خود بازجویی کنند و.... به یکباره حالم بد می شود. بر خلاف تمام تلاشم می زنم زیر گریه و از اتاق شاهرودی بیرون می آیم تا آبی به سر و صورتم بزنم. بعد ها می شنوم که شاهرودی به آقای خاتمی گفته است که از شنیدن سخنان من به شدت متاثر شده است.

اما فقط در حد تاثر باقی می ماند؛ نه برخوردی با بازجو و قاضی پرونده می شود و نه اعاده حیثیتی از من، بلکه پس از سفری که به خارج داشته ام در بازگشت به ایران باز همان بازجو است که از من بازجویی می کند و....

و من می مانم با روحی به شدت خسته و بیمار که باید تحت روان درمانی قرار بگیرد و از هر مردی هراس دارم و نمی توانم حتی با همسرم نیز ارتباطی برقرار کنم. روحی چنان بیمار که هنوز هر از چند گاهی باید به روانپزشکم مراجعه کنم و....

 

 

مقاله فخرالسادات محشتمی

 

نمی دانم یا ما زیاده خواهیم یا دل های مسئولین از سنگ شده و مردم هم دور از جان شما و ما کمی تا قسمتی بی غیرت شده اند.

چرا این فریادها و استغاثه ها دل ها را نرم و وجدان ها را بیدار نمی کند ؟

چرا چرخ گردون می گردد می گردد بی هیچ اتفاقی و تغییری؟

دیروز روز وحشتناکی بود برای من. تا آمد گرفتن یک خبر کج و معوج از همسرجان اندکی شیرین کاممان کند تلفن بستگان هنگامه شهیدی و فریاد تظلم خواهی شان که «این دختر از دست رفت به فریاد برسید»، مانند یک ضربه هولناک بر سرم فرود آمد. من از آنچه شنیدم تا مدتی در تحیر و شوک بودم و هنوز به خود نیامده تماس بعدی انگار آب سردی بود که بر سرم ریخته شد و از شوک درآوردم و این بار نفرت بود که تمام وجودم را در بر گرفت. نفرتی که همه سلول های خاکستری مغزم را به فعالیت واداشت تا به حرکتم وادارد. و بار دیگر با خود پیمان بستم که هرگز سکوت و لب فروبستن را در هنگامه عرض اندام ظلم و ظالمان نپسندم و تا آخرین توان برای حق طلبی در صحنه باشم به حول و قوه خدای سبحان که پشه ای را مأمور پایان بخشیدن به عمر نمرود کرد. افسوس و صدافسوس که آن چه در زندان های جمهوری اسلامی بر بهترین فرزندانمان می رود دهشتناک است و هنوز کمیته های بررسی وضعیت بازداشت شدگان گزارش های درستی از زندان ها برایمان ندارند.

آقا فرمایشت می کنند که تاجزاده به ما گفته که معتقد است تقلبی درکار نبوده و چقدر هم افتخار می کنند به شنیدن این نکته عالمانه مستقیما و با گوش های مبارک خودشان از همسرجان ما که بیش از دوماه است در خلاء کامل اطلاعاتی زیر فشار دژخیمان به سر می برد و می خواهند به ما بباورانند که بازجوها کاملا پاستوریزه اند و روحیه همسرجان عالی . انگار ما تازه ایشان را شناخته ایم و آن برادران مهرورز را! و با لبخند نمکینی برلب می فرمایند ابطحی با خانواده اش شام خورده و در زندان از امکانات برخوردار است . توی سرتان بخورد آن امکانات که برای نمایش های مضحکتان فقط کفایت می کند و به سخره گرفتن شعور مردم فهیم ایران که قرن هاست نامش با افتخار برده شده و شما ذلتش را می پسندید. شامی که کوفت خانواده ابطحی شد در حضور بازجوی خشنی که روی بر دیوار نشسته تا چهره اش دیده نشود و در حضور پدر فرزندان را تهدید می کند و همسر بیچاره را و در کمال ذلت از دختر خردسال ابطحی می خواهد که مادرش را کنترل کند تا پدرش زودتر آزاد شود. اف بر این شیوه های اعتراف گیری قرون وسطایی. چقدر پستید که نه عواطف انسانی را درک می کنید و نه از انسانیت بویی برده اید. این شام را چه نام می توان نهاد؟ شام غربت؟ شام حسرت؟ شام رنج؟ شام نفرین؟ شام نفرت یا همه این ها ؟

این زن یک پارچه رنج است . این زن، این مادر، روحانی زاده، مسلمان، معتقد، با اخلاق و حالا متحیر و مچاله شده در یک فشار سبعانه شبانه روزی روی خودش و خانواده اش. دختران و دامادها و فریده کوچک که خیلی بیش از سنش می فهمد این بلاگر خردسالچهره درهم پیچیده پدر آنی از ذهن بچه ها و این همسر وفادار و مهربان دور نمی شود و صدای خشک سلول انفرادی که کلید می شود روی یک پدر که جرمش اصلاح طلبی است و گشودن دریچه ای از دنیای آگاهی بروی جامعه، مسئولانه و دردمندانه .پدر را درست جلوی چشم بچه ها تحقیر می کنند و بچه ها را جلوی چشم پدر. و می گویند هرگونه گزارشی از این صحنه های هول انگیز عمل مجرمانه است ?

و حالا ما همه مجرمیم. ما که می شنویم و سکوت می کنیم. ما که می بینیم و لال می شویم. ما که در معرضیم هر لحظه و گیج و ویج مانده ایم وسط ماجرا و تلو تلو می خوریم. اف بر این دنیا و بر همه عافیت طلبانش که بیرق دین در دست دارند و مهر مسلمانی بر سجل و گاه پینه ها بر پیشانی. مباد لحظه ای خواب خوش بر ما مسلمانان تا رسوایی همه ظالمان و مجرمین واقعی. قاتلین نداها و سهراب ها و ضاربین فرزندان دربندمان. و امان از این ضربه های روحی که بی محابا فرود می آیند و می شکنند شکستنی. و واژه هایی که زیر این ضربات ناخودآگاه از دهان های خشک بیرون می ریزد و مانند غنایم جنگی توسط صاحبان بی مقدار لبخندهای پیروزمندانه برداشت می شود. جمع می شود و می رود داخل آن کیفرخواست مخملین که به ذائقه اصحاب قدرت خوش آمده است خوش آمدنی. و عمر این شادی های کودکانه چه کوتاه است و "ان مع العسر یسری"

هنگامه ها و همه دخترانمان و خواهرانمان، همه فرزندانمان در معرض خطر جدی هستند. هم اینک نجنبیم فردا لحظه ای از سرزنش و ملامت وجدان رهایی نخواهیم داشت. سبزهایمان دارند در محبس هولناکشان زرد می شوند . می پسندیم.

منبع: وبلاگ روزنه

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 17:28  توسط بانو  | 

رسانه ماییم...این یک زورآزمایی تا قدرتمون رو به کودتا چیها نشون بدیم

دوشنبه ساعت 4 بعد از ظهر/حمایت از مهدی کروبی و روزنامه اعتماد ملی، پل کریمخان و محوطه

اطراف!! برای قدرت نمایی ملیونی رسانه شمائید و فرصت اندک

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 15:8  توسط بانو  | 

تجمع مقابل روزنامه ، شنبه منتقدین دوشنبه هواداران

سحام نیوز :دبیر کل حزب اعتمادملی با اشاره به پخش اعلامیه ای در نماز جمعه ی امروز و انتشار آن در سایت های خبری مبنی بر حضور منتقدین روزنامه ی اعتمادملی در روز شنبه در مقابل ساختمان این روزنامه گفت:ما از حضور منتقدین استقبال می کنیم و از هواداران نیز می خواهیم که برای حفظ آرامش روز دوشنبه حضور بیابند.
مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتمادملی با اشاره به پخش اعلامیه ای در نماز جمعه ی امروز و انتشار آن در سایت های خبری مبنی بر حضور منتقدین روزنامه ی اعتمادملی در روز شنبه در مقابل ساختمان این روزنامه گفت:ما از حضور منتقدین استقبال می کنیم و با سعه ی صدر، تمام انتقاداها و پیشنهادهای آنان را می شنویم و به طور قطع در روزنامه نیز منعکس خواهیم کرد.
کروبی در ادامه گفت:از تمامی هواداران روزنامه ی اعتمادملی درخواست می کنم فردا از تجمع مقابل روزنامه خودداری نمایند تا با حفظ آرامش و امنیت خبرنگاران ما نظرات منتقدین را بشنوند و بتوانند با آنها گفت و گو نمایند.
ایشان خطاب به هوادارن افزود: بنده نیز به همراه شما برای حمایت و تشکراز دست اندر کاران روزنامه اعتماد ملی و بیان نظرات و پیشنهادها ، روز دوشنبه ساعت 16مقابل ساختمان روزنامه اعتماد ملی حضور خواهم یافت.
دبیرکل حزب اعتماد ملی در پایان به جوسازان و خشونت طلبان هشدار داد که راه تعامل مثبت را در پیش گیرند و فکر نکنند که با فشار،ُ تهدید و تخریب می توانند ما را از مسیر دفاع از حقوق مردم خارج نمایند،بلکه بنده یک قدم هم عقب نخواهم نشست.
لازم به ذکر است در اعلامیه ها و اخبار منتشر شده از منتقدین روزنامه اعتماد ملی خواسته شده است که فردا(شنبه)ساعت 16 مقابل ساختمان روزنامه تجمع نمایند،به نقل از بعضی سایت های خبری این دعوت توسط انصار حزب الله صورت گرفته است.

+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 1:28  توسط بانو  | 

رهبر: بازداشت میرحسین، نظام را به سقوط می‌کشاند

سایت نوروز متعلق به جبهه مشارکت خبر از طرح تخیلی برای بازداشت میرحسین موسوی و ده تن از سران اصلاح طلبان داده که از سوی احمدی‌نژاد مطرح و به علت مخالفت رهبری منتفی شده است. به نوشته این سایت، مقام ارشد نظام (رهبری) گفته که بازداشت میرحسین، نظام را به سقوط می‌کشاند.


این خبر در حالی فاش می‌شود که به نظر می‌رسد حتی کسانی که تلاش می‌کنند با مطرح کردن موضوع بازداشت میرحسین، قبح این موضوع را بشکنند، نگران‌اند که هر تلاشی برای عملی کردن چنین طرح خطرناکی، به بحرانی بزرگ و پایان‌نیافتنی در کشور بینجامد که کارکردی شبیه یادداشت احمد رشیدی مطلق در سال 1356 در روزنامه اطلاعات داشته باشد.

به نوشته سایت نوروز، طرحی به شورای عالی امنیت ملی پیشنهاد شد تا میرحسین موسوی و 10 نفر دیگر از سران جبهه اصلاحات که برخی از اعضای مجمع روحانیون نیز در میان آنها هستند، بازداشت شوند، اما به دلیل عواقب شدید برای کودتاچیان با اجرای آن مخالفت شد.

این طرح که با پشتیبانی محمود احمدی‌نژاد و به اصرار او تهیه و به شورای عالی امنیت ملی ارائه شده بود، میرحسین موسوی و 10 نفر دیگر را عاملان ادامه اعتراض ها دانسته و تاکید کرده است تا این 11 نفر بازداشت نشوند، اعتراض ها به پایان نخواهد رسید.

علاوه بر میرحسین موسوی، از مهدی کروبی، آیت‌الله موسوی خوئینی‌ها، علی اکبر محتشمی‌پور، مرتضی الویری، محمدرضا خاتمی‌، یکی از فرزندان هاشمی و چند نفر دیگر در این فهرست دیده می‌شوند. سید محمد خاتمی در این فهرست دیده نمی‌شود و تهیه کنندگان طرح معتقد بودند که نام او به خاطر شهرت بین المللی عواقب وخیمی خواهد داشت.

به گزارش نوروز، این طرح وقتی در شورای عالی امنیت ملی مطرح می‌شود، با مخالفت تعدادی از اعضا مواجه می‌شود، زیرا به نظر آنان اجرای این طرح عواقب غیر قابل کنترلی خواهد داشت که اصل نظام را با خطر سقوط رو‌به‌رو خواهد کرد.

احمدی‌نژاد و تعدادی دیگر روی طرح اصرار می‌کنند، اما پس از اینکه طرح به اطلاع مقامات ارشد نظام می‌رسد، آنها نیز نظر منتقدان را تایید کرده و به صورت تلویحی به این نکته تاکید می‌کنند که بازداشت میرحسین، نظام را به سقوط می‌کشاند.

پانوشت: ظاهرا بابای تازه دکتر هم به موج سبز پیوسته!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 23:40  توسط بانو  | 

نمایندگان از تجاوز حرف نزنند

علی لاریجانی، رئیس مجلس هشتم دیروز در حالی آزار جنسی بازداشت شدگان را تکذیب کرد که برخی نمایندگان مجلس در گفت و گو با "روز" وجود چنین گزارشاتی را تایید کردند؛ هر چند آنها این را نیز افزودند که از مصاحبه در این مورد منع شده اند و در صورت انتشار این اخبار هم آنها را تکذیب خواهند کرد. همزمان رسانه های حامی دولت کودتا که زمینه های برای برخورد با مهدی کروبی را فراهم می آورند، تا جایی پیش رفتند که به صراحت خواستار احضار وی توسط مسئولین قضایی شدند.

این بحث ها در شرایطی مطرح می شود که یکی از نمایندگان مجلس به روز می گوید: "در دیدار اعضای کمیته ویژه مجلس از زندان اوین، چند تن از زندانیان به صراحت از آزار جنسی سخن گفتند، هر چند از لفظ تجاوز استفاده نکردند و در حد آزار جنسی مساله را طرح کردند".

به عبارت دیگر قبل از انتشار نامه مهدی کروبی به رئیس مجلس خبرگان رهبری، علی لاریجانی و سایر مسولان از این موضوع اطلاع داشته اند.

این نماینده مجلس با ابراز تعجب از موضع دیروز علی لاریجانی  می افزاید: بهتر بود ایشان چند روزی تامل میکردند تا حداقل ظاهر قضیه حفظ شود؛ چون از زمان صحبت ایشان مبنی بر پیگیری موضوع تا زمان تکذیب قضیه از سوی ایشان زمان چندانی طول نکشیده. در این فاصله کم چه اتفاقی افتاده، آن مهم است.

به گفته این نماینده مجلس، "مساله آزار جنسی و تجاوز به زندانیان نیاز به بررسی بیشتر دارد و نمی توان با سیاسی کاری، صورت مساله را پاک کرد چون افکار عمومی پاسخی قانع کننده در این زمینه را طلب می کند."

از سوی دیگر روز گذشته اعضای کمیته ویژه بررسی وضعیت بازداشت شدگان در زندان اوین با بازداشت شدگان دیدار کردند. در این دیدار نیز بحث آزار جنسی مطرح شده و این بار تعدادی از زندانیان، جزئیات بیشتری از شکنجه ها، تجاوز و آزار جنسی را گفته اند.

بر اساس این گزارش یکی از نمایندگان مجلس به طور کامل این جزئیات را یادداشت کرده است، اما بخش های خبری صدا و سیمای جمهوری اسلامی تنها به پخش تصاویری از این دیدار اکتفا واز انتشار خبر در مورد آنچه بین زندانیان و نمایندگان گذشت، خودداری کردند.

روز دوشنبه نیز یک عضو هیات رئیسه مجلس به "روز" گفته بود که  در گزارشات کمیسیون امنیت ملی مجلس و همچنین کمیته پی گیری بازداشت شده های اخیر، گزارشاتی مبنی بر تجاوز به زندانیان وجود دارد.

 

اصل تجاوز اثبات شده است

همزمان، مجید انصاری، چهره شاخص مجمع روحانیون مبارز اعلام کرد که موارد اعلام شده از سوی آقای کروبی بسیار بیش از اینهاست.

انصاری تصریح کرد: با کمال تاسف اینها صحت دارد و آدم باید به قول امیرالمومنین (ع) آرزوی مرگ کند که در جمهوری اسلامی کار به اینجا برسد که چنین فجایعی رخ دهد... نه یک مورد بلکه متعدد بوده است.

عضو مجمع روحانیون مبارز در گفتگو با ایرنا تاکید کرده که اصل قضیه قطعی و اثبات شده و گزارش آن برای مقامات رفته است.

اسماعیل گرامی مقدم، سخنگوی حزب اعتماد ملی هم اعلام کرد که دانسته های کروبی از این جنایت، فراتر از شنیده ها از این و آن است. وی در گفتگو با بی بی سی با اشاره به برخورد دوگانه علی لاریجانی با واقعه که در ظرف یک روز نظر او از "بررسی" را به "تکذیب" تغییر داده از چنین چرخشی اظهار شگفتی کرد.

انتقاد موسوی از وضعیت زندان ها

میرحسین موسوی، کاندیدای معترض انتخابات 22 خرداد هم در همین ارتباط اعلام کرد : آنچه امروز در زندان‌های می‌گذرد به خوبی نشان‌‌دهنده ضرورت یک اصلاح عمیق در کشور است.

او در دیدار اعضای هماهنگی شورای اصلاحات با اشاره به اینکه "هیچ‌ یک از نیروهای دلسوز انقلاب نمی‌خواستند این حوادث روی دهد و بدتر آن با دروغ‌های پی در پی توجیه شود" گفت: بزرگترین دروغ آن است که خواست طبیعی مردم برای اصلاح را به بیگانگان نسبت دهند.

به گزارش سایت قلم نیوز موسوی این سوال را مطرح کرده است که: آیا اگر آمریکا تمام قدرتش را بسیج می‌کرد، می‌توانست به اندازه اتفاقاتی که در زندان‌ها افتاده است، به کشور و انقلاب لطمه بزند؟

 

گزارش‌ها درست باشد، عزای ملی است

محسن رضایی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز اعلام کرد در صورت تائید صحت این گزارش‌ها، تمامی مقام‌های مرتبط باید از مقام خود برکنار و محاکمه شوند.

او دیروز در دیدار با اعضای جمعیت حقوقدانان دفاع از حقوق بشر اظهار داشت: اگر در جمهوری اسلامی توسط یکی از ماموران عمل خلاف حیثیت و اخلاق صورت گیرد، باید عزای ملی اعلام شود، چه برسد به اینکه اعمال شنیع علیه تعدادی از جوانان کشور صورت گرفته باشد.

 

در کهریزک و اوین نبوده

لاریجانی روز گذشته در صحن علنی مجلس اعلام کرد:به دلیل حسایست موضوع مطرح شده از کمیته حقیقت‌یاب مجلس خواستم که درباره این موضوع تحقیق کند و در بررسیهای دقیق و جامع انجام شده درباره بازداشت‌شدگان در کهریزک و اوین هیچگونه موردی که مبتنی بر آزار و تجاوز جنسی باشد، مشاهده نشده است.

رئیس مجلس شورای اسلامی گفت که "از طریق دیگری نیز موضوع را پی گیری کرده و نتیجه همان است که در گزارش کمیته ویژه مجلس آمده است."

او با بیان اینکه "موضوع آزار جنسی بازداشت شدگان کذب است و امری که مبنای واقعی نداشت چه سر و صدایی به راه انداخت" افزود: این امر هشدارباش به سیاستمداران است که مراقبت کنند، در شرایط غبارآلود افکار عمومی و ادعایی را قبل از تحقیق آن هم تحقیق کافی به ثبت رسانه ها نرسانند تا دستاویز بیگانگان نشود.

رئیس مجلس ضمن تایید اینکه اشتباهاتی در بازداشتگاه کهریزک رخ داد، افزود: "ولی به هیچ وجه این تخلفات از این جنس نبود."

 او گفت که "اگر آقای کروبی شواهد و بینه ای مبنی بر آزاد و تجاوز جنسی در اختیار دارد در اختیار مجلس بگذارد."

البته علی لاریجانی توضیح نداد که چگونه و بر اساس چه مستندات و مدارکی، تجاوز و آزار جنسی بازداشت شدگان را تکذیب می کند. آیا تمام بازداشت شدگان را به پزشکی قانونی فرستاده و گواهی عدم تجاوز برای تک تک انان دریافت کرده است؟ و اگر واقعا چنین چیزی صحت ندارد چرا نمایندگان مجلس از صحبت کردن و مصاحبه در باره آن منع شده اند؟

همزمان علا الدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس نیز نامه کروبی را دارای منطق قابل قبولی ندانست و اعلام کرد: صبح امروز با دادستان تهران درباره این نامه صحبت کردم و گفتم که نکات مندرج در این نامه موجب وهن نظام است. آقای مرتضوی هم گفتند که در تماس‌شان با حسین کروبی [فرزندکروبی]متوجه شده است که مستندات این نامه بر مبنای تلفن‌هایی است که افراد مختلف با دفتر روزنامه اعتماد ملی داشته‌اند.
به گفته وی، "اگر مبنای این نامه چنین چیزی باشد، جای تاسف دارد و پایه‌های آن بسیار سست است، چون هر فردی می‌تواند با هر ادعایی، مطلبی را عنوان کرده و با روزنامه تماس بگیرد."

نامه کروبی بر اساس مستندات نوشته شده

اما حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی در واکنش به اظهارات بروجردی، ضمن ابراز تاسف از اینکه رییس كمیسیون امنیت ملی "مستندات نامه كروبی راتلفن خوانندگان روزنامه اعتمادملی" عنوان کرده است، گفت : "‌بنده بسیار متاسفم كه آقای بروجردی به عنوان رییس كمیته پیگیری وضعیت بازداشت شدگان در مجلس بدون اینكه تحقیقات لازم را انجام دهد عحولانه قضاوت كرده است و شاید باید چنین نتیجه گیری كرد كه اگر تحقیقات این كمیته درباره مسائل بازداشت شدگان چنین باشد نتایج ان مشخص است كه چگونه خواهد شد."

وی در توضیح مكالمه تلفنی خود با سعید مرتضوی گفت:‌ " آقای مرتضوی در تماسی با بنده از من درباره مستندات نامه آقای كروبی پرسید و جویای این بود كه چه كسانی از میان مقامات و سرداران دوران دفاع مقدس با ایشان ملاقات كرده و این مستندات را ارائه كرده اند كه بنده نسبت به این موضوع ابراز بی اطلاعی كر."

وی با بیان اینكه تلفن هایی كه از سوی مردم به روزنامه اعتمادملی شده، پس از انتشار این نامه بوده است گفت: "‌من به ایشان گفتم كه پس از انتشار نامه كروبی تماس های تلفنی بسیاری با روزنامه اعتمادملی داشتیم كه یا از انتشار ان تشكر می كردند و یا اینكه اظهار می كردند خودشان جز كسانی بوده اند كه در بازداشت مورد ازار قرار گرفته اند. در همین راستا آقای مرتضوی از بنده جویای نام خبرنگارانی شد كه با افرادی كه با روزنامه تماس گرفته اند صحبت كرده اند كه من نام هیچ خبرنگاری را به ایشان نگفتم چرا كه روزی صدها تلفن به روزنامه درباره مسائل مختلف زده می شود و ممكن است كه از میان اعضای روزنامه در بخش های مختلف هر كسی پاسخگوی تلفن ها باشد بنابراین حتما فرد خاصی با این افراد صحبت نكرده كه بنده بخواهم نام شخص خاصی را به ایشان بگویم. از طرف دیگر من به ایشان گفتم كه همین طور خبرنگاران ما در روزنامه اعتمادملی تحت فشارهای شدید روحی قرار دارند به طوری این روزها برخی از انها خواستار استعفا از كار در روزنامه اعتمادملی شده اند".

بر اساس گزارش سایت اعتماد ملی، حسین كروبی همچنین در پاسخ به كسانی كه او را به انتشار اخباری خلاف واقع از سوی كروبی متهم می كنند گفت: ‌"‌این نامه را آقای كروبی بنابر مستنداتی كه در اختیار داشته نوشته است و با توجه به اینكه ایشان یك هفته است كه در سفر می باشد تنها بنده این نامه را دریافت و منتشر كردم."

 

برخی خواص بی بصیرت هستند

افشاگری کروبی در مورد برخورد تجاوز به بازداشت شدگان حوادث اخیر، حامیان احمدی نژاد و رسانه های حامی کودتا را به شدت عصبانی کرده است به طوریکه به جای پاسخگویی یا بررسی موضوع به تخریب این چهره اصلاح طلب پرداخته اند.

آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی از این جمله است که اظهار داشته: متأسفانه بعضى از نخبگان خودشان هم دچار بى‏بصیرتى‏اند؛ نمی‌فهمند؛ اصلاً ملتفت نیستند. یك حرفى یكهو به نفع جبهه‏اى كه همتش نابودى بناى جمهورى اسلامى است می پرانند.

بر اساس گزارش خبرگزاری فارس، آیت الله خامنه ای در دیدار اعضای دفتر رهبری گفته است: بلاهائى كه بر ملتها وارد میشود، در بسیارى از موارد بر اثر بى‏بصیرتى است. خطاهائى كه بعضى از افراد میكنند - مى‏بینید در جامعه‏ى خودمان هم گاهى بعضى از عامه‏ى مردم و بیشتر از نخبگان، خطاهائى میكنند. نخبگان كه حالا انتظار هست كه كمتر خطا كنند، گاهى خطاهایشان اگر كماً هم بیشتر نباشد، كیفاً بیشتر از خطاهاى عامه‏ى مردم است - بر اثر بى‏بصیرتى است؛ خیلى‏هایش، نمیگوئیم همه‏اش.

وی افزوده: اگر بصیرت نداشته باشید، دوست را نشناسید، دشمن را نشناسید، یك وقت مى‏بینید آتش توپخانه‏ى تبلیغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما به طرف قسمتى است كه آنجا دوستان مجتمعند، نه دشمنان. آدم دشمن را بشناسد؛ در شناخت دشمن خطا نكنیم. لذا بصیرت لازم است، تبیین لازم است.

آیت الله خامنه ای با بیان اینکه "جنگ روانی جزو اختراعات امروز نیست" افزوده است: شیوه‏هاش فرق كرده؛ این از اول بوده. خیلى هم ماهر بودند در این جنگ روانى؛ خیلى. آدم نگاه میكند كارهایشان را، مى‏بیند كه در جنگ روانى ماهر بودند. تخریب ذهن هم آسانتر از تعمیر ذهن است. وقتى به شما چیزى بگویند، سوءظنى یك جا پیدا كنید، وارد شدن سوء ظن به ذهن آسان است، پاك كردنش از ذهن سخت است. لذا آنها شبهه‏افكنى میكردند، سوء ظن را وارد میكردند؛ كار آسانى بود.

 

 حمله گسترده به کروبی

بهد نبال انتشار نامه مهدی کروبی، رسانه های حامی کودتا، آتش بار خود را به روی وی گشودند، خبرگزاری دولتی ایرنا در همین ارتباط  در سلسله مطالب و مصاحبه هایی بر لزوم تعقیب قضایی مهدی کروبی تاکید و  اطرافیان او را متهم کرد که اطلاعات درستی به او نمی دهند. خبرگزاری فارس، نزدیک به سپاه پاسداران نیز در مصاحبه های هدفمندی، نامه کروبی را  حركت خام، نسنجیده و به تعبیری ساده‌لوحانه خواند.

اما اوج حملات تخریبی به رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی از سوی روزنامه کیهان، حامی محمود احمدی نژاد صورت گرفته است. حسین شریعتمداری در سرمقاله روز گذشته این روزنامه، نامه کروبی به هاشمی رفسنجانی را "شایعه سازی بر اساس منبع سیاه" خواند و نوشت: با شناختی كه از مهدی كروبی در دست است و مخصوصاً طی چند ماه اخیر آشكارتر شده است به جرأت می توان گفت وی در حد و اندازه ای نیست كه خود این شایعه را با رعایت تمامی ترفندها و ریزه كاری های فنی تهیه كرده باشد.

شریعتمداری افزوده است: كروبی طی چندماه اخیر به یكی از سهل الوصول ترین شخصیت های مورد نیاز برای دشمنان ایران اسلامی و مردم شریف آن تبدیل شده و به قول وزیر آن پادشاه، ارزان شده است كه ارزان خریده می شود!
شریعتمداری هدف از ارسال نامه کروبی را "شایعه پردازی و فضاسازی برای سوءاستفاده دشمنان بیرونی" دانسته و مدعی شده است: اگرچه مهدی كروبی برای بسیاری از اطرافیان خود نیز قدر و منزلتی ندارد تا آنجا كه مسئول ستاد انتخاباتی وی، پای صندوق رای، برگه رای خود را به همه نشان می دهد تا بدانند او آنقدر كم هوش و كودن نیست كه به كروبی رای بدهد! ولی مردم برای قدر و منزلت انقلاب و نظام اسلامی خود ارزش فراوانی قائلند و اجازه نمی دهند افرادی مثل مهدی كروبی برای خوشامد عوامل سیا و موساد، با حیثیت آنها بازی كند!

شریعتمداری همچنین خواستار احضار کروبی از سوی دستگاه قضایی شده و نوشته است: در این زمینه باید به قول حضرت امام(ره) نگاه حكومتی داشت و جرم انجام شده را عادی تلقی نكرد.

مهدی کروبی در نامه خود خطاب به  هاشمی رفسنجانی نوشته بود: "عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده‌اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در کنج خانه‌های خود خزیده‌اند."

کروبی گفته است "اگر این رفتارهای شناعت آمیز را به طور متواتر از افراد مختلف که در روزهای اخیر آزاد شده اندنشنیده بود، باورشان برایش سخت بود."

مهدی کروبی در نامه خود از منابع خبری خود نام نبرده، اما نوشته است: "افرادی این مطالب را به من گفته‌اند که دارای پست‌های حساس در این کشور بوده‌اند. نیروهای نام و نشان داری که تعدادی از آنها نیز از رزمندگان دفاع مقدس بوده‌اند. این افراد اظهار داشته‌اند اتفاقی در زندان‌ها رخ داده است که چنانچه حتی اگر یک مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعه‌ای است برای جمهوری اسلامی."

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/august/13//-efdade6dc5.html

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 16:29  توسط بانو  | 

عجله کنید...هرچه سریع تر باید این خبر پخش بشه

حضور زهرا رهنورد همسر میر حسین موسوی در بازار ! -گزارش لحظه به لحظه از تجمع امروز معترضین در بازار

گزارش لحظه به لحظه از تجمع امروز معترضین در بازار . این گزارش از طریق 4 شاهد عینی در نقاط مختلف بازار که با ما در تماس هستد ارائه میشود// 30 : 9 صبح // محوطه سبزه میدان نیروهای امنیتی و پلیس ضد شورش در حال مستقر شدن هستند . ولی تعداد آنها به 50 نفر هم نمیرسد 38 : 9 صبح // نیروهای امنیتی و ضد شورش در خیابانهای اطراف بازار / در بازار هیچ نیروی امنیتی و ضد شورش با یونیفرم دیده نمیشود . همه در حال خرید هستند 44 : 9 صبح // مهم و فوری

 


تعدادی از بازاریان بخصوص صنف طلا فروشان همچنان تعطیل هستند والارقم هشدار موئتلفه برای جلوگیری از تعطیلی امروز نیامدند . به گزارش رسیده از بازار تعدادی از دکانهای بازار هنوز باز نشده اند و احتمال اینکه امروز تعطیل باشند وجود دارد 05 : 10 صبح // اکثر مغازه ها و حجره های بازار نیمه باز هستند . یعنی بر خلاف روزهای دیگر جنسهای خود را از مغازه بصورت آنچنانی خارج نکرده اند و اماده واکنش سریع برای تعطیلی هستند این حرکت در بسیاری از دالانهای بازار مشهود است بخصوص ورودی داخل بازار در سبزه میدان 11 : 10 // ازدحام و شلوغی بیش از حد امروز نشان از حضور چشمگیر سبزها دارد / در بازار بحث تظاهرات داغ است 32 : 10 //! حضور زهرا رهنورد در بازار . همکنون شاهدان عینی اعلام کردند زهرا رهنورد همسر ممیر حسین موسوی از ورودی خیابان مولوی به بازار وارد شدند حضور زهرا رهنورد در بازار . همکنون شاهدان عینی اعلام کردند زهرا رهنورد همسر ممیر حسین موسوی از ورودی خیابان مولوی به بازار وارد شدند حضور زهرا رهنورد در بازار . همکنون شاهدان عینی اعلام کردند زهرا رهنورد همسر ممیر حسین موسوی از ورودی خیابان مولوی به بازار وارد شدند 43 : 10 //فوری ! تایید شد . زهرا رهنورد در جنبش خرید سبز شرکت کرد . او همکنون در بازار است . جمعیت در حال شعار دادن است . نیروهای امنیتی از سمت مولوی وارد بازار شدند
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 15:35  توسط بانو  | 

روایتی دیگر از شکنجه و اعتراف

ویویانا متزا- ترجمه محمد صفریان

"مرا دستگیر کردند برای اینکه یک ایرانی هستم؛ یک روزنامه نگار و عضو یکی از احزاب چپ ایران بودم."

 هوشنگ اسدی در سال 1981 به زندان افتاد و  زیر شکنجه اعتراف کرد که جاسوس است. چنانکه بسیاری از دوستان دیگرش هم که بعد از او محاکمه شدند دست به چنین اعترافی زدند. او پس از شش سال از زندان آزاد شد و اکنون به همراه همسر روزنامه نگارش، نوشابه امیری در پاریس زندگی می کند. این دو  برای سایت خبری روزآنلاین می نویسند، اما خاطرات آن روزها هنوز برایشان زنده است؛ خصوصاً در این دوران که عده ی بسیاری از روزنامه نگاران و نویسندگان و فعالین سیاسی و دانشجویی در زندان و زیر شکنجه، اعتراف به جاسوسی می کنند. اسدی می خواهد که: "مردم بدانند پشت پرده ی این اعترافات چه می گذرد."

دوران پاکسازی

پس از انقلاب اسلامی، نظام حاکم دست به حذف احزاب و گروه های دیگر اندیش زد. اسدی توضیح می دهد که حکومت ابتدا با مجاهدین خلق برخورد کرد که بر علیه حکومت دست به فعالیت نظامی زده بودند، پس از آن نوبت دیگر گروه ها و احزاب منتقد رسید و بعد "نوبت ما..." او می گوید: "در روزنامه ای وابسته به حزب کمونیست کار می کردم. روزنامه ای که نه تنها مخالف حکومت نبود، بلکه به دلیل مواضع ضدآمریکایی اش، به گونه ای از حکومت هم حمایت می کرد. 17 ژانویه ی 1981 بود و من 31 ساله. در را باز کردند، یک عکس داشتند و یک برگه ی احضاریه، مدام می پرسیدند اسلحه ها را کجا پنهان کرده ای؟ من هم کتاب و قلم هایم را نشانشان دادم. خندیدم وگفتم :  اینها همه اسلحه های من هستند."

او را به زندان کمیته ی مشترک تهران منتقل کردند. جایی که زمانی در اختیار شاه بود و بعد ها در اختیار جمهوری اسلامی قرار گرفت. به چشمانش چشم بند زدند: "... یکی به من نزدیک شد و دستانش را روی شانه ام گذاشت و گفت :  علیه حکومت توطئه می کنید و قصد کودتا دارید.گفتم: این سئوال  خلاف قانون اساسی است.دستورداد تا چشم بندم را کمی بالا بزنم.یک سیلی به صورتم زد و هفت تیرش را نشان داد :  این دو، اولین بندهای قانون اساسی هستند، آخرینش هم اینکه مخت را متلاشی می کنم."

 

آغاز دوران شکنجه

او سه ماه تحت شکنجه قرار گرفت. به خاطر می آورد که رادیو در حال پخش یکی از برنامه های متداول دوران جنگ بود: "... کربلا کربلا ما داریم می آییم، یا حسین یا حسین ما داریم می آییم..."

و او بی حرکت روی یک تخت فلزی افتاده بود. ساعت ها مشت و لگد خورده بود و به کف پاهایش شلاق زده بودند. غالباً شکنجه گران بیش از یک نفر بودند اما هر زندانی یک بازجوی مشخص داشت. بازجوی اسدی هم یکی بود به اسم "برادر حمید":  "از صبح زود شروع می کردند، تا وقت ناهار و بعد از یک استراحت کوتاه از نو شروع می کردند تا آخرین ساعات شب. چیزی میان 80 تا 200 ضربه شلاق در روز. بعد  می فرستادند برای خواب.... من را به داخل سلول پرتاب می کردند. نیمه جان و بی رمق و غرق خون؛ اما تا چشمانم گرم می شد، در را باز می کردند و دوباره شکنجه را از نو سر می گرفتند. از دریچه ی در سلول هوای من را داشتند. تا چشمانم را می بستم می آمدند داخل و همه چیز دوباره..."

 دستهای او را می بستند و او را  در حالی که دستهایش پشت کمرش گره شده بود، کتک می زدند. یکی از بالا و یکی از پایین. طنابی به دستبند متصل بود که آنسویش چسبیده بود به سقف. طناب را که می کشیدند پاهای او رو به سوی آسمان  قرار می گرفت. آنوقت کف پاهایش را شلاق می زدند: "برای زندانی تنها یک روزنه ی کوچک از امید به رهایی از درد باقی می گذاشتند."

 

به همسرت تجاوز می کنیم

یک شب، زن چادر به سری را در راهرو به او نشان دادند و گفتند که این همسر توست و ما به او تجاوز می کنیم. هوشنگ گفت: "هر چه بخواهید می گویم."

او نمی تواند ادامه بدهد؛ همسرش، نوشابه امیری می گوید "دستهایش را باز کردند و برایش غذا آوردند. هوشنگ پرسید چه چیزی می خواهند که بگوید؟ و آنها گفتند:  بنویس که تو جاسوس روس هستی. بعد از او پرسیدند دیگر برای کدام کشورها کار می کنی؟ هوشنگ نمی دانست چه باید بگوید. مدام به صورتش سیلی می زدند. طوری که هفت تا از دندانهایش خرد شد. او را از پا آویزان کرده بودند، طوری که سرش به زمین برخورد می کرد."

او را آنقدر شکنجه می کنند تا به جاسوسی انگلستان هم اعتراف کند... امیری می گوید: "در حالی که غرق خون و کثافت بود، به سلول انفرادیش انداختند."

آنجا یک مرد دیگر او را می بیند: "چه کسی این بلا را سر تو آورده؟ می خواهی همسرت را ببینی؟" و به او می گوید که می تواند دوش بگیرد. اما درست زمانی که لباسهایش را برای رفتن به حمام در آورده بود، دوباره آمدند و او را گرفتند زیر مشت و لگد و گفتند: "اعتراف های او تازه شروع شده."

 

تصمیم به خودکشی

او را از پا آویزان کرده بودند.  رفتند و یک شیشه مواد ضدعفونی کننده را نزدیک او جا گذاشتند.

 امیری ادامه می دهد: "وقتی برای مدت کوتاهی بازش کردند او در شیشه را با دندانش باز کرد و تمامش را سر کشید. می خواست خودش را بکشد. همین کار را هم کرد. گمان کرد کارش تمام شده و احساس خوشبختی می کرد. بعد از ده دقیقه آمدند: چطوری هوشنگ؟ او جواب داد: دیگر نمی توانید کاری با من داشته باشید، من مرده ام.آنها گفتند: تو نمرده ای، فقط الکل نوشیده ای و الکل در اسلام حرام است و تو باید تنبیه شوی،  بعد به او به جرم خوردن الکل هشتاد ضربه شلاق زدند."

یک بار دیگر شیشه های عینکش را شکست وخورد تا خود را بکشد. بازجو رسید. به او یک داروی مسهل  ومقداری سیب زمینی خام کثیف خوراندند تا شیشه ای را که خورده بود دفع کند. بعد به او گفتند اگر اعتراف نکند مجبورش خواهند کرد تا مدفوعش را بخورد.

 

اجبار به واق واق کردن

از نو وانمود کردند که همه چیز تمام شده، او را به زیرزمین بردند. اتاقی پر از تابوت: "باید نام سران کودتا را بگویی." بعد یکی یکی در تابوت ها را باز می کردند و او صورت سفید دوستانش را می دید که در هیاتی بی جان آنجا خوابیده بودند. گفتند که تا اسمها را نگفته ای حق حرف زدن نداری، اگر به چیزی احتیاج داشت باید واق واق می کرد و آنها می خندیدند. این اوضاع برای یک ماه ادامه داشت. او دیگر تبدیل به یک سگ شده بود. اسمهای زیادی را گفت، از آدمهایی که می شناخت و نمیشناخت و حدس می زد. هر اسمی...

همین کار را با همه کسانی که در تابوت بودند، انجام دادند. سرآخر پس از اعترافات در سالهای 88 و 89 محاکمه شدند و از پی محاکمه ای دو دقیقه ای، بیش از دو هزار نفر اعدام شدند. آنهایی که مثل هوشنگ جزء سران نبودند، بعد از چند سال آزاد شدند. بعضی خودکشی کردند، بعضی معتاد شدند و عده ای هم  دچار افسردگی؛بعضی ها هم خودشان را در جامعه گم کردند که دیگر دیده نشوند.

 

نامه هایی به بازجو

همسرش می گوید:هوشنگ دیگر آن هوشنگ همیشگی نبود. چگونه سوال پرسیدن را از یاد برده بود. او را می فرستادم خرید نان، برای اینکه کمک کرده باشم تا بتواند دوباره با اجتماع برخورد کند. به او پول می دادم و می گفتم، برو دو تا نان بگیر. می رفت و با انگشتش به مرد نانوا اشاره می کرد، دو تا. و بدون پس گرفتن باقی پول بر می گشت. حالا 25 سال از آن زمان گذشته و او در این مدت روانشناس های زیادی دیده، اما هنوز کابوس می بیند و کف پایش از خاطره ی شلاق ها درد می کند.

کتاب خاطرات هوشنگ اسدی، "نامه هایی به بازجو"، تا چند ماه دیگر به زبان انگلیسی به بازار کتاب خواهد آمد. سالها پیش او به طور اتفاقی به عکس برادر حمید بر خورد. برادر حمیدی که شده بود سفیر گرجستان. بعد هم ازاو شکایت کردند و او را کنار گذاشتند. او الان نمی داند  برادر حمید کجاست.

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/august/11//-40f9c0d20c.html

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 12:23  توسط بانو  | 

30 سال تجاوز به زندانیان

شکنجه زندانیان و تجاوز به آنان در زندان، همواره یکی از اصلی ترین اتهامات گردانندگان زندان های جمهوری اسلامی در30 سال گذشته بوده است.بیشتر کسانی هم که بعد از بازجویی ها و یا حبس های طولانی آزاد شده اند، هر یک بخش هایی از شکنجه و تجاوز را مطرح کرده اند؛این مسئله اما در 30 ساله گذشته همواره مسکوت مانده و مسولان جمهوری اسلامی حداکثر به تکذیب آن مبادرت ورزیده اند. روزاین روند 30 ساله را با بررسی اخبار و گزارش ها و همچنین گفت و گو با مهرانگیز کار، حقوقدان، علی افشاری و احمد باطبی، فعالان دانشجویی و یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی بازخوانی کرده است.

بعد از 30 سال، نامه مهدی کروبی، رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی به رئیس مجلس خبرگان رهبری به نوعی تابوی صحبت کردن درباره تجاوز به زندانیان را شکسته است؛به طوریکه اگر تا پیش از این در این مورد فقط درگوشی هایی واگویه می شد،اکنون مساله در سطحی رسمی انعکاس عمومی یافته و مورد بحث قرار گرفته است.

 

از آغاز تا امروز

نیم نگاهی به گزارشات و بیانیه های سازمان های حقوق بشری نشان میدهد سابقه تجاوز به زندانیان، در دوران جمهوری اسلامی به دهه اول انقلاب بر می گردد. سازمان عفو بین الملل در  گزارش خود در اردیبهشت 1364 صراحتا انواع مختلف تجاوزهای جنسی، از جمله تجاوز به عنف به مردان و زنان زندانی را از جمله شکنجه های زندانیان اعلام کرده و با اشاره به مشاهدات دختر جوان 23 ساله ای نوشته بود: "در اواخر ۱۹۸۲، وی به مدت پنج هفته در یکی از ساختمان‌های کمیته در انفرادی نگه داشته شده است. او طی این مدت بارها درباره وابستگی‌های سیاسی فرضی‌اش مورد بازجوِِیی قرار گرفته و اسامی رفقایش را از وی خواسته‌اند. در یک موقعیت از او خواسته‌اند لباس‌اش را بکند [برهنه شود] و مجبورش ساخته‌اند از دهان و از مقعد در وی دخول کنند. او باکره بوده است.

این دختر جوان به سازمان عفو بین الملل گفته بود: من پیش از این با هیچ مردی نزدیکی نکرده بودم. نمی فهمیدم چه اتفاقی دارد برایم می‌افتد. وحشت برم داشته بود. شنیده بودم اگر در زندان به زنی تجاوز شود، هرگز از زندان آزادش نمی کنند. وقتی که کار تمام شد، پشت سرهم بالا می آوردم و نمی توانستم جلوی گریه‌ام را بگیرم..."

به گفته سازمان عفو بین الملل این دختر جوان بعد از آزادی نمی‌توانست درباره ‌این تجربه‌ بد با کسی حرف بزند، تا اینکه یک سال بعد از کشور خارج شد.

 

بحثی که فراموش نمی شود

در همین ارتباط مهرانگیز کار به روز می گوید: در سالهای اول انقلاب، همه ما به دفعات از خانواده های زندانیان سیاسی آن دوران می شنیدیم که پیش از اعدام دخترشان به او تجاوز کرده و در توجیه این عملشان هم گفته بودند اگر یک دختر باکره،اعدام شود حتما به بهشت میرود در نتیجه برای اینکه آن دختر به بهشت نرود و در آن دنیا هم عذاب بکشد به خود جواز شرعی داده بودند که قبل از اعدام، از او ازاله بکارت بکنند.

خانم کار می افزاید: ما تاکنون نتوانسته ایم این موضوع را به صورت ارائه اسنادی از طرف خانواده هایی که چنین مطالبی را عنوان میکردند در معرض افکار عمومی قرار دهیم  اما همواره تعداد زیادی از افراد تایید کرده اند که در زندان های دهه اول انقلاب این اتفاق رخ داده است.

این حقوقدان یادآور می شود: البته مسائل سالهای اول انقلاب چندان روشن نیست و به علت وحشت زیاد خانواده های زندانیان کمتر در محافل بین المللی مطرح شده است. از طرف دیگر وسایل ارتباط جمعی نیز مثل امروز نبود و مبادله اخبار بسیار کم و خطرناک بود؛ لذا آنچه آن دوران اتفاق افتاده زیر خاک فراموشی مانده است اما اکنون به صورت ناگهانی با طرح چنین موضوعی از سوی افراد مرتبط با مقامات بالای سیاسی مواجه هستیم که در موقعیت معترض نسبت به بخش دیگر حکومت قرار گرفته اند.

وی از همین منظر نامه کروبی  را از دو جنبه قابل تحلیل می داند و درباره این موضوع که چرا مهدی کروبی، نامه مذکور را به جای قوه قضائیه، برای رئیس مجلس خبرگان رهبری نوشته می گوید: این مساله نشانگر شکاف بسیار جدی در حاکمیت،بخصوص بعد از انتخابات 22 خردادست. این شکاف به حدی جدی است که قوه قضائیه و رئیس این قوه را بخش دیگری از حاکمیت قبول ندارد.آقای کروبی  اگر صلاحیت رئیس قوه قضائیه را قبول داشت با اوموضوع را مطرح میکرد و از او میخواست که موضوع را پی گیری کند نه از رئیس خبرگان رهبری.

خانم کار با  "بسیار مهم" خواندن این موضع گیری می افزاید: هم ایرانیان و هم جامعه جهانی باید این مساله را بسیار جدی بگیرند؛ این امر نشانه آن است که آقایان دیگر نمی توانند بر ثبات نظام سیاسی ایران قسم بخورند.

وی با بیان اینکه "آقای کروبی چاره ای جز علنی کردن چنین مساله ای نداشت" تاکید می کند: دیگر نیازی نیست که سعید مرتضوی انکار کند و بگوید شاهدی وجود ندارد، چون خود قربانیان وجود دارند. من مطمئنم آقای کروبی با توجه به سوابق انقلابی اش و اینکه از پایه گذاران نظام جمهوری اسلامی بوده و احساس نزدیکی و یگانگی با این نظام می کند، یقین پیدا کرده و مطمئن است که چنین اقداماتی در زندان های جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است.

وی با ابراز تاسف از اینکه این مسائل همیشه وجود داشته اما کمتر کسی آن را باور کرده،ادامه می دهد: نظام جمهوری اسلامی باید خیلی نگران آینده خود باشد چون مردم این رفتارها را هرگز فراموش نخواهند کردو هرگز جای بخشش وجود ندارد؛ بخصوص اینکه قوه قضائیه و مجلس و بیت رهبری و نیروی انتظامی و همه ارگان های درگیر قضیه، سکوت اختیار کرده اند.

خانم کار تصریح می کند: بحث تجاوز جنسی به بازداشت شدگان بحثی نیست که خاموش شود و مسکوت بماند. من تصور می کنم آقای کروبی، بیش از دیگران موقعیت را درک کرده و فهمیده که نظام مورد علاقه اش در خطر است و خواسته است کمک کند تا سایه چنین ننگ و نقض کرامت انسانی از چهره جمهوری اسلامی پاک شود چون او موضوع را از درون حاکمیت مطرح می کند و متوجه شده است که این خبرها در سطح جهانی مطرح شده اند و نمی توان مثل اوایل انقلاب کتمان کرد.

این حقوقدان در پایان یادآور می شود که "قربانیان حی و حاضر هستند و دچار افسردگی شده و برخی نیز از بین رفته اند. پزشکان هم شهادت می دهند که درگذشتگان جراحاتی ناشی از تجاوز داشته اند."

 

تجاوز در پایگاه های نیروی انتظامی

تجاوز به زندانیان در بازداشت گاه های متعلق به نیروی انتظامی هم همواره از سوی زندانیان تایید شده،هر چند هرگز پی گیری نشده است. ترس زندانیان و خانواده های آنان از یک سو و عدم استقلال قوه قضائیه برای رسیدگی به چنین موضوعاتی از سوی دیگر همیشه باعث مسکوت ماندن این قضیه شده است.امری که علی افشاری، فعال سیاسی، از قول زندانیان هم بند خود در بند عمومی زندان بر آن ضحه می گذارد.

علی افشاری، فعال دانشجویی و دبیر اسبق دفتر تحکیم وحدت که خود تجربه زندان و تهدید به تجاوز را داشته به روز می گوید: "در تجربه شخصی خودم در بازجویی ها به چنین مساله ای تهدید و به کرات از سوی یکی از افراد تیم بازجویی که خود را با اسم مستعار "ثابتی" معرفی میکرد تهدید به تجاوز شده ام."

افشاری این فرد را "بسیار خشن" توصیف می کند به نحوی که "سایر اعضای تیم بازجویی همواره تهدید می کردند که اگر همکاری نکنی سرو کارت با این فرد خواهد بود."

وی در عین حال این شگرد را نوعی تقسیم کار در بین بازجوها می داند و می افزاید: "این به اصطلاح بازجوی خوب و بازجوی بد نوعی تقسیم کار بازجویی بود و می گفتند که اگر خواسته های مورد نظر آنها انجام نشود آن بازجوی بد چنین اعمالی (تجاوز) را انجام خواهد داد."

این فعال سیاسی می افزاید: "در بند عمومی زندان هم بعضا با متهمین عادی برخورد داشتم که از موارد تجاوز در آگاهی و کلانتری ها می گفتند و تاکید میکردند که برخی پرسنل نیروی انتظامی و کلانتری ها و اداره آگاهی چنین اقداماتی را انجام میدهند."

اما به عقیده افشاری، این مساله یک رفتار خودسرانه و شخصی از سوی برخی پرسنل آگاهی و نیروی انتظامی بوده که به نوعی از موقعیت و شغل خود سو استفاده می کرده اند.

وی با بیان اینکه "ز این ابزار برای شکستن و تحقیر زندانیان سیاسی استفاده می کنند" ادامه می دهد  "در دهه 60 و 70 نیز برخی زندانیان گفته اند که آنها را تهدید به تجاوز کرده اند و یا اینکه به آنان نزدیک شده و وانمود کرده اند که قصد تجاوز به آنان را دارند به طوریکه یکی از فعالان دانشجویی بعد از آزادی از زندان عنوان کرده که بازجو خود را به من چسبانده بود و وانمود میکرد که قصد تجاوز دارد اما من آن ضرب المثل معروف را که اگر دیدی به تو تجاوز می شود سعی کن لذت ببری  را گفتم و بازجو کنار کشید."

افشاری می افزاید: "متاسفانه نامه آقای کروبی و تعاریف افرادی که آزاد شده اند نشان میدهد که اوضاع خیلی فجیع است و من فکر می کنم به آقایان چراغ سبز نشان داده اند که هر کاری مجاز هستند و چون نیروی انتظامی و کلانتری ها در بازداشت ها نقش زیادی داشته اند به اعتقاد من آن چراغ سبزی که داده شده به همراه خودسری برخی پرسنل نیروی انتظامی و لباس شخصی ها کار را به اینجا کشانده است."

او هم  نامه کروبی را نشانگر جدی بودن بحث تجاوز به زندانیان می داند و می افزاید: "عدم استقلال دستگاه قضایی باعث شده افرادیکه تحت تجاوز قرار گرفته اند از پیگیری قضایی این موضوع صرف نظر کنند."

 

تجاوز با بطری نوشابه

دو سال پیش برخی دانشجویان بعد از آزاد شدن اظهار داشتند که توسط بطری های نوشابه به آنان تجاوز شده است. هرچند این خبر در سایت های اینترنتی در حجم گسترده ای انتشار یافت اما با سکوت مسولان قضایی و عدم پیگیری این دانشجویان مسکوت ماند. اما احمد باطبی، فعال حقوق بشر که سابقه ای طولانی به عنوان زندانی سیاسی دارد، این نوع تجاوز به زندانیان را تایید می کند.

 سخنگوی مجموعه فعالان حقوق بشرکه در دوران بازداشت خود و در حین بازجویی تهدید به تجاوز شده است به روز می گوید: "من بسیار متاسفم برای خودم و برای جامعه که وقتی ما این مسائل را عنوان می کردیم کسی توجهی نمی کرد. من ده سال پیش نامه ای از داخل زندان فرستادم و دقیقا همین مسائل را نوشتم؛ اگر آن زمان به این موضوع توجه می شد اکنون بعد از ده سال شاهد چنین اوضاع اسف باری نمی بودیم."

باطبی با بیان اینکه "آن موقع به ما می گفتند شما چهره نظام را تخریب می کنید" می افزاید: "در مورد یکی از کسانی که سالها با من در زندان هم بند بود و از دستگیر شدگان 18 تیر بود شیشه نوشابه استعمال کرده بودند."

وی توضیح می دهد: "در زندان توحید یکبار در دستشویی صدای فریادهایی را شنیدم. از مامور همراهم پرسیدم و او عنوان کرد که دارند به یکی تجاوز می کنند و شیشه نوشابه استعمال می کنند. من باور نکردم و فکر کردم برای ترساندن من چنین چیزی را عنوان می کند اما بعدا با همان فرد هم سلول شدم و او تایید کرد که با شیشه نوشابه به او تجاوز کرده اند و متوجه شدم که مشکلات مقعدی شدیدی پیدا کرده است."

باطبی با یادآوری این موضوع که خود نیز "تجربیاتی در این زمینه داشته" می گوید: "من بارها در زندان تهدید به تجاوز شدم. بازجو می گفت لباس ها و شورتت را دربیاور می خواهیم به تو تجاوز کنیم. اما این شیوه و ابزار برای شکستن زندانی بود و اگر بازجو متوجه می شد ترسیده ای همین کار را انجام میداد که من برعکس رفتار میکردم و لباس هایم را در می آوردم و می ایستادم و تجاوزی هم صورت نگرفت."

وی درباره دانشجویانی که دو سال پیش آزاد شدند و اخباری درباره تجاوز به آنان انتشار یافت نیز می گوید: "با برخی از آنان که صحبت کردم تجربه های مشابه مرا داشتند.آنها را لخت و تحقیر کرده بودند.یعنی  آنها آزار جنسی را تایید کردند اما تجاوز را نه."

باطبی همچنین خبر می دهد که گزارشاتی درباره تجاوز در بازداشتگاه کهریزک دریافت کرده،اما به خاطر مسائل فرهنگی و وضعیت خانواده ها نمی تواند موارد را به صورت مستند معرفی کند.

وی ادامه می دهد: "موارد تجاوز بسیار زیاد بوده، بخصوص تجاوز به زندانیان زن و ما این مساله را تایید می کنیم."

او از اعدام مصنوعی، تماشای کشته ها، شکنجه سفید، شکنجه و تهدید به شکنجه دیگران در حضور زندانیان، به عنوان شکنجه هایی نام بمی برد که در باره او اعمال شده است.

 

عدم پاسخگویی و مجازات متجاوزان

هم  چندی پیش خبر از تجاوز به بازداشت شدگان در شیراز داد و" روز" نیز در مصاحبه ای با یکی از آزاد شدگان از بازداشتگاه کهریزک پرده از این فاجعه برداشت. 

پیش از این درباره زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب هم بحث هایی جدی مطرح شده بود که قبل از کشته شدن، در زندان مورد تجاوز قرار گرفته اند. پزشک زهرا کاظمی نیز این مساله را تایید کرد اما هرگز به این مساله رسیدگی نشد و کسی از مقامات مسول بر خود لازم ندید که به افکار عمومی پاسخی دهد.

عاطفه، دخترک 17 ساله مازندرانی را می توان از معروف ترین قربانیان تجاوز در ایران نامید. او به جرم رابطه نامشروع بازداشت و به اعدام محکوم و حکم اعدام او به سرعت مورد اجرا گذاشته شد؛اما چند هفته پس از اعدام او اعلام شد که این دخترک 17 ساله توسط قاضی پرونده و افسران آگاهی مورد تجاوز قرار گرفته است. متجاوزان به عاطفه با پیگیری فعالان جنبش زنان ایران بازداشت شدند اما هرگز مجازات نشدند و پس از چندی آزاد شدند.

 

گزارش ها در مورد تجاوز

یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی اما درباره نامه مهدی کروبی به روز می گوید: این مساله قطعا از طرف مجلس مورد بررسی و پیگیری قرار خواهد گرفت.

 او که مایل نیست نامش اعلام شود تاکید می کند: در گزارشات کمیسیون امنیت ملی مجلس و همچنین کمیته پی گیری بازداشت شده های اخیر نیز گزارشاتی مبنی بر تجاوز به زندانیان وجود دارد.

به گفته او، این گزارشات از سوی خانواده های بازداشت شدگان در اختیار کمیته مذکور قرار گرفته و آنان عنوان کرده اند که فرزندانشان هنگام بازداشت مورد تجاوز قرار گرفته اند.

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/august/11//30-11.html

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 11:39  توسط بانو  | 

دو هفته در بازداشت لمپنها؛ خاطرات تکاندهنده ی یکی از بازداشت شدگان

آنچه میخوانید، خاطرات تلخ و تکاندهندهی یکی از بازداشت شدگان است که حتی نمیداند محل بازداشت او
کهریزک بوده یا یکی دیگر از همین بازداشتگاههای غیر استاندارد! در این متن، که حاوی توهینها و فحشهای رکیک ماموران دولت جمهوری اسلامی است، سعی شده ادب مقام با سه نقطه حفظ شود و فضای سایت با نقل توهینهای شرمآور بازجویان و شکنجهگران آلوده نشود.

ماشین جلوم پیچید و دو نفر پریدند بیرون و مرا بلند کردند و چپاندند توی ماشین. سرم خورد به در ماشین . گفتم آخ . گفت خفه بچه ک...! پشت بندش هم پشت گردنم را گرفت و کوبوند پایین پشت صندلی و همین جور نگه داشت. از فحشی که دادند خوشحال شدم و خیال کردم قصد اخاذی دارند و پول هایم را که در جای خلوتی بگیرند ولم می کنند، اما یک چشمبند سیاه دادن دستم تا ببندم به چشم هایم و آرزوی این که گیر زورگیر افتاده باشم بر باد رفت . این چشم بند رفیق شفیق من شد به مدت دو هفته و جز در سلول تنگ و تاریکم نگذاشتند که از چشم بازش کنم.
زیر فشار دست سنگین برادری که زحمت میکشید و گردنم را نگاه میداشت، کمرم داشت میشکست، اما از ترس فحش و ناسزا آخ نمیگفتم. فقط یک بار دیگر پرسیدم: منو کجا میبرید ؟ گفت: میبریم تو ...ت بذاریم ! تو حرف اون نقطه چین نداشت. جیک نزدم. گفت: چیه، نکنه خوشت اومد؟ جیک نزدم. گفت: بیخود خوشت نیاد، این دفعه با همه دفعههایی که تو ...ت گذاشتن فرق میکنه. با .....کلفتها طرف شدی. تو این فکر بودم که یعنی واقعا اینها نیروهای نظام جمهوری اسلامیاند که وااخلاقای آن گوش فلک را پر کرده و از مدرسه ابتدایی تو گوش ما خوندن؟

واقعا نیروهای نظام جمهوری اسلامی بودند ، اما هر چه کردم که بدونم چه نیروییاند، نفهمیدم. ماشین یک کم که راه رفت، مسیرها رو که با حسهایم دنبال میکردم، گم کردم. دیگه نمیفهمیدم چه سمتی میرویم. احساس کردم که از یک پل طولانی دور زدیم. فکر کردم آنجا را میشناختم. خدا رو شکر کردم که کهریزک نمیبرندم. حکایت اونجا را قبل از دستگیری شنیده بودم. اون جوری که من حدس میزدم، از طرف پیروزی گذشتیم و بعد از یک مدتی معلوم شد که توی محوطهای وارد شدیم که صدای ماشین قطع شد. ماشین وایستاد. هلم دادند بیرون، خوردم به چیزی و ولو شدم روی زمین. یارو گفت بچه ..نی، کوری مگه؟ درخت رو نمیبینی؟ جیک نزدم، بلند شدم. دستم را گرفت و داد زد: راه بیافت. راه افتادم و دوباره خوردم به چیزی و افتادم، اما این بار آروم تر، چون محافظهکارانهتر قدم بر میداشتم.

توی راه چند باری به این طرف و اون طرف کوبونده شدم و یک بارش به یک بشکه خالی بود. از صدایش فهمیدم و هر بار فحش و ناسزا به خودم و خانوادهام که من فقط فحشهای به خودم را مینویسم. دری باز شد و هلم دادند توی آن و بعد داد زد: نیم ساعتی پذیرایی بکنین ازش تا من بیام. هنوز جملهاش تمام نشده بود که احساس کردم کمرم شکست و هنوز از درد کمر خلاص نشده بودم که پشتم تیر کشید و بعد دستی لای موهایم رفت و سرم به دیوار کوبانده شد و بعد ضربه چپ و راست و عقب و جلو آنقدر زیاد بود که چیزی نمیفهمیدم. تا اینجا ترس عجیبی داشتم و وسط کتک خوردن دیدم یواش یواش ترس جایش را به نفرت و یک جور شجاعت میدهد. دیگر دردم نمیآمد. شاید بیحس شده بودم، شاید قوی شده بودم. اون لحظه نمیدونستم.

نمیدانم چقدر طول کشید، چون آدم زمان هم از دستش میرود. یک جورهایی زمان و مکان همدیگر را تکمیل میکنند. مکان را که گم کنی، زمان هم از دستت میرود، و من نمیدانستم چقدر اونجا موندم . بعد انداختندم توی یک اتاق. وقتی میگم انداختندم، واقعا انداختندم . یعنی بلندم کردند و انداختند توی یک اتاق. در حال زدن هم مرتب تهدیدم میکردند که: تازه بعدش که چند نفری میایم ترتیبت رو بدیم، میفهمی که انقلاب مخملی کردن یعنی چی.

وقتی انداختندم توی اون اتاق، دیگه باور کرده بودم که برای اون کار زشت انداختنم اونجا و داشتم نقشهای توی ذهنم میکشیدم که خودم رو بکشم و نذارم این کار رو با من بکنند. چند دقیقهای هیچ خبری نشد. صدایی نمیآمد. احساس میکردم که کسی دارد لباس در میآورد. شاید هم خیالات بود. زیاد نگذشت که یک نفر اومد. نقشه ام را کشیده بودم، اما او کاری نداشت. بلندم کرد و روی یک صندلی نشاند و با چشم بسته شروع کرد به سوال کردن: اسم، نام پدر ... فحش نمیداد. کارش زود تمام شد و دوباره چند نفری اومدن سراغم. گرفتند پرتم کردند یک اتاق دیگه و گفتند: این اتاق تجاوزه، بمون تا برگردیم. موندم اما برنگشتند. هر لحظه سالی بود. یادم رفت بگویم دستهایم از پشت بسته بود.

یکی آمد تو. از صدای در فهمیدم. دستم را گرفت و گفت بدو. دویدم و ناگهان خوردم به دیوار و ولو شدم روی زمین. درد توی بدنم پیچید. تازه فهمیدم که آش و لاش شدم و همه جایم درد میکند. گفت: بچه ..نی، مگه دیوار رو نمیبینی، کوری؟ دوباره گفت: بدو. با احتیاط دویدم. هلم داد و باز خوردم به دیوار. بلندم کرد و برد. از این جزییات بگذریم که لحظه لحظهاش شکنجه بود. بردندم بیرون. دری باز شد و گفت: خوش آمدی بچه ..نی، این اتاق توئه! مبارکت باشه. میام جنازهات رو میبرم، و رفت . اتاق من فضا برای خوابیدن و نشستن نداشت، فقط میتوانستم بایستم. به خودم دلداری دادم که این برای چند ساعته. هنوز نمیدانستم از من چه میخواهند. از همه بدتر در لحظه ورود بوی بدی بود که میآمد. سر در نیاوردم چه بوییه، ولی کم کم عادت کردم و مدتی گذشت و کسی نیامد. به صورت ایستاده ولو شده بودم .نمیدانم چقدر گذشت. فکرهای عجیب و غریب. دلهره و اضطراب که برای چه اینجایم و چه میخواهند از من. شک نداشتم که میخواهند به چیزی اعتراف کنم، اما نمیدونستم چیه. درد هم اضافه شده بود. آرزو میکردم تو همون اتاقی بودم که کتکم میزدند. کم کم فشار میآمد و انتظار آمدن کسی و تغییر دادن وضعیتم آزارم میداد. رفته رفته گرسنگی و تشنگی هم اضافه میشد. نمیدانم چقدر طول کشید، اما کم کم چشمهایم سنگین شد و خوابم برد، اما چه خوابی. درد و گرسنگی و تشنگی و زخمهایی که تازه پیدایشان میکردم، به اضافه فکرهای آزار دهنده. تقریبا خیالم راحت شد که قصد تجاوز ندارند. چون با خودم فکر کردم که اگر چنین قصدی داشتند که اول به این روزم نمیانداختند. نمیدانم چقدر اون تو بودم که در باز شد و بیرون بردندم. ( جزییات چه جوری بیرون بردنم هم تکراری است و هم طولانی میشود.)

اولین بازجوییم شروع شد. بازجو محترمانه سوال میکرد. بیشتر دنبال این بود که بداند واقعا در ستاد موسوی که من هم گاه گاه به آن سر میزدم، چه خبر بود. من هم هرچه میدانستم، گفتم. آخر خبر خاصی نبود. یک عده جوان میآمدند و عکس و پوستر میگرفتند و میبردند. دنبال این بود که بداند چگونه و از طریق چه کسی میفهمیدیم که در برنامهها شرکت کنیم. این را هم گفتم. چیز خاصی نبود. گفت: بعد از انتخابات، راهپیماییها را چطور میفهمیدی؟ گفتم: نبودم. با لحن مهربانی گفت: غلط کردی گفتی. سوال را دوباره تکرار کرد و از همینجا اون روی سگش به قول خودش ظاهر شد. چیزهایی سر هم کردم و گفتم. دنبال این بود که اسم کسی را وسط بیاورم. اسمهایی را میگفت که درباره اونا حرف بزنم: تاج زاده، رمضان زاده، امین زاده، طباطبایی و ... گفتم: من فقط تاجزاده رو میشناسم، و گفت: هر چی از این ... (به مادرش فحش داد) میدونی بگو . او که تا اون لحظه فحش نداده بود، از اون لحظه زبانش به فحش باز شد و من هرچی میدونستم، گفتم. چیز بدی که نبود، اما اون راضی نمیشد.

یکی دیگر را صدا زد. یک دفعه بوی بنزین شنیدم و سرتاپایم خیس شد. گفت: ببرید آتشش بزنید. میدانستم بلوف است، اما میترسیدم. بردند زیر نور داغ آفتاب. از زمان ورودم به اینجا آفتاب را حس نکرده بودم. گرما کشنده بود. احساس میکردم آب جوش روی بدنم میریزند. یکی دو ساعت زیر آفتاب بودم. بنزین ها بخار میشد و میترسیدم که زیر نور آفتاب آتش بگیرم از بس که میسوختم. از حال رفتم. افتادم. نمیدانم چقدر بعد دوباره در اتاق بازجویی بودم. گفت: حالت سر جا آمد؟ دوباره مهربان شده بود. گرسنه و تشنه بودم. حال نداشتم حرف بزنم. صدایش را نمیشنیدم. دیگر نفهمیدم چی شده. وقتی به هوش آمدم که دوباره توی همان سلول تنگ بودم و تمام بدنم درد میکرد.

دفعه بعد که بازجویی رفتم، باز هم حال نداشتم. گفت: خیلی خوش شانسی که گیر من افتادی. با من کنار بیا که نیفتی دست این ...کلفتها، اینجا تو ...ت بذارند. حرفهایش را بریده بریده میشنیدم و دیگر نفهمیدم چی شد. آب را روی صورتم حس کردم و بعد آب دادند و بعد یک چیزی شیرین که نفهمیدم چی بود. بازجو گفت: الان سه روزه اینجایی. یعنی من سه روز بود چیزی نخورده بودم؟ اولین چیزی بود که خوردم و نفهمیدم چی بود، کم کم رمق به تنم برگشت. گفت: حالا میخوام یک سوال خصوصی بپرسم، آخرین باری که ترتیب یک دختر رو دادی، کی بود؟ چیزی نگفتم. گفت: خجالت نکش، اینجا تویی و منم. من مثل این آشغالا دنبال تو ... گذاشتن نیستم. جیک نزدم. خندید و گفت: بابا تو دیگه چه مردی هستی! بعد گفت: پس بذار من بگم. من همین چند روز پیش بود. من عاشق فنچ ها هستم، هرچه کم سن و سالتر، بهتر. بعد با جزییات ماجرایی رو تعریف کرد که آشکارا میدانستم دروغ میگوید. از رابطه اش با دختری 10 ساله میگفت. بعد یک دفعه پرسید: راستی دختر تو چند سالش بود؟ 11 سال؟ تنم داغ شد. نفرت تمام وجودم را گرفت.
این ماجرا تمام شدنی نبود . در هر جلسه بازجویی اگر این بود، درباره دختر 11 ساله حرف میزد و اگر آن یکی، درباره تجاوز به خودم. یک بار زیر فشار بازجوییها گفتم: ای خدا! جوابش مشتی بود توی دهنم که یکی از دندانهایم شکست. گفت: تو نجسی، حق نداری نام خدا رو بر زبان بیاوری. دوباره گفتم و دوباره مشتش آمد و آنقدر تکرار کردم که از حال رفتم. به هوش که آمدم، یکی دیگر سوال را شروع کرد. این بار سوالها درباره این بود که با خارجیها چه ارتباطی داری؟ چرا از خارج به تو تلفن میزنند؟ فلانی که با تو دوست بود و توی رادیو فرداست، الان چه اطلاعاتی بهش میدی ؟ من روحم از این ماجرا خبردار نبود. گفتم خالهام خارجه و تماس داریم، اما از دوستم خبر ندارم. گفت: خر خودتی، تو بیبیسی هم از رفیقات خبر داریم. اسم نمیداد. آنقدر زدند که قبول کردم که به این دوستهایی که اسمشان را هم بلد نبودم، اطلاعات میدهم.
یک جا که خیلی سوال پیچ کرد و گفتم: یا زهرا، بازجو دهانش را باز کرد و هر چه توهین که شایسته خودش بود، به حضرت زهرا کرد. اون جا بود که تسلیم شدم بنویسم و اعتراف کنم و هرچه خواستند، نوشتم . با این همه راضی نمیشدند. بردندم توی اتاق، لختم کردند و گفتند: الان برای تجاوز بر میگردیم. او میگفت: هر کاری برای تنبیه شما عبادته. میگفت: تجاوز به شما ثواب داره. من حدیث و آیه خواندم و او گفت: مجوز شرعیاش را هم از آقا و هم از دیگر مراجع گرفتهایم. ما برای تنبیه شما این کار را میکنیم . صدای در میآمد .صدای لباس عوض کردن. صدای آخ و اوخ جنسی. داشتم دیوانه میشدم که بوی بنزین پیچید و دوباره خیس بنزین شدم و این بار لخت و عور فرستادندم زیر آفتاب.

نمیدانم چند روز گذشته بود. فکر کنم پنج روزی میشد که سوار ماشینم کردند و بردند جای دیگری که بهشت بود در مقایسه با آنجا. توی سلولم جای نشستن و دراز کشیدن داشت، اما من نه میتوانستم به راحتی دراز بکشم و نه به راحتی بنشینم. بازجویی ادامه داشت و بازجو گاهی عصبانی میشد و مشت و لگد و سر به دیوار کوبیدنی همراه بازجویی بود، اما قابل تحمل بود. غذا مرتب بود، اگرچه غذایش به درد سگ هم نمیخورد، اما بالاخره غذا بود.

شب آخر نمیدانستم شب آخر است. اول اجازه دادند بروم دوش بگیرم. آورده بودند بیرون از سلول. گفتند لباسهایت را در بیاور. درآوردم. فقط یک شورت پایم بود. نه کفش، نه لباس. بوی بنزین را شنیدم، اما بنزین نریختند رویم. سوار ماشینم کردند و بردند. توی راه یارو گفت: حالا دیگه تو دل برو شدی. الان میچسبه تو ...ت بذارم. آوردیمت اینجا که زخمهات خوب بشه. رفقا اشتباه کردن اول زدنت. من دوست ندارم با بچه خوشگلای زخم و زیلی حال کنم. بعضی زخم و زیلیاش رو بیشتر دوست دارند. کسی باهات حال نکرد وقتی زخم و زیلی بودی؟

حرف نمیزدم. چه حرفی؟ تعجب میکردم که چه جوری میشود این همه آدم لمپن بد دهن را یک جا جمع کرد. دوباره از روی پل پیروزی احساس کردم گذشتیم. ترس توی دلم ریخت. یعنی داشتیم دوباره بر میگشتیم همانجا؟ با چشمبند و در حالی که فقط یک شورت تنم بود، دستم را باز کردند و پیادهام کردند و رفتند. ماشینی از کنارم رد شد و صدای خنده بلند شد . چشمبندم را باز کردم. اول خیابان پیروزی بودم. شب بود. نمیدانم چه ساعتی، ولی مطمئنم از دو گذشته بود. لخت بودم و بیپول و بیکفش و اوراق. چه کسی حاضر میشد مرا به خانهام در غرب تهران برساند؟ آیا در خانه کسی منتظرم بود؟ پیکانی جلویم نگه داشت. فکر میکرد دیوانهام. شکسته بسته چیزهایی گفتم. سوارم کرد. دمش گرم. لباس داد. پول داد و از حال روزم پرسید و همراهم تا یکی دو ساعت گریه کرد. آن شب مهمان خانه او شدم، در جنوب تهران. حمام کردم، تر و تمیز شدم. او در انتخابات با اعتقاد به احمدی نژاد رای داده بود و آقای خامنهای را میپرستید، اما بعد از انتخابات با شنیدن همین جور ماجراها برگشته بود و من اولین کسی بودم که برای او راوی مستقیم بودم. او روایتهای قبلی را با واسطه شنیده بود و روایت ترانه موسوی را او برایم گفت و گفت که ظلم برقرار نمیماند. او حالا یکی از بهترین دوستان من است.


موج سبز آزادی
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 18:48  توسط بانو  | 

تجاوز وحشیانه به زندانیان

مهدی کروبی، رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی و نامزد معترض به نتیجه انتخابات، در نامه‌ای از رئیس مجلس خبرگان رهبری خواست تا گزارش‌ها درباره "تجاوز جنسی به دختران و پسران" بازداشتی دروقایع پس از انتخابات را پیگیری کند.

کروبی در نامه خود اظهار داشته که این اخبار را افرادی در اختیار او قرار داده اند که "پست‌های حساس" دركشور داشته اند و نیروهای نام و نشان داری كه تعدادی از آنها نیز از "رزمندگان دفاع مقدس" بوده‌اند.

نامه کروبی از این جهت اهمیت دارد که برای اولین بار یک مقامی در این سطح، رسما از تجاوز به زندانیان سخن گفته و خواستار روشن شدن موضوع شده است. موضوعی که در گزارشات غیر رسمی و اظهارات آزاد شدگان بارها بدان اشاره شده است.

 نامه کروبی که در تاریخ 7 مرداد، یعنی 13 روز پیش نوشته شده به این دلیل انتشار عمومی یافته که به گفته حسین کروبی، پسر مهدی کروبی، رئیس مجلس خبرگان رهبری پاسخی بدان نداده است. کروبی به گفته پسرش تاكید كرده بود اگر هاشمی رفسنجانی تا ده روز پاسخی به نامه داده یا اقدامی صورت نگیرد، نامه را منتشر می‌كند.

در این نامه که در سایت سحام نیوز، ارگان رسمی حزب اعتماد ملی منتشر شده، مهدی کروبی تاکید کرده است: حتی اگر یك مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعه‌ای است برای جمهوری اسلامی كه تاریخ درخشان و سپید روحانیت تشیع را تبدیل به ماجرای سیاه و ننگین می‌كند كه روی بسیاری از حكومت‌های دیكتاتور از جمله رژیم ستمشاهی را سفید خواهد كرد.

او افزوده است: گمان نمی‌كنم زندانیان دوران 15 ساله مبارزات قبل از انقلاب كه از افراد توده گرفته تا گروه‌های مسلح مبارز التقاطی تا اعضای نهضت آزادی و موتلفه و حزب ملل اسلامی كه در زندان با هم زندگی كرده‌اند، دیده یا شنیده باشند.

بر اساس اطلاعاتی که به این کاندیدای معترض رسیده "عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند كه برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند كه منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز كرده‌اند به طوری‌كه برخی دچار افسردگی و مشكلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در كنج خانه‌های خود خزیده‌اند."

کروبی خواستار آن شده است که این اقدام توسط هیاتی بی‌غرض و شفاف از طرف رئیس مجلس خبرگان رهبری مورد بررسی و پیگیری تا حصول نتیجه قرار گیرد.

دبیر کل حزب اعتماد ملی نوشته که با شنیدن چنین خبری بر خود "لرزیده و تا صبح خوابش نبرده است." او از هاشمی رفسنجانی "مصرانه" خوسته است که این موضوع را با آیت‌الله علی خامنه‌ای مطرح کند تا در این خصوص تحقیق شود و اعلام آمادگی کرده است مسوولیت تحقیق و بررسی جهت تعیین صحت و سقم این حوادث و اخبار رسیده را بر عهده بگیرد و تعهد شرعی نموده که بدون حب و بغض و با رعایت كمال انصاف به بررسی و ارائه گزارش بپردازد.

کروبی در نامه خود تاکید کرده که فقط دو نسخه از این نامه تهیه کرده که یکی مهر و موم شده برای آقای هاشمی ارسال و دیگری نزد خود او نگه داشته شده است.

این نامه به وقایع تلخ دیگری نیز اشاره دارد. وقایعی که به گفته کروبی در بازداشتگاهها صورت گرفته است. او نوشته است: "از دستگیری‌های بی‌حساب و كتاب، از ضرب و شتم و وارد كردن جراحات تا شهادت فرزندان این كشور، از حمله به خانه‌های مردم تا فاجعه خونین كوی دانشگاه و برخوردهای خشن و وحشت‌انگیز حتی با خانم‌ها در سطح خیابان‌های شهر- كه تاكنون سابقه نداشته است- رخ داد كه بسیار قابل تامل و پیگیری است. آنچه در این میان مطرح است در خصوص برخی از رفتارهای شناعت‌آمیز است كه اگر به طور متواتر از افراد مختلف كه در روزهای اخیر آزاد شده‌اند، نشنیده بودم، باورشان حداقل برای من و شما كه در طول قریب به نیم قرن سردی و گرمی روزگار را چشیده‌ایم سخت بود."
او اضافه کرده است: "از برخوردهای خشن و بی‌محابا، بر سر مردم باتوم را خرد كردن، آنچنان كه بعد از گذشت قریب به 40 روز همچنان اوضاعشان غیرعادی است و عوارض آن روی بدنشان قابل مشاهده است.هتاكی و ابراز دشنام و فحاشی ركیك به افراد و نثار نوامیس بازداشت‌شدگان و مردمی كه برای نماز جمعه آمده بودند صورت گرفت. رفتارهایی كه در فرهنگ دینی و اسلامی هیچ یك از گروه‌ها جایی ندارد و نشان‌دهنده آن است كه افرادی برای این كار استخدام شده‌اند كه حتی با اصول بدیهی اسلام آشنایی ندارند و البته شایعاتی نیز مطرح شده كه فعلا به آن نمی‌پردازم"

تاکنون هیچ یک از مقامات جمهوری اسلامی به این نامه واکنشی نشان نداده و موضعی اتخاذ نکرده اند اما آنچه که در نامه کروبی آمده پیش از این نیز در برخی گزارش ها به نقل از افراد آزاد شده منتشر شده بود.

 

گزارش های قبلی از تجاوز در زندان

روزنامه گاردین 31 تیرماه در گزارشی نوشته بود در جریان تظاهرات شیراز چند جوانی که دستگیر شده‌اند، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند.

 بر اساس گزارش  این روزنامه،  پزشک یکی از این جوانانی که مورد تجاوز قرار گرفته گفته است: فقط چهار دندانش سالم باقی مانده است و رکتوم او در اثر تجاوز پاره شده است و مجبور می شوند او را با کارت بیمه شخص دیگری به بیمارستان ببرند.
روزنامه گاردین به نقل از این جوان نوشته است: او را دوشنبه بعد از انتخابات وقتی که با چند جوان دیگر مانع حمله مامورین به معترضان میشد دستگیر می کنند. تمام آن روز او را در ماشین نگاه میدارند، بعد به یک سلول انفرادی می برند و در آنجا او را از سقف آویزان کرده و مرتبا می زنند. بعد او را به اتاقی دیگر می فرستند که چند جوان همسال او در آنجا بودند. روز شنبه یا یکشنبه بعد بود که در این محل جدید به او تجاوز می کنند. سه مرد قوی هیکل وارد اتاق می شوند و دو نفر او راروی زمین می خوابانند و نفر سوم جلوی آنها و چهار بازداشتی دیگر به او تجاوز می کند. این کار در روزهای بعد هم ادامه پیدا میکند و بازجویی و فشار برای "اقرار" به اینکه از خارج دستور می گرفته نیز همراه آن ادامه پیدا میکند: درتمام طول هفته گذشته دیگر بازجویی هم نبود، فقط  تجاوز و بعد سلول انفرادی...

برخی افراد آزاد شده از بازداشتگاه کهریزک نیز از تجاوز به بازداشت شدگان در این بازداشت گاه خبر داده بودند که در رسانه های مختلف منتشر شد اما تاکنون هیچ مقام و مسولی در جمهوری اسلامی درباره این گزارش ها واکنشی نشان نداده وهمواره سیاست سکوت در این قبال اتخاذ شده است.

لازم به ذکر است که "روز" پیشتر مصاحبه ای را با یکی از آزادشدگان بازداشتگاه کهریزک منشر کرده بود که طی آن، مصاحبه شونده تاکید داشت که شاهد سه مورد تجاوز به پسران زندانی بوده است.

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/august/10//-8614ccfc74.html

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 17:34  توسط بانو  | 

ما سوسول ها

در جوابیه به خدمت کامی (نجف زاده) جون و همه همراهان او از جانب بچه سوسول ها

ما بچه سوسول ها،
وقتی مامی مون حامله بود و یا بعضی هامون خردسال بودیم ما را خِر کش می‌کرند می‌بردم تظاهرات ٫۵۷ چشم باز کرده انفلابیم. نه مثل بعضی‌ها مادرمان پی دادن غریبون.

ما در پی ارزش های اول انقلابیم ٫٫٫٫ واسه همین پیگیر این دزدی در انتخابیم

ما بچه سوسول ها،
وقتی بل سپاستین می‌دیدیم پدرانمان یا تو جبهه بودند یا تو ماموریت اصلاً معنی پدر داشتن نفهمیدی. خوشا به سعادت که طعم چهار تا چهارتاش چشیدی.

ما بچه سوسول ها،

  • اولین موزیکی که کردن تو گوشمان بوی گل سوسن سنبل در آمد بود
  • اولین شعاری که یادمون دادند: از جلو نظام خبر دار، الله اکبر خمینی رهبر بود
  • اولین اصل زندگی، که به ما یاد دادند جنگ جنگ تا پیروزی، نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی بود

ما بچه سوسول ها،
وقتی داشت پشت لب مون سبز می‌شد تا وقتی یاد بگیریم چطور اصلاح کنیم یا آرایش کنیم می‌دانی کجا ها به خاطر این قانون شکنیها:

  • هم صحبتی با جنس مخالف
  • هم قدمی با جنس مخالف
  • هم راهی با جنس مخالف
  • هم نشینی با تعدادی جوان در چهار دیواری اختیاری!
  • گوش کردن به موزیک، رقصیدن
  • همراه داشتن کاست و نوار ویدیو
  • پوشیدن تی شرت طرح دار،
  • داشتن موی بلند، شلوار جین، مانتوی کوتاه، روسری رنگی و آرایش و………………………..

رشد و تعلیم یافتیم؟

مکانیهای که ۱۰ تا ۱۵ سال قبل زمانی بخاطرش خِر کشمون می کردن تو تظاهرات ۵۷ برای رهای از دست ساواک، شد مکانی برای تعلیم و تربیت روحی و جسمانی ما بچه سوسول ها برای شرایط فعلی! مقدس ترین و محبوب ترین یکی از این مکانها برای ما بچه سوسول ها وزراء تو خیابان عباس آباد است.

گذرتون اینجور مکانها نمی‌افتد چون این مکانهای مقدس لیاقت بچه سوسولهاست نه فی فی کون ها.

ما بچه سوسول ها،
با شــــــــــــــــــــاخ کردن خــــــــــــــــاتمــــــــــــــی

سی دی، mp3 player، دوچرخه سواری، کلوپ فیلم، ورود توریست، و تا حد بسیار اندکی آزادی معاشرت را آزاد کردیم.

ما بچه سوسول ها،
وقتی دیدیم هنوز، سانسور هست، زندانی سیاسی هست، قتلهای زنجیره ای هست.۱۸ تیر را بپا کردید.

برای نشان دادن اعتراضمان انتخابات نهم را تحریم کردیم،

و با انتخاب شدن احمدی نژاد سرتون گیج رفت توهم اینکه پوخی هستید برتون داشت و مملکت بردین لب پرتگاه به قول ما بچه سوسول ها به فـاک دادین

ما بچه سوسول ها،
چون از قشر بی‌سواد دانشگاهی هستیم، دیدیم اگر جلوی دروغ را نگیریم اوضاع از اینی که هست گند تر می شه.

برای نجات این مملکت یک تیکه پارچه سبز بستیم.

ما بچه سوسول ها،
طعم بازداشت، حبس، شلاق، شکنجه، اعتراف و کتک را در این بیست سال اینقدر با رأفت اسلامی لمس کردیم که دیگر این پوست لطیف ناز نازیمون بر خلاف ظاهرش بدجوری کلفـــــــــــــت شده.

با کی از اوین نداریم.

ما بچه سوسول ها،
می خواستیم با نرمی و آرامش بدون هیچ خشونتی و در چارچوب قانون بگیم:

هِری، جا خاستیم جانشین نخواستیم بیا پایین تو این کاره نیستی و هشدار دادیم که: اگه تقلب بشه ایران قیامت میشه

ما بچه سوسول ها،
شرایطی به مراتب دشوار تر و سخت تر از تو در کودکی و جوانی سپری کردیم، با این تفاوت که ما عقده ای آزادی شدیم٫ شما ها عقده ای ولایت

و هر گوساله فهمید، تقلب یه ملیون دو ملیون نه پونزده شونزده ملیون

ما بچه سوسول ها،
یاد گرفتیم، مرد سرش برود، قولش نمی‌رود، گفته بودیم اگه تقلب بشه ایران قیامت میشه

ما بچه سوسول ها،

  • ما گفتیم: رأی ما کجا است
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر
  • ما گفتیم: یه ملیون دو ملیون ٫٫٫٫ رأی ندادیم به میمون
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر
  • ما گفتیم: تقلب یه درصد دو درصد ٫٫٫٫ نه پنجاه و سه درصد
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر
  • ما گفتیم: هاله نورو دیده ٫٫٫٫ رای ما رو ندیده
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر خس خاشاک حیدر
  • ما گفتیم: اون خس و خاشاک تویی ٫٫٫٫ دشمن این خاک تویی
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر ارازل و اوباش حیدر
  • ما گفتیم: احمدی به هوش ٫٫٫٫ باش ما ملتیم نه اوباش
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر اغتشاشگر حیدر
  • ما گفتیم: مردم چرا نشستین ٫٫٫٫ ایران شده فلسطین
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر محارب حیدر
  • ما گفتیم: حمایت حمایت، برادر ارتشی چرا برادر کشی؟

و این چنین شد که تیشه به ریشه جمهوری اسلامی، ولایت فقیه، و خود زدید.

ما بچه سوسول ها،
دیگر چیزی نگذاشتید که از ما بگیرید در این سی سال  فرهنگ، هنر، آزادی، اقتصاد٫ اعتبار و منظلت مان را گرفتید. فقط خون دادنمان کم بود که به لطف رأفت اسلامی دولت عدالت به وفور دادیم و مسئولیت پس گرفتن حق شهیدان بی گناهمان را بر گردن ما به اجبار انداختید.

ما هم گفتیم: برادر شهیدم رایت پس می گیرم

ما بچه سوسول ها،
اره وابسته به غربیم، اما نه به آمریکا، انگلیس و فرانسه وابسطه به هموطنان تبعید یمون

اره از بی بی سی و صدای آمریکا خط می‌گیریم مگر رسانه ی دیگری داریم؟

شما از ترستون که همین چهارتا بچه سوسول ها هماهنگی برای تجمع نکند، اس ام اس، اینترنت، پارازیت تلویزیون قطع کردید

مگه چهارتا بچه سوسول ترس داره دلاور بسیجی خجالت خجالت

اره می‌خواستیم برندازی نرم کنیم در چارچوب قانون رئیس جمهور را تعویض کنیم

اما با برخورد و رفتارتان با بچه سوسول های که بچه انقلاب، جنگ و اسلام هستند باعث شدید که:

نه غزه نه لبنان ٫٫٫٫ جانم فدای ایران

ما بچه سوسول ها،
وقتی امثال سهراب مان را تو زندان به درجه رفیع شهادت نائل کردید گفتیم: سهراب ما نمرده ولایت است که مرده

اگر کمی شعور داشته باشی که بعید می‌دانم عمق این شعار خیلی دردناک است.

و پیام آخر ما بچه سوسول ها به دلاور های مثل تو

ما بچه‌های جنگیم بجنگ تا بجنگیم

وابسته به ملتیم بجنگ تا بجنگیم

سوسول ها میرزمند ٫٫٫٫ بسیجی می لرزد

مـــــــــــــــــا بیشمـــــــــــــاریم

پی نوشت: آقایان دولتی، تمامی افرادی که در حبس هستند و در حال محاکمه هستند گذشته روشنی ندارند، اما با رفتارشان با احترام به خواسته مردم در جهت مردم گام برداشتند و ما تمام گذشته آنها را فراموش کردیم. رفسنجانی هم از همین قشر است او  که از همه بیشتر در این سی سال گوه زده اما چون آدم سیاستمدار خوبی هست فهمید که برای توبه وقت هست برای همراهی وقت هست این مردم با گذشت تر از آنی هستند که کینه به دل بگیرند درست است ما بزرگ شده انقلاب و جنگیم اما طرفدار صلح آرامشیم تربیت شده عشق و زیباییم. هر کس با هر سابقه ای که داشت اگر در رکاب ملت حرکت کرد محبوب همه خواهد شد.  در تاریخ بشریت هیچ گاه ملتی که برای رسیدن به خواسته اش خونی داده باشد شکست نخورده. ما بیشماریم، بترسید چون ما ملت هستیم
 
http://wp.alipixel.com/?p=2000
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 10:30  توسط بانو  | 

اگر دادگاه علنی است، ما هم در آن حاضر می‌شویم

امروز شنبه ۱۷ مرداد ماه

قرار است دومین قسمت از سریال نمایشی موسوم به دادگاه برگزار شود. همانطور که در «موج آفرینی سبز پنجم» تاکید شده، حضور مردم علاوه بر رسوا کردن دروغ بزرگ «دادگاه علنی»، می‌تواند فضای ذهنی ساخته شده برای زندانیان را تغییر کند و آنها را از واقعیت حضور و مقاومت مردم علیه سیطره فضای کودتایی آگاه کند.


 

در دادگاهی که شنبه گذشته برگزار شد، به واقع بهترین فرزندان ملت قربانی مطامع رهبران کودتا قرار گرفتند؛ دادگاهی یکسره غیر قانونی، ناعادلانه، غیر حقوقی و سیاسی که تنها جرم متهمان آن، حمایت از میرحسین موسوی بود. جلسه بعدی این بیدادگاه، قرار بود صبح روز پنجشنبه برگزار شود، اما شوک ناشی از اعتراض گسترده مردم در روزهای دوشنبه و چهارشنبه و احتمال تداوم اعتراضات به روز دادگاه و در جلوی آن، کودتاچیان را وادار کرد دادگاه نمایشی را به تعویق بیندازند.


سبزها قرار بود در روز پنجشنبه برای یک موج آفرینی تازه، به محل دادگاه بروند و ضمن حضور در این جلسه به شرط واقعا علنی بودن آن، اعلام کنند که: اگر حمایت از موسوی جرم است، ما را هم محاکمه کنید. اکنون هیچ تغییری در این برنامه روی نداده، جز اینکه تاریخ دادگاه نمایشی و در نتیجه زمان موج‌آفرینی پنجم به صبح فردا شنبه هفدهم مرداد موکول شده است.


از عموم موج آفرینان دعوت می‌شود در این موقعیت مهم و کلیدی، خانواده‌های زندانیان سیاسی را یاری و همراهی کنند و نگذارند دادگاه فرمایشی با متهمانی در بایکوت خبری، طبق سناریوی کودتاچیان برقرار بماند. ما قصد حضور در دادگاه و اگر نگذاشتند، تجمع همراه با سکوت در جلوی آن داریم.


نقشه محل دادگاه (با فرض اینکه دادگاه در همان محل قبلی برگزار شود) در زیر آورده شده است. رنگ قهوه‌ای نشان‌دهنده محل دادگستری، رنگ قرمز نشان‌دهنده محل تقریبی سالن و رنگ سیاه نشانه‌ی محل پل هوایی است که معترضان می‌توانند تجمع خود را در پیاده رو شرقی پایین آن شکل دهند.


تاکید می‌کنیم که در صورت حضور نیروهای پلیس ضد شورش، از هرگونه درگیری بپرهیزید و در صورت حمله آنها و تلاش احتمالی برای دستگیری، از حرکت به سمت کوچه داور، خیابان صور اسرافیل و خیابان داور یا خیابان‌های باب همایون و یا به سمت ناصرخسرو که کوچه‌های تنگ و بدمسیری دارد، پرهیز کنید. چهارراه گلوبندک به سمت سبزه میدان (بازار) و خیایان خیام به سمت شمال (تا در غربی ایستگاه متروی امام خمینی در خیابان خیام) گزینه‌های بهتری هستند که به علت حضور جمعیت، امکان
دستگیری را منتفی می‌سازند.

یادآوری می‌شود که متهمان ممکن است در هنگام خروج از دادگاه، از پشت ساختمان (سمت شرقی، در خیابان داور) خارج شوند که بد نیست تجمع‌کنندگان نسبت به احتمال وقوع چنین اتفاقی هشیار باشند و آمادگی داشته باشند که در صورت لزوم در آن محل حاضر شوند. در این صورت، همان‌طور که گفته شد، بهترین مسیر خروج از خیابان داور، سمت جنوبی یعنی میدان ارک (پانزده خرداد) و به سپس به سمت بازار تهران (شرق) و یا متروی پانزده خرداد (غرب) است.


شعارهای زیر نیز برای انتقال سریع اطلاعات و امید به زندانیان پیشنهاد می‌شود:

یا حسین، میرحسین
مرتضوی جلاد، مرگت باد
مرگ بر دیکتاتور
دادگاه فرمایشی هیچ اعتبار نداره
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
و ...

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 10:25  توسط بانو  | 

واکنش ها به توقیف محموله 18.5 میلیون دلاری ایران

خدای بزرگ ترکیه ایرانی است؟

درحالی که در روزهای اخیر خبر انتقال 18.5 میلیارد دلار وجه نقد و شمش طلای متعلق به یک ایرانی  به کشورترکیه و توقیف این محموله، واکنش های فراوانی را در میان مقامات ایرانی و ترک پدید آورده و منجر به تکذیب های پی در پی مقامات این دوکشور شده، این موضوع همچنان یکی از خبرهای مورد توجه افکار عمومی و رسانه های ایران و ترکیه است.

در تازه ترین واکنش ها به این موضوع وزارت اطلاعات که این روزها پس از برکناری غلامحسین محسنی اژه ای تحت سرپرستی محمود احمدی نژاد اداره می شود، با صدور اطلاعیه ای خبر انتقال مبلغ 18.5 میلیارد دلار پول و طلا به کشور ترکیه را تکذیب کرد.

وزارت اطلاعات در اطلاعیه خود همچنین نوشت: "متعاقب انتشار اخباری مبنی بر خروج 18.5 میلیارد دلار وجه نقد و طلا از کشور به ترکیه، تمامی مسببین انتشار این اخبار کذب و غیر واقعی شناسایی و توضیحات لازم از آنان اخذ شده و به زودی به مرجع قضایی معرفی خواهند شد."

این واکنش وزارت اطلاعات درحالی است که در روزهای گذشته برخی از مقامات گمرک ایران در عین تکذیب این موضوع، خروج این حجم سرمایه از کشور را غیر ممکن ندانسته اند.

در همین ارتباط آقای افقهی معاون سازمان توسعه تجارت درباره اینکه "امکان خروج این مقدار طلا از کشور وجود دارد" گفته است: "ما هیچ منعی برای صادرات طلا نداریم."

همچنین پرهام معاون امور بین‌الملل گمرك  درهمین ارتباط به خبرگزاری ایسنا اعلام کرد که "تا به حال من در عمرم در گمرك ندیدم كه یك تن طلا صادر شود، چه برسد به این میزانی كه اعلام شده بود. مگر اینكه اینچنین چیزی در سطح بین‌الملل باشد یا اینكه رییس جمهوری دستور آن را بدهد."

پس از اظهارات این دو مدیر گمرک جمهوری اسلامی ایران، محمد بهبودی آهنی، سخنگوی گمرك ایران  با صدور بیانیه ای خبر خروج این سرمایه عظیم از کشور را تکذیب و اعلام کرد: "بعد از بررسی‌های انجام شده توسط گمرك ایران درخصوص این موضوع، مشخص شد ادعای مطرح شده تحت عنوان انتقال 18.5 میلیارد پول و طلا به خارج از كشور صحت ندارد. "

با این وجود اما انتشار خبرهای مختلف در رسانه های داخلی و خارجی و همچنین اصرار وکیل مدافع ترک تاجر ایرانی که گفته می شود صاحب این سرمایه هنگفت است موجب شده تا تردیدها در این باره ادامه یافته و حتی مجلس را نیز وارد این ماجرا کند.

در همین ارتباط کاظم دلخوش، نایب رییس کمسیون اقتصادی مجلس و محمدرضا خباز از دیگر اعضای این کمسیون ضمن عدم تکذیب یا تایید این خبر اعلام کردند که  "با توجه به مراسم تحلیف رییس‌جمهوری، پیگیری‌های مجلس در این باره به بعد از چهارشنبه موکول می‌شود".

 

اصل ماجرا در ترکیه رسانه ای شد

ماجرای انتقال سرمایه هنگفت 18.5 میلیارد دلاری بعد از آن رسانه ای شد که یک شبکه تلویزیونی ترک  با تهیه گزارشی اعلام کرد وکیل یک تاجر ایرانی با هویت "حسن صفاریان نسب" خواستار رفع توقیف سرمایه موکل ایرانی خود از سوی دولت و گمرک ترکیه شده است.

سنول اوزل، وکیل ترک این تاجر ایرانی در گفت وگو با شبکه تلویزیونی "D" ترکیه همچنین اعلام کرد: "صفاریان نسب این مقدار پول و طلا را از طرق قانونی به ترکیه منتقل کرده و هفتم اکتبر ۲۰۰۸ تحویل گمرک آنکارا داده است"

این وکیل ترک با اشاره به اینکه این سرمایه هنگفت بصورت ترانزیت و زمینی به این کشور منتقل شده، گفته بود: "کانتینر مربوطه حاوی 7.5 میلیارد دلار پول و 11 میلیارد دلار شمش طلا بوده است."

این وکیل ترک در گفت و گوی خود همچنین تاکید کرده بود که "صفاریان نسب در آینده نزدیک برای گفت وگو با مقام های ترک به آنکارا سفر خواهد کرد."

هرچند پس از رسانه ای شدن این مساله و تاکنون خبری از حضور این تاجر ایرانی در ترکیه منتشر نشده، مقامات ایرانی بدون توضیحی درباره اینکه آیا چنین شخصی وجود خارجی دارد یا نه، تنها همانند مقامات ترک به تکذیب خبر پرداخته اند.

پس از انتشار این خبر در شبکه های دیگر تلویزیون ترکیه و حتی مطبوعات این کشور دورموش ییلماز، رییس بانک مرکزی ترکیه در گفت و گویی با روزنامه وطن ترکیه بدون ارایه توضیحی تنها این خبر را تکذیب کرد.

با این حال اما اصرار وکیل ترک بر ادعایش در باره توقیف این محموله وجه نقد و طلا توسط اداره گمرک ترکیه و اینکه هم اکنون این محموله در خزانه اداره گمرک آنکارا نگهداری می شود، موجب شد تا همچنان این موضوع برای رسانه های دو کشور لاینحل و محتمل باقی بماند.

از سوی دیگر تکذیب مقامات ایرانی و ترک درحالی است که در ماه های پایانی سال میلادی گذشته رجب طیب اردوغان در مراسم روز شکرگزاری درمیان مردم و هوادارانش  دقیقا به همین مبلغ محموله کشف شده اشاره و اعلام کرده بود که "خدای ترکیه بزرگ است و در این شرایط بحران اقتصاد جهانی، خداوند 18.5 میلیارد دلار را به اقتصاد این کشور تزریق کرده است."

هرچند نخست وزیر ترکیه به اینکه این مبلغ از کجا و به چه صورت به اقتصاد این کشور تزریق شده نکرده بود، اما اکنون که موضوع توقیف محموله پول و طلای ایران در این کشور رسانه ای شده، بسیاری بر این باورند که منظور نخست وزیر ترکیه همین محموله بوده است.

 

کشف وتوقیف محموله های ایرانی 

خبر انتقال و کشف محموله ی حاوی 18.5 میلیارد دلار طلا و وجه نقد درحالی در رسانه های داخلی و خارجی منتشر و با تکذیب مقامات همراه شده است که پیش از این نیز اخباری در موردکشف و توقیف محموله های مختلف اعم از پول، اسلحه و قطعات و مواد مختلف برای ساخت تسلیحات هسته ای متعلق به دولت ایران در کشورهای همسایه و رسانه های بین المللی منتشر و همین مساله نیز موجب افزایش تردید ها در مورد اخیر شده است.

دوسال پیش مقام های کشور ترکیه اعلام  کردند که ایران از طریق خط سراسری قطار آن کشور به سوریه سلاح و مهمات می​فرستد. مسولان امنیتی این کشور در این باره اعلام کرده بودند که "در پی خروج یک قطار ایرانی از ریل و آشکار شدن اسلحه و مهمات توانسته اند این موضوع را کشف و این محموله را توقیف کنند."

همیچنین در خبر دیگری مقامات کشور آذربایجان سال گذشته اعلام کردند محموله ی یک قطار که متعلق به ایران است را توقیف کرده اند. مقامات این کشور اعلام کرده بودند که "در این قطار محموله ای حاوی عایق های گرمایی که برای ساخت نیروگاه های اتمی به کار برده می شود بوده و ورود و خروج این محموله نیاز به اجازه مقامات دولت این کشور را داشته اما دولت ایران از گرفتن چنین مجوزی خودداری کرده است."

در کنار این اخبار انتشار برخی اخبار غیر رسمی درباره انتقال وجوه نقد و کمک های مالی دولت ایران به حزب الله لبنان در سال های اخیر نیزاز جمله مواردی است که موضوع توقیف محموله ایرانی حاوی پول و طلا را در کانون توجهات قرار داده است.

با این همه  برای رسانه ها و افکار عمومی در مورد انتقال سرمایه 18.5 میلیارد دلاری به ترکیه  که گفته می شود متعلق به یک تاجر ایرانی است همچنان پرسش های فراوانی مطرح است و بسیاری در انتظارند تا ببینند آیا خدای مورد اشاره رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه دولت در واقع جمهوری اسلامی است یا نه.

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 17:48  توسط بانو  | 

بازیگران در میهمانی قاتلان

بالاخره مراسم تنفیذ احمدی نژاد با مقدماتی نظیر کشته شدن تعدادی نامعلوم، زندانی شدن هزاران نفر، برگزاری یک دادگاه غیرقانونی و در نهایت نمایش اعترافات زندانیان سیاسی برگزار شد.

مراسمی که در آن، صحنه واقعی شکاف میان سران نظام را آشکارا می شد دید. جای خالی هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، سید محمدخاتمی، مهدی کروبی، میرحسین موسوی، حسن روحانی، حسن خمینی و بزرگان دیگر را در این مراسم چهره های ورزشی و تلوزیونی پر کرده بودند تا خلا حضور سران نظام با چند نام معروف پر شود. بدین تریتیب در مراسم تنفیذ احمدی نژاد جای خالی بزرگان را با بازیگران و جای خالی مراجع نیز با افرادی مانند مایلی کهن و عموپورنگ مجری برنامه های کودک تلویزیونی پرشده است.

محمدرضا شریفی نیا، جهانگیر الماسی، مجید مظفری، احمد نجفی، محمد صالح علا، فرج الله سلحشور، جمال شورجه، آرش مجیدی، حسین رضا زاده و افشین قطبی در مراسم تنفیذ حضور داشتند که بیش از همه نشستن چهره افشین قطبی در صفحه تلوزیون، علامت سوال بزرگی را در اذهان پدید آورد؟ آیا حضور این چهره ها به اختیار بوده یا به اجبار و یا به مصلحلت. اگر به اختیار و یا حتی به مصلحت بوده است، پرسش اینحاست: قهرمانانی که محبوبیت و وجاهت خودشان را از مردم به دست می آورند در برهه ای که مردم داغدار هستند، چگونه باید رفتار کنند؟

 

ما ملت دردیم انگار که برای هر چیزی دنبال یک قهرمان می گردیم تا دمی کوتاه شاید درد فراموش کنیم و شانه برای قهرمانی پهن کنیم و از ته دل هلهله کنیم و بغض فراموش کنیم. ما ملت عجیبی نیستیم این واضح است که وقتی هیچ چیزمان سرجای خودش نیست برای خودمان قهرمان می سازیم، چند صباحی برای قهرمانانمان جشن می گیریم و بعد به امید آن می نشینیم که قهرمان هم قدر قداستی که برایش قائل شدیم را بداند.

 اما امروز یکی از همین قهرمانان مرد. حسین رضازاده و نجفی را نمی گویم. حتی جهانگیر الماسی ومحمدرضا شریفی نیا را هم نمی گویم. اما چیزی شاید کاملا شخصی و دور از منطق همیشه در درونم می جوشید وقتی می دیدم افشین قطبی مردم غمگین کشورم را به شعف می آورد اما امروز قطبی درست وسط مراسم تنفیذ احمدی نژاد تمام شد. ناله های مادرانی که دلبند از دست داده اند در گوشم زنگ می زند، وقتی صورت قطبی را می بینیم.

 

 قطبی حتی به ذهن اش هم خطور نکرد که ممکن است یکی از همین جوانهایی که در کهریزک و در خیابان های 

تهران کشته شدند، در مراسم استقبال او چه فریادهای ذوق که نکشیدند. سهراب و محسن و خیلی از پسرها و دخترهای جوانی که یا جنازه هایشان در سردخانه است و یا در سلول ها و زندان های شهر فصل اعتراف خود را انتظار می کشند و از قضا گاهی عشق فوتبالشان بیشتر از عشق به سیاست هم هست، چه هوراها که برای امپراطوری قطبی نکشیدند و حالا صدا ی سکوت آنها از گور بر می آید و صدای قطبی جایی در چند قدمی صاحب هاله نور. خوش باشی قهرمان این حق طبیعی تو است و اصلا فرض که ما به این قاعده هم پایبند نیستیم که قهرمان باید همه زندگی اش را هزینه مردم کند.

حضورت به مصلحت بود یا به منفعت کاری ندارم اما برای بخش هایی از دوستداران تمام شدی. باشد که این مرگ در مراسم تنقیذ احمدی نژاد پایان مرگ قهرمان سازی های نسل من باشد ازهر کسی در هر شکل

 و شمایل و قبایی، حتی از موسوی هم قهرمان نسازیم. قهرمان همان مردم بی پناه اندکه گاهی از سر مهر شانه برای

 یکی پیش می کشند و بعد درست در روزهایی که باید تابوت برادران وخواهرانشان را بر دوش بکشند ناگهان می بینند که 

جنازه قهرمان شان هم روی دست شان باد کرده است.

منبع: راه سبز

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 17:45  توسط بانو  | 

کودک 12 ساله را هم کشتند

پر سر و صداترین خبر هفته، محاکمه یکصد تن ازبازداشت شدگان اخیر بود. آنجا که محمد علی ابطحی ومحمد عطریانفر" اعترافاتی" کردند که همگان نتیجه گرفتند: فاقد اعتبار است و تحت فشار و شکنجه اخذ شده است.

 محاکمه ای که  محمد صالح نیکبخت وکیل 10 تن از زندانیان از آن بی خبر بود، جلسه ای بود که جبهه مشارکت آن را "شویی مضحک" دانست و گزارشگران بدون مرز آن را "مضحکه" خواند و میر حسین موسوی آن را به "شکنجه های قرون وسطایی" تشبیه کرد و آیت الله منتظری هم آن را"غیر شرعی" خواند. نروژ کاردار ایران را احضار کرد و وزیر خارجه آلمان هم گفت"حداقل معيارهای شناخته شده حقوقی برای انجام يک محاکمه شفاف و عادلانه رعايت نشده است". دیده بان حقوق بشر هم نتیجه گرفت: "هیچ چیزی نمی توانست به اندازه این اعترافات تمایلات اقتدارگرایانه رهبران ایران را نشان دهد. "

حتی خانواده های زندانیان هم تایید کردند که این اظهارات تحت شکنجه و شرایط زندان صورت گرفته و بی اساس است. در عوض نیروهای امنیتی خانواده ها را تهدید کردند که اگر حرفی در این باره بزنند، زندانیان را به تلویزیون می برند تا اعترافاتشان را از آنجا پخش کنند.

گزارشگران بدون مرز همچنین از "خطر محارب دانستن" این روزنامه نگاران ابراز نگرانی کرد.

هفته غیر از اینها، باز پر بود از خبر مربوط به مرگ. نیروهای امنیتی به کودک 12 ساله هم رحم نکردند. علیرضا توسلی، بر اثر اصابت باتوم درجریان مراسم چهلم کشته شدگان، دچار مرگ مغزی شد و جان سپرد و به این ترتیب وی اولین کودکی بود که در جریان اعتراضات اخیر توسط نیروهای امنیتی کشته شد. اسامی چند تن دیگر از کشته شدگان دیگرهم اعلام شد: بهزاد مهاجر و مصطفی کیارستمی. در چنین اوضاعی، برخی منابع، شمار کشته شدگان اعتراضات اخیر را  365 نفر ذکرکردند.

همزمان با "اعتراف گیریها" بازداشت ها هم ادامه داشت. نیروهای امنیتی، رضا نوربخش سردبیر روزنامه فرهیختگان و میرحمید حسن‌زاده مدیرعامل سابق خبرگزاری ایسنا را دستگیر کردند. همچنین سایت میدان زنان از ضرب و شتم و بازداشت هاله سحابی دختر عزت‌الله سحابی در میدان بهارستان خبر داد.

همزمان با همه اینها، اعدام هم داشتیم. 27 نفر در این هفته به دار آویخته شدند. اتهام 24 تن از آنها "قاچاق مواد مخدر" ذکر شد و سه تن دیگرهم به "تجاوز" متهم بودند.

در چنین اوضاعی بود که 44 تن از برندگان جایزه نوبل خطاب به "زندان و مردان شجاع ایران" گفتند: "خود را تنها احساس نکنید. امید خود را از دست ندهید. جهان می‌داند که بقای فیزیکی و معنوی‌اش به بقای شما وابسته است".

در چنین شرایطی شیرین عبادی گفت: "آقای شاهرودی، ویرانه ای را که تحویل گرفتید، ویرانه ترش کردید". میر حسین موسوی هم گفت: "دندان شکنجه گران به استخوان مردم رسیده است". جبهه مشارکت هم نتیجه گرفت: "نظام به حکومت استبدادی طاغوتی شبیه شده است."

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 17:43  توسط بانو  | 

رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون

ای کودتا چیها این دادگاه شماست و این روز سیاه و این نمایش بی پرده تا ابد بدنامی شما رو فریاد میزنه. امروز سران دروغ و جنایت محاکمه میشن...

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 16:4  توسط بانو  | 

رسانه شمایید این خبر هر چه سریع تر باید پخش بشه

تو این مطلب آدرس ایمیل سفارت خانه کشورهایی مثل آلمان، فرانسه، هلند، سوئد و ... در تهران گذاشته شده که میشه حتی بهشون ایمیل فارسی زد و خواست که در مراسم تحلیف محمود شرکت نکنند. من متن رو اینجا کپی می کنم هر چند ممکنه درست جواب نده /// با کمک شما برخی ایمیل های سفارت کشورهای خارجی در ایران را جمع آوری کردیم تا به آن ها ایمیل بزنیم و دعوت کنیم که در تحلیف محمود شرکت نکنند. به ما کمک کنید و در این حرکت شریک شوید. فرصت کمی داریم. اگر سفارت دیگری را پیشنهاد دارید به ما خبر بدهید. آدرس ها به شرح ذیل است. نیازی به یک ایمیل خیلی دقیق و کامل نیست. فقط به هر صورتی حتی فارسی برایشان بنویسید که شرکت آن ها در این مراسم تایید یک دولت غیرقانونی است و باعث آزردگی ایرانیان خواهد شد. چون در این سفارت ها مترجم هست نوشتن ایمیل به فارسی مشکلی ندارد

segreteria.teheran@esteri.it ,teh.vertretung@eda.admin.ch , Tehran.Consular@fco.gov.uk, BritishEmbassyTehran@fco.gov.uk,immigration.tehran@dfat.gov.au,dfat-tehran@dfat.gov.au, teh@minbuza.nl, ambassaden.teheran@foreign.ministry.se, ambassaden.teheran-visum@foreign.ministry.se, teheran-ob@bmeia.gv.at ,
afghanistan_ge_con_mashad@samanir.net,
emarteh@yahoo.com,
dfat-tehran@dfat.gov.au,
teheran-ob@bmeia.gv.at,
azaremb@neda.net,
tehran.mission@mofa.gov.bh ,
belarus-iri@apadana.com,
Teheran@diplobel.be,
embassy@braziliran.org,
tehran.iran@mfa.gov.bn,
bulgr.tehr@neda.net,
teran@international.gc.ca,
chinaemb_ir@mfa.gov.cn,emchnir@neda.net,
vrh.teheran@mvpei.hr,
embacuba.teheran@accir.com ,
cyprus@parsonline.net,
teheran@embassy.mzv.cz,
thramb@um.dk,
sanomat.teh@formin.fi,
contact@ambafrance-ir.org,
consulaire@ambafrance-ir.org,
info@teheran.diplo.de,
embgreece1@safineh.net,
thramb@um.dk,
indemteh@dpimail.net,
consindiabandarabbas@yahoo.co.in,
kbritehran@parsonline.net,
tehemb@iraqmofamail.net,
segreteria.teheran@esteri.it,
jordanemby-teh@hotmail.com,
 kazembir@apadana.com, tehran20022002@mail.ru,
abbas@mfa.go.ke,
krembiri@rier.org, krembiri@kanoon.net,
mwtehran@parsonline.net,
sifamateh@iranocean.net,
teh@minbuza.nl,
newzealand@mavara.com,
emb.tehran@mfa.no,
pakemteh@hotmail.com,
tehranpe@dfa.gov.ph,
ambrotehran@parsonline.net,
tehran@mofa.gov.qa,
rusembiran@parsonline.net,
scgambateh@neda.net,
jugoslavija@pegah.net,
 slovemb@kariz.net,
vte@mzz-dkp.gov.si,
vte@mzz-dkp.sigov.si ,
saembtehcons@walla.com, saembtehadmin@walla.com,
emb-ir@mofat.go.kr,
embespir@mail.mae.es ,
info@slembir.com , slemb@aframail.com,
ambassaden.teheran@foreign.ministry.se,
tajemb-iran@mail.ru,
thaistar@neda.net,
polerumi@irantradecentre.com,
tcurumiyebk@orumnet.com,
tebkon@issa2000.net,
 tebkon@azarniro.net,
tmnteh@istn.irost.com, tmnteh@afranet.com,
emb_ir@mfa.gov.ua , ukremb@parsonline.net,
gcotm@iran-central.net,
Uganda_teh@yahoo.com,
margaret.mostoufi@fco.gov.uk,
uruter@chapar.net,
uruter@parsonline.net,
artur1@reacciun.ve,
sqvn.iran@mail.dci.co.ir,
emarteh@yahoo.com ,
Teheran@diplobel.org ,
croatia@Irost.com ,
embgreece1@safineh.net ,
 itaembtehe@kanoon.net,
kazembir@apadana.com,



این هم یک متن آماده انگلیسی


Subject: inauguration ceremony of Mr Ahmadinejad


Please be advised that your presence in the inauguration ceremony of Mr Ahmadinejad will hurt the Iranians who fight for democracy and justice; it will be regarded as a betrayal to those who scarified themselves for the huge fraud Mr Ahmadinejad did during the past election.
I would like to kindly ask you not to present in his inauguration ceremony.
Best regards
A member of Iranian green movement

http://sefarat.blogpars.ir/?tpl
+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 16:2  توسط بانو  | 

مادر ندا؛غایب مراسم چهلم فرزند

مادر ندا آقا سلطان که پیش از این اعلام کرده بود روز چهلم دخترش بر سر مزار او در بهشت زهرا حاضر خواهد شد، دیشب اعلام کرد «بنا به دلایلی» نمی تواند طبق قرار قبلی عصر روز پنج شنبه در بهشت زهرا حضور بیابد اما مسوولیتی در قبال کسانی که خود این مراسم را برگزار می کنند ندارد.

مادر ندا آقا سلطان روز گذشته در جمع چند نفر از فعالان و خانواده هایی که برای تسلیت به خانه او رفته بودند اعلام کرد که بنا به دلایلی نمی تواند عصر فردا بر مزار دخترش حاضر شود. او پیش از این اعلام کرده بود تا کنون برای دخترش هیچ مراسمی نگرفته است اما روز چهلم او بر مزارش در قطعه 257 بهشت زهرا سوگواری خواهد کرد،روز گذشته گفت به دلایلی قادر نیست بر قول خود بماند. او تنها به گفتن این مطلب بسنده کرد که :نمی توانم مسوولیت جان بچه های مردم را به عهده بگیرم. اعلام می کنم که من و خانواده ام نمی رویم  اما مسوولیتی در قبال رفتار مردم نداریم. امروز ندا فقط فرزند من نیست. فرزند همه مردم است و من فقط برای خودم می توانم تصمیم بگیرم.

همچنین روز گذشته خبر حضور مهندس میرحسین موسوی و مهدی کروبی منتشر شد و  پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی که وی نیز از شهدای روزهای پس از انتخابات است، با انتشار بیانیه کوتاهی از حضور خود در مراسم چهلم ندا آقا سلطان خبر داد. او در این بیانیه نوشته است : دهان به دهان شنیده ام و در خبرها خوانده ام که آقای موسوی و کروبی در تلاش هستند تا برای بزرگداشت شهدای حوادث اخیر در مصلی تهران برنامه سوگواری برگزار کنند. این درحالی است که برگزاری بزرگداشت جمعی برای همه جان باختگان حوادث بعد از انتخابات، وظیفه ای است که بردوش تمامی مسوولان اجرایی، نظارتی و مدیریتی این مملکت است که تا کنون نیز در برگزاری آن تعلل کرده اند. حال که این دو شخصیت سیاسی قدم جلو گذاشته اند و چنین برنامه متین و مناسبی را پیشنهاد داده اند، بنده نیز به عنوان مادر یک شهید بی گناه انتظارم آن است که مسوولان امکانات لازم را برای این امر مهم فراهم نمایند.

 پروین فهیمی در پایان این بیانیه نوشته است :  ضمنا پنج شنبه چهلم ندای عزیز است،. من، مادر سهراب اعرابی در این مراسم شرکت خواهم کرد.

روز گذشته خانواده های مسعود هاشم زاده و کیانوش آسا و همچنین جمع دیگری از فعالان اجتماعی برای تسلیت گویی و ابراز همدردی و همدلی نزد خانواده آقا سلطان رفتند. مادر مسعود هاشم زاده از شرایط فرزندش و شرایط سخت پس از آن گفت : ما را بردند و گفتند به شرط وثیقه آزادتان می کنیم. من بودم و سه پسرم. گفتیم پسرم که کشته شده. ما هم وثیقه نداریم. و آخر کارت ملی همه مان را گرفتند و آزادمان کردند. حرفشان این بود که چرا پسرمان را برده ایم خشک بیجار دفن کرده ایم.  در خشک بیجار هم که پسرم را همان شبی که کشته شد به آنجا برده بودیم، خیلی سخت گرفته بودند. می گفتند مراسم نگیرید و صدایتان بلند نشود. البته می گفتند ما ماموریم و معذور.

خانواده کیانوش آسا از کرمانشاه به تهران آمده اند. کیانوش دانشجوی کارشناسی ارشد پتروشیمی دانشگاه علم و صنعت و به گفته برادرش همیشه شاگرد اول بود. برادر کیانوش که نحوه پیدا کردن جنازه برادرش را شرح می دهد می گوید : وظیفه ماست که صدای کیانوش را به همه برسانیم. گریه و زاری برای خلوت ماست آنچه وظیفه داریم در بین مردم و در جمع های خودمان این است که خون آنها برای چه ریخته شد؟ برادر من چه گناهی مرتکب شده بود که حتا من برادرش نمی توانستم چهره او را در پزشکی قانونی تشخیص بدهم؟  چه اتفاقی برای او افتاده بود ؟ اگر 25 خرداد به پهلویش تیر خورد، چرا یک گلوله صورتش را از هم پاشیده بود؟ این تیر دوم چه زمانی شلیک شد؟ چرا او در 25 خرداد تیر خورد ولی 29 خرداد زمان فوتش اعلام شد ؟ در این چند روز چه بلایی بر سر برادرم آمد؟ صدای ما را به مردم برسانید. این وظیفه همه است

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/july/30//-9702955813.html

+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 2:12  توسط بانو  | 

صدها ایده اعتراضی برای روزهای تنفیذ و تحلیف

در پاسخ به فراخوان ایده‌های اعتراضی برای روزهای تنفیذ و تحلیف، صدها ایده برای ما ارسال شده که تلاش کردیم در سریع‌ترین زمان ممکن به جمع‌بندی و خلاصه کردن آنها بپردازیم. پیشنهادات برای بررسی آسان‌‌تر در چند سرفصل کلی طبقه‌بندی شده‌اند و در زیر هر سرفصل نیز سعی شده که ایده‌های پرطرفدارتر در ابتدا قرار گیرند. بدین ترتیب با حذف موارد مشترک یا مشابه تا حد ممکن و اشاره به عناوین کلی، به حدود 200 عنوان ایده رسیده‌ایم که در ادامه می‌بینید.


اگر ایده‌ای هست که از این فهرست جا افتاده و فکر می کنید طرح آن به تکمیل بحث‌ها کمک می‌کند، تنها تا صبح فردا (پنجشنبه) فرصت دارید و پس از آن ایده‌ها در مهلت بسیاری محدودی در سایت به بحث گذاشته خواهند شد. نیاز به تاکید نیست که هیچ‌یک از این ایده‌ها فعلا مورد تایید نیست و همه‌ی آنها برای باز شدن باب بحث منتشر شده‌اند.


از اینکه به خاطر حجم بالای پیام‌ها نتوانستیم به هیچ‌یک از ایمیل‌های ارسالی برای فراخوان، پاسخ دهیم و از دوستان تشکر کنیم، عذر می‌خواهیم. اگر ایده یا نکته‌ی خاصی دارید که در بین ایده‌های منتشر شده چیزی شبیه آن را نمی‌بینید، می‌توانید با ایمیل سایت تماس بگیرید. با این حال خواهشمندیم برای آنکه خواندن متن ایمیل‌ها دشوار و کند نشود، دوستان به طور بسیار خلاصه خبر یا نظر یا پیشنهاد خود را مطرح کنند و مؤکدا از ارسال ایمیل‌های پینگلیش پرهیز کنند.


همچنین از دوستانی که برای طراحی پوستر یا تهیه‌ی کلیپ با ما تماس گرفته‌اند، یا دوستانی که این قابلیت را دارند، درخواست می‌کنیم منتظر به نتیجه رسیدن این بحث‌ها نمانند و با توجه به فضای کلی ایده‌های مطرح شده، هرچه سریع‌تر دست به کار تولید آثار خود برای تنفیذ و تحلیف شوند. بدیهی است همانطور که در این مدت هم دیده‌اید، تنها آثاری قابلیت انتشار در سایت موج سبز آزادی را دارند که طبق تاکید مهندس موسوی، خلاقانه، امیدبخش، غیر ساختارشکنانه و مسالمت‌جویانه باشند.


از همه‌ی دوستان می‌خواهیم به محض اعلام شروع گفت‌وگو درباره‌ی ایده‌ها، در بحث‌ها شرکت کنند و توجه داشته باشند که برای جمع‌بندی نهایی ایده‌های مربوط به هفته بعد و روزهای تنفیذ و تحلیف، حداکثر تا پایان روز جمعه فرصت داریم. از دوستان می‌خواهیم از آن پس دیگر به ارسال ایده‌ها به ایمیل سایت نپردازند و صرفا در فضایی که برای بحث و نظرخواهی درباره‌ی ایده‌ها ایجاد شده، درباره‌ی آنها گفت‌وگو کنند. طراحان هر ایده می‌توانند در بخش نظرات درباره‌ی ایده‌ی خود توضیحات لازم را ارائه دهند و یا در برابر انتقادات از ایده‌ها دفاع کنند.


همچنین تلاش ما این است که اهم پیشنهادات و ایده‌های مطرح شده را در اختیار رهبران جنبش سبز نیز قرار دهیم.

 

 

پیشنهاد برای روزهای قبل از تنفیذ (9 تا 12 مرداد)

 

  1. اعلام عزای عمومی به مدت یک هفته
  2. پوشیدن لباس مشکی
  3. آغاز یک اعتصاب سراسری در هفته دوم مرداد
  4. پیشنهاد به موسوی برای اعلام عزای عمومی
  5. روشن نگه داشتن چراغ خودروها در روزهای تنفیذ و تحلیف
  6. همه‌جا از کلمات کودتا و رفراندوم و عکس شهدا استفاده کنیم
  7. میرحسین موسوی بیانیه بدهد و دعوت به اعتصاب کند
  8. شدت دادن به شعارها در پشت بام ها
  9. اعلام مشخص وقت متفاوت و جدید برای الله اکبر گفتن در شهرستان ها و روستاها (زمان تنفیذ، زمان تحلیف و ساعت 9 شب این دو روز پیشنهاد شده) همچنین شعارهای یاحسین میرحسین یا مرگ بر دیکتاتور، بسته به فضای عمومی منطقه، پیشنهاد شده
  10. شماره تلفن دفتر نمایندگان مجلس در سایت منتشر شود تا تماس بگیریم و امر به معروف کنیم
  11. از سران اصلاحات بخواهیم یک دعوت مشخص داشته باشند برای تجمع اعتراضی در روز تحلیف و خودشان هم بیایند
  12. افرادی که قصد همراهی با اعتراضات را دارند و به نخبگان سیاسی و فکری و مذهبی و علمی و هنری و ... دسترسی دارند، رایزنی کنند و از آنها بخواهند که از حرکت مردم اعلام حمایت کنند.
  13. تماس با علمایی مثل آیت‌الله طاهری و آیت‌الله بیات و ... و درخواست از آنها برای حضور در جمع مردم معترض در دو روز سرنوشت‌ساز
  14. تولید آهنگ‌های غم‌انگیز یا حماسی درباره‌ی دولت کودتایی
  15. راه‌اندازی بخشی در سایت برای جمع‌آوری کلیپ‌های برگزیده درباره‌ی تنفیذ و تحلیف و علیه احمدی‌نژاد
  16. از اول هفته، دستبندها و نمادهای سبز رو احیا کنیم و در به‌کارگیری آنها جرئت به خرج بدهیم
  17. به دست گرفتن تسبیح های سبز در کل هفته
  18. از اول هفته، تماس مکرر با روابط عمومی صدا و سیما و درخواست بازگشت به دامن ملت
  19. موج سبز آزادی برای طراحی پوستر فراخوان بدهد و بهترین‌ها را در سایت بگذارد
  20. فایل‌های pdf یک صفحه‌ای درست شود و در سایت گذاشته شود برای پرینت گرفتن
  21. یک هفته تحریم هواپیما و قطار
  22. تحریم یک هفته‌ای بانک‌ها و ادارات دولتی
  23. تحریم نمایشگاههای تجاری توسط صاحبان مشاغل
  24. رساندن سریع خبر ایده‌های اعتراضی به شهرستان‌ها از اول هفته
  25. استفاده از پیامک برای اطلاع رسانی
  26. تماس با همه برنامه‌های پخش زنده تلویزیون و رادیو و اعلام مخالفت با دولت کودتا
  27. تحت فشار گذاشتن نمایندگان اقلیت برای اعلام اعتراض آنها در زمان تحلیف احمدی نژاد
  28. نامه به اعضای خبرگان رهبری و درخواست از آنها برای تکذیب نامه‌ی جعلی
  29. تماس تلفنی با دفاتر مراجع و علما و درخواست از آنها برای اعتراض (تلفن‌ها در آدرس picks.kodoom.com/454362)
  30. از علما پیام تسلیت بگیریم برای استقرار دولت کودتا و مرگ جمهوریت، یا حداقل برای شهادت فرزندان میهن
  31. نامگذاری هفته‌ی دوم مرداد به عنوان هفته‌ی سیاه یا هفته ننگ
  32. تقاضا از گوگل برای تغییر لوگو در آن دو روز به رنگ‌های سبز و سرخ به نماد حمایت از مقاومت در ایران علیه کودتا
  33. تهیه پوسترهای حاوی شعار علیه دولت کودتا و عکس شهدا و پخش آن در شهرها
  34. ایجاد خاموشی در روزهای 12 و 13 و 14 مرداد رأس ساعت 9 شب
  35. اعتصاب عمومی از یک هفته قبل از تنفیذ
  36. ساختمان‌های بزرگ را رنگ سبز بزنیم
  37. شعارنویسی در عابربانک‌ها و باجه‌های تلفن و غیره با ماژیک سبز
  38. ارسال پیامک «احمدی نژاد رئیس‌جمهور من نیست، شما چطور؟»
  39. گسترش شعارنویسی بر روی اسکناس‌ها
  40. بیرون کشیدن پول از بانک‌های دولتی از ابتدای هفته
  41. گسترش تبلیغات برای تحریم شرکت‌هایی که به صدا و سیما آگهی می‌دهند
  42. فشار افکار عمومی بر همه مسئولان آزاده و غیر وابسته نظام برای عدم حضور در مراسم تنفیذ
  43. سبز کردن خیابان‌ها و همه جای شهر paintirangreen.blogspot.com
  44. بوق ممتد اتوموبیل‌ها در یک زمان مشخص در روز
  45. تجمه در بازار هر شهر، تا بازارها عملا به اعتصاب کشیده شوند
  46. لوگوی وبلاگ‌ها را سیاه کنیم یا یک نوار سیاه در گوشه صفحه وبلاگ‌ها بگذاریم
  47. نوار سبز بالای وبلاگ‌ها: irangreen.net
  48. بیرون نبردن خودروها در روزهای شنبه تا دوشنبه 10 تا 12 مرداد برای فلج کردن شهر
  49. ریختن کاغذهای سبز در خیابان‌ها در زمان تجمعات یا حتی روزهای عادی
  50. حضور در اولین بازی فوتبال در استادیوم آزادی (جمعه 9 مرداد تورنمنت چهار جانبه)
  51. فریاد الله اکبر در ساعات غیر از شب در معابر عمومی و بر فراز پشت بام منازل
  52. هک کردن همه سایتهای دولتی در آستانه تنفیذ و تحلیف، به خصوص توسط ایرانیان خارج از کشور
  53. از هنرمندان، ورزشکاران، استادان دانشگاه و ... بخواهیم علیه استقرار دولت کودتا بیانیه بدهند
  54. تحت فشار قرار دادن کسانی که ممکن است بخواهند در مراسم تنفیذ شرکت کنند
  55. علامت تیک سبز یا وی (پیروزی) روی همه تابلوهای شهر حک شود
  56. استفاده از شبنامه برای اطلاع رسانی
  57. تجمعات برق‌آسا در روزهای قبل از تنفیذ و تحلیف
  58. تظاهرات هر روزه در خیابان‌ها از آغاز هفته
  59. تماس تلفنی با رفسنجانی، خاتمی، ناطق، حسن روحانی و ... برای اینکه بگوییم در مراسم تنفیذ و تحلیف شرکت نکنند
  60. استفاده از فضای نسبتا امن BRT برای اعلام اعتراض در یک زمان مشخص
  61. همه زنگ موبایل خود را الله اکبر کنند و آن را در مترو و اتوبوس به صدا درآورند
  62. آویزان کردن کفش‌های رنگ شده به رنگ سبز در خیابان‌ها
  63. اعلام تجمع در 10 نقطه تهران در ساعت 3 بعد از ظهر تمام روزهای هفته و عدم شرکت در آنها یا تنها شرکت در یک روز در یکی از آن محل‌ها با قرار اینترنتی چند ساعت قبل در سایت موج سبز آزادی
  64. از ابتدای هفته گلدان‌هایی را با روبان سبز در خیابان ها بگذاریم
  65. هر شب ساعت 9 طرح خاموشی اجرا شود
  66. شکایت خانواده شهدا از/ به رهبری نظام
  67. درخواست موضع‌گیری علیه کودتا در تماس با ایمیل سازمان‌های بین‌المللی و شخصیت‌های سیاسی و مذهبی
  68. تولید فیلم و آهنگ و کلیپ با مضامین سیاسی و مذهبی و توزیع گسترده آنها به صورت سی‌دی و بلوتوث
  69. با بازیگران سریال‌های خارجی تلویزیون (مخصوصا جومونگ) تماس بگیریم، فیلم فجایع اخیر را برایشان بفرستیم و بخواهیم موضع بگیرند و با مردم ایران اعلام همبستگی کنند
  70. از آیت‌الله منتظری بخواهیم رای ملت به آقای موسوی را تایید و تنفیذ کند
  71. از آقای موسوی بخواهیم برنامه حضور خود را در مجامع عمومی در طول هفته و خصوصا در شب نیمه شعبان اعلام کند
  72. یک نفر از تک تک شهدا پوستر درست کند تا در سایت بزنید، زیرش هم بنویسد: به کدامین گناه کشته شدند؟
  73. حضور در بازار تهران، از ظهر روز دوشنبه یا سه شنبه و ترغیب بازاریان برای پیوستن به اعتصاب
  74. روزنامه‌نگاران شماره تلفن همراه نمایندگان اصولگرا را منتشر کنند تا از آنها بخواهیم مدافعان حقوق ملت باشند
  75. بلوتوث‌هایی تولید و در مترو و بین مردم دست به دست شود
  76. از آنجا که همه بانک‌‌های دولتی شاید ممکن نباشد، پول ها را در این هفته از یک بانک مشخص خارج کنیم تا ورشکست شود. پیشنهادم بانک ملی است.
  77. هجرت عمومی به قم و تحلیف موسوی با حضور ملت
  78. معرفی 50 مسجد در سراسر تهران و چند مسجد در هر شهرستان برای حضور در طول هفته برای آگاه‌سازی مردم و در نیمه شعبان برای مشارکت در جشن با سمت و سوی ضد کودتا

 

پیشنهاد برای صبح روز تنفیذ (13 مرداد)

 

  1. نامگذاری روز تنفیذ به نام روز نحس، روز ننگ یا روز نکبت ملت ایران (مانند روز نکبت فلسطینیان)
  2. راهپمایی همگانی با ماشین در مسیرهای از قبل تعیین شده
  3. ایجاد ترافیک و بند آوردن خیابان‌ها در آن دو روز
  4. زنجیره انسانی با عنوان پاسداشت آزادی به دور میدان آزادی تهران و میدان آزادی در همه شهرستان‌ها
  5. عزای عمومی در روزهای 12 و 13 مرداد و آویختن پرچم سیاه جلوی خانه‌ها و مغازه‌ها و پارچه سیاه در کوچه‌ها
  6. اعتصاب و نرفتن به سرکار در روزهای 12 و 13 مرداد
  7. پخش صدای قرائت قرآن (اذا الشمس کورت عبدالباسط) در همه جای شهر و در زنگ موبایلها
  8. در روز تنفیذ، حضور مردم در خیابان‌ها از 7 تا 10 صبح و از 5 تا 8 بعدازظهر
  9. صبح دو روز تنفیذ و تحلیف با توجه به رادیو، در لحظه اعلام حکم تنفیذ یا آغاز سوگند احمدی‌نژاد، همه اتومبیل‌ها در خیابان‌ها ایست کنند
  10. روزنامه‌ها در روزهای تنفیذ و تحلیف چاپ نشوند یا تیترهای تند اعتراضی داشته باشند
  11. تجمع در همه کشورهای دنیا در برابر سفارت روسیه و اعتراض به کودتای روسی در ایران
  12. پر کردن خیابان‌ها با استفاده از پوشال‌های سبز و کاغذ رنگی سبز
  13. فرستادن بادکنک‌های سیاه به هوا
  14. بستن نوار سبز به آنتن ماشین‌ها و افراشتن پرچم سبز بر سر در مغازه‌ها در آن دو روز
  15. گسترش اعتراضات به همه جای تهران و تجمع در میادین دور از مرکز شهر
  16. روزه سیاسی در روزهای تنفیذ و تحلیف
  17. کسبه از این دو روز مغازه‌شان را به بهانه مسافرت تابستانی تعطیل کنند
  18. طرح برگ خزان: در روز تنفیذ، عکس احمدی‌نژاد را به زمین بریزیم و زیر پا بگذاریم.
  19. شناسایی شرکت کنندگان در جلسه تنفیذ به عنوان خائن به ملت
  20. همه در روز تنفیذ در میدان آزادی تهران جمع شوند، از تهران و شهرستان‌ها
  21. در زمان تنفیذ، حضور آقای موسوی و مردم در میدان آزادی و پیمان عمومی با موسوی برای ادامه حضور در صحنه
  22. ماشین‌ها و مغازه‌ها در زمان تنفیذ و تحلیف رادیو قرآن را روشن و صدایش را بلند کنند
  23. تحصن جلوی صدا و سیما در آن دو روز
  24. تجمع در صبح روز تنفیذ در بازار تهران
  25. راه‌اندازی کاروان ماشین با بوق ممتد و نشان‌های سبز
  26. حضور در حرم امام در روز تنفیذ برای تایید موسوی و سپس حضور در بهشت زهرا برای تجدید پیمان با شهدا
  27. تجمع در روز تنفیذ در برابر بیت رهبری
  28. تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم از صبح روز تنفیذ
  29. خانه‌نشین شدن و خالی کردن شهر در روزهای تنفیذ و تحلیف
  30. حضور در جلوی منزل موسوی و تقدیم حکم تنفیذ از سوی ملت به وی
  31. همه در روز تنفیذ در میدان آزادی تهران جمع شوند، از تهران و شهرستان‌ها
  32. نماز وحشت دسته‌جمعی در جایی خارج از شهرها در زمان تنفیذ
  33. به هوا فرستادن یک میلیون بادکنک سبز در یکی از آن دو روز
  34. اگر به طور ناگهانی قرار مراسم تنفیذ یا تحلیف عوض شد و عقب افتاد، برنامه ما تغییر نکند

 

 

پیشنهاد برای عصر روز تنفیذ و شب تحلیف

 

  1. پیاده‌روی خانوادگی تهرانی‌ها در بعدازظهر روز تنفیذ (شب تحلیف) و قرار برای فردا در بهارستان
  2. حضور سبزپوشان مشهدی در حرم امام رضا و سبزپوشان شیرازی در حافظیه، عصر روز تنفیذ و شب تحلیف
  3. عصر روز تنفیذ حوض وسط پارک‌ها را به علامت استقرار خونین دولت کودتا، با جوهر سرخ رنگ کنیم
  4. جشنواره‌ی بادبادک‌های سبز در یک زمان مشخص (عصر تنفیذ)
  5. پاشیدن رنگ سبز به خیابان‌ها، مخصوصا خیابان‌های اطراف بهارستان
  6. زنجیره‌ی انسانی در بعدازظهر روز دوازدهم به دور بهارستان
  7. انداختن کیسه‌های پر از رنگ سبز در میدان بهارستان و دور مجلس که وقتی ماشین‌ها از رویش رد می‌شوند، بترکد
  8. شب تحلیف، تجمع جلوی محل سکونت اکثر نمایندگان (برج اسکان) و شعار و درخواست از آنها برای عدم شرکت در مراسم فردا
  9. استفاده از شیپورهای کاغذی در زمان الله اکبر گفتن در پشت بام
  10. استفاده از منورهای سبز در شب‌های 13 و 14 مرداد و نیمه شعبان
  11. به هوا فرستادن بادکنک‌های سبز در عصر روز تنفیذ
  12. همراه کردن یک فرستنده کوچک اف ام موج ثابت با بادکنک برای دریافت شعارها با میکروفون و پخش آن از رادیو
  13. بستن خیابان‌های اطراف بهارستان از عصر روز تنفیذ برای جلوگیری از تردد خودروها در صبح روز تحلیف
  14. عصر روز تنفیذ حضور پرتعداد خودروها در مسیر اتوبانی چمران، حکیم، ستاری، همت برای قفل کردن شبکه‌ی بزرگراهی تهران
  15. (عصر روز تنفیذ) فستیوال صدا: ایجاد سر و صدا در ساعت 7 شب با ترقه و وسایل دیگری که در چهارشنبه سوری به کار گرفته می‌شود
  16. روزنامه‌ها اگر نتوانستند اعتصاب کنند یا از کودتا بنویسند، درباره دولت و تنفیذ و تحلیف هم چیزی ننویسند و تیتر بی‌ربط درباره‌ي آب و هوا بزنند
  17. قطع برق با تدبیر و هماهنگی بیشتر در کل کشور در ساعت 9 آن شب
  18. به جای تلاش برای قطع برق، در یک زمان مشخص همه چراغ خانه‌ها و مغازه‌ها را خاموش کنیم.
  19. مردم از شب قبل از تحلیف در بهارستان بمانند برای استقبال از احمدی‌نژاد
  20. نوشتن علامت‌های سبز در همه مسیرهای منتهی به بهارستان از شب قبل که فرصت پاک کردنش نباشد
  21. همه در یک ساعت در یک اتاق آرام تمرکز کنند و به حکومت انرژی منفی بفرستند (نفرین شب تنفیذ)
  22. تهیه شبرنگ سبز و استفاده از آن به همراه بادکنک در شب های 13 و 14 مرداد
  23. استقبال از احمدی‌نژاد با خالی کردن چند کامیون کود در اطراف بهارستان در نیمه‌شب تحلیف
  24. قطع سیم‌های آبی و قرمز چراغ های چهارراه ها تا به رنگ سبز درآیند!
  25. کوبیدن بر طبل و سنج و قابلمه و ... و ایجاد سر و صدای زیاد در شب تحلیف
  26. گوشی‌های تلفن ثابت را به مدت پنج دقیقه برداریم، تا سیستم های مخابرات دچار اختلال شود

 

 

پیشنهاد برای روز تحلیف (14 مرداد)

 

  1. تجمع میلیونی در بهارستان از صبح روز تحلیف
  2. زنجیره انسانی سکوت در خیابان‌های منتهی به بهارستان
  3. حضور در خیابان‌ها از ساعات اول صبح، ساعت 6 یا 7 صبح
  4. هجوم مردم در روز تحلیف از شهرستان‌ها به تهران و شرکت در تجمع بهارستان
  5. در صورت پراکنده شدن از بهارستان، حرکت به سمت میدان شهدا و تجمع در آن
  6. نامگذاری روز تنفیذ به عنوان روز نکبت (همانند فلسطینی‌ها) و روز تحلیف به عنوان روز مرگ جمهوریت
  7. تاکید گسترده سایتها و وبلاگها بر روی این نکته که 14 مرداد روز حقوق بشر و کرامت انسانی هم هست
  8. پخش قرآن از خانه‌ها و ماشین‌ها در آن دو روز
  9. شعار بدهیم که نمایندگان به میان ملت بیایند
  10. تماس گسترده با سایت پارلمان نیوز، بخواهیم نمایندگان به خواست ملت پاسخ مثبت بدهند و در زمان تحلیف ساکت ننشینند
  11. دو شعار پیشنهادی: نه تنفیذ نه تحلیف ملت نمی‌پذیرد؛ دولت کودتا، استعفا استعفا
  12. نگذاریم فضای بهارستان خشن شود، با استفاده از عروسک و صورتک و بادکنک و ... فضای بهارستان یا هرجای دیگر که جمع می‌شویم را کارناوالی و به یاد ماندنی کنیم.
  13. پاشیدن رنگ سبز به محوطه جلوی در ورودی مجلس با تخم مرغ های سبز و گلوله‌های رنگی
  14. به هوا فرستادن کبوترهای سبز رنگ
  15. پرتاب گلوله‌های سبز حاوی رنگ روغن به خیابان‌ها
  16. تهیه توپ پلاستیکی سبز و پرتاب آن به محوطه مجلس در روز تحلیف
  17. پرتاب فلفل سبز به محوطه مجلس
  18. استفاده از سوت در بهارستان و استادیوم
  19. عروسک‌های دلقک‌واری از رئیس جمهور منتصب بسازیم و به بهارستان بیاوریم
  20. حکم علما مبنی بر عدم مشروعیت دولت را پرینت بگیریم و در بهارستان به دست بگیریم
  21. چاپ جمله معروف امام: من توی دهن این دولت می‌زنم، بر روی کاغذ و بالا گرفتن آن در روز تحلیف
  22. عکس کریه احمدی‌نژاد با ضربدر بر روی آن در تجمعات این دو روز در دست معترضان باشد
  23. حضور گسترده‌ی خودروها در خیابان‌ها و ایجاد ترافیک در روز تحلیف
  24. چاپ و توزیع احادیثی از پیامبر اکرم در خصوص حاکمان جور
  25. خیابان‌ها را با نوارهایی به رنگ سبز پر کنیم
  26. بچه‌های هیئتی با پرچم های سبز یا حسین و یا ابوالفضل به بهارستان بیایند
  27. پلاکارد بنویسیم: تبریک خس و خاشاک به دشمن این خاک، احمدی نژاد
  28. هیچ کس در روز تحلیف در خانه نماند و همه به خیابان‌ها بیایند، با با ماشین یا در اطراف مجلس و یا هرجا که هستند با هم بحث و گفتگو کنند و دولت کودتا را رسوا کنند
  29. از صبح نشستن در مقابل مجلس (بهارستان) روی زمین و در سکوت کامل، ممانعت از ورود افراد به درون مجلس
  30. از صبح روز تحلیف، نشستن در کف خیابان‌های منتهی به بهارستان (از پل چوبی تا پایین و از میدان استقلال تا میدان شهدا)
  31. اهدای گل سرخ به ماموران پلیس و لباس شخصی و تبریک انتصاب احمدی نژاد به آنها
  32. به برق زدن اتوها در لحظه سوگند خوردن احمدی نژاد (در صورت پخش زنده)
  33. حتی اگر مغازه‌ها امکان تعطیلی ندارند، در دو لحظه‌ی تنفیذ و تحلیف کرکره‌های خود را برای دقایقی پایین بکشند
  34. ادامه‌ی تجمعات در عصر روز تحلیف در 10 نقطه تهران و میدان‌های مشخصی در همه شهرستان‌ها
  35. دعا برای آزادی ایران و آرامش جهان در ساعت 9 شب روز 14 مرداد
  36. در روز تحلیف در بهارستان بادکنک‌‌ها و کبوترهای سبز به هوا بفرستیم
  37. تبدیل تجمع بهارستان به رفراندوم میلیونی در خیابان
  38. استفاده از سرود برخیزید ای شهیدان راه خدا در تجمع تحلیف
  39. پخش خرما و حلوا و در دست داشتن گل رز زرد، گل میخک و گلایول سفید با روبان مشکی در روز تحلیف
  40. قرآن به سر گرفتن در روز تحلیف در بهارستان
  41. پوشیدن کفن‌های سبز رنگ مزین به آیات قرآن
  42. اعلام تشکیل کابینه توسط آقای موسوی
  43. زنجیره انسانی در روز تحلیف در یک خیابان مهم شهر مثل آزادی
  44. طراحی و هوا کردن بالن‌های کوچک سبز با عکس موسوی یا یک شعار
  45. نماز جماعت در خیابان‌های مهم و مسدود کردن خیابان‌ها
  46. اعلام تشکیل کابینه سایه به عنوان دولت سبز امید توسط مهندس موسوی
  47. تجمع جلوی منزل میرحسین موسوی در روز تحلیف

 

 

پیشنهاد برای نیمه شعبان

  1. نیمه شعبان را تبدیل کنیم به روز سبز شدن ایران
  2. در چراغانی‌های نیمه شعبان فقط از چراغ سبز رنگ استفاده کنیم
  3. پخش شربت و شیرینی سبز رنگ (با افزودنی‌های مجاز و باقلوای سبز یزدی) در روز نیمه شعبان در خیابانها و محله‌ها
  4. مشهدی‌ها در حرم امام رضا دعای خلاصی اسرا بخوانند، شیرازی‌ها در شاهچراغ و بقیه در امامزاده‌های مهم هر شهر
  5. برگزاری دعای کمیل توسط احزاب و گروههای رسمی در همه‌ی شهرها همانند سه تجربه‌ی اخیر در تهران
  6. شکلات و شیرینی را با نمادهای سبز و تراکت‌های ضد کودتا بسته‌بندی و توزیع کنیم
  7. روز نیمه شعبان به درخت‌ها نوار سبز ببندیم و تراکت‌های سبز در خیابان‌ها بریزیم
  8. یک قرار جمعی در شب نیمه شعبان (عصر روز 15 مرداد، فردای روز تحلیف)
  9. حضور گسترده در مسجد جمکران، با توجه به پخش زنده تلویزیونی و سخنرانی مراجع در آنجا
  10. نیمه شعبان سبزپوشان در امامزاده صالح تجریش جمع شوند
  11. پوشیدن لباس سبز در روز نیمه شعبان
  12. تحریم جشن نیمه شعبان و سیاه پوش ماندن در آن روز
  13. تجمع و عزاداری جلوی زندان اوین
  14. اجرای طرح خاموشی سبز همزمان با چراغانی نیمه شعبان
  15. روز پنجشنبه نباید عزا بگیریم، باید شاد باشیم که توانستیم دولت کودتا را رسوا کنیم
  16. چه کسی جرئت دارد به لامپ‌های سبز چراغانی امام زمان حمله کند؟
  17. راه‌اندازی کارناوال‌های شادی به بهانه نیمه شعبان و سر دادن شعار الله اکبر و شعارهایی علیه دولت کودتا و استفاده ابزاری حاکمان از دین و امام زمان.

 

 

پیشنهاد برای روزهای بعد

 

  1. ادامه تجمعات سکوت و ایجاد ازدحام در نقاط خاص شهر در روزهای بعد از تحلیف
  2. برگزاری دعای کمیل در مساجد و تکایا برای آزادی زندانیان
  3. روزنامه‌نگاران تشویق شوند به اعتصاب در روز خبرنگار
  4. روز 17 مرداد تجمع جلوی اوین برای آزادی خبرنگاران زندانی
  5. روزنامه‌ها در روز شنبه 17 مرداد در اعتراض به سرکوب مردم معترض به انتخابات چاپ نشوند
  6. روز 28 مرداد تجمع در نقاط اصلي شهر (ونك، وليعصر، هفت تير، امام حسين، فاطمي، پارك دانشجو، آزادي)
  7. تجمع در روز 17 شهریور در میدان شهدا
  8. راهپیمایی در مسیر متفاوت با اعلام رسمی در روز قدس (با شعار نفی خشونت در همه جا)
  9. پياده روي سراسري در تمام كشور هر هفته روزهاي جمعه ساعت 10 تا 11 صبح

 

 

پیشنهادهای متفرقه

 

  1. برنامه ویژه‌ای برای دیدار عمومی با زندانیانی که آزاد می‌شوند، ترتیب دهیم.
  2. تهیه یک سی دی مثل نود سیاسی از همه اتفاقات بعد از انتخابات
  3. تحریم پیامک اصلا درست نیست. باید از آن استفاده کنیم برای اطلاع رسانی
  4. تهیه CD حاوی مواضع علما و سران اصلاحات و فیلم‌های منتشر شده در خصوص کشتارها
  5. ساختن بازی‌های فلش و بازی برای موبایل درباره رئیس دولت کودتا
  6. تولید ویروس کامپیوتری بی‌خطر و بی‌ضرر با نمادها و شعارهای جنبش سبز
  7. آقایان موسوی و کروبی از طریق این سایت برای مردم پیام زنده‌ی ویدئویی بفرستند
  8. حضور در نماز جمعه های بعدی و نه فقط نماز جمعه هاشمی
  9. سفارش خودروهایی با رنگ سبز به کارخانجات خودروسازی و پیگیر بودن برای آن
  10. هرچه بیشتر عکس و فیلم از لباس شخصی‌ها بگیریم برای شناسایی و رسوایی آنها
  11. حضور مستمر در استادیوم آزادی از آغاز فصل جدید لیگ فوتبال (15 مرداد)

http://www.mowjcamp.com/article/id/2118

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 22:5  توسط بانو  | 

مهم: اطلاعیه محسن مخملباف و دکتر محسن سازگارا درباره مراسم پنجشنبه چهلم شهدا

این اطلاعیه بسیار مهم، هم اکنون برای صفحه ارسال شد. برای اطلاع رسانی گسترده در این مدت زمان کوتاه ؛ رسانه شمائید




روز پنجشنبه هشتم مرداد ماه، روزبزرگداشت تمام شهدای جنبش سبز ایران است.ا






1. عزاداران ازصبحگاهان برای نثار گل به مزارشهدا می روند و شامگاهان به منازل ایشان جهت عرض تسلیت مراجعه می کنند. ( آدرس ومشخصات شهدایی که تا کنون دریافت کرده ایم درذیل این اطلاعیه آمده است.)ا

2. درتهران عزاداران شهدا به صورت میلیونی ازساعت شش بعدازظهر در مصلای بزرگ تهران (واقع دربزرگراه رسالت) حضور می یابند تا درکناریکدیگر با سکوتی سرشار از فریاد، وروشن کردن شمع پس ازتاریکی هوا، به ادای احترام شهدا بپردازند.ا

رئیس جمهور منتخب مردم وعلمای قم نیز درمراسم حضورخواهند یافت.ا
درصورتی که سرکوبگران بخواهند ازاین مراسم آرام، انسانی واسلامی جلوگیری نمایند، مردم مثل همیشه درگیرنشده، درکمال آرامش به طرف خیابان ولی عصرمی روند و ازجلوی پارک ملت دردوجهت شمال وجنوب گرد هم خواهند آمد. ا



3. درشهرستان ها نیزمراسم مشابهی برگزارمی شود. نشانی محل تجمعات که توسط فعالین پاره ای ازشهرها تعیین شده، درذیل همین اطلاعیه درج شده است.ا

درصورت اشغال مراکزیادشده توسط سرکوبگران، عزاداران در جای دیگری که فعالین هرشهردرنظرگرفته اند حضور خواهند یافت. بدیهی است غیرازاین پانزده شهردربسیاری شهرها وروستاهای دیگرکشورهم مراسم مشابهی برگزارمی شود که نشانی آن تجمعات نیزتوسط فعالین هرمنطقه به آگاهی اهالی می رسد.ا

محسن سازگارا- محسن مخملباف
هفتم مرداد هشتاد وهشت


نشانی تجمع در شهرهای ایران



اردبیل: میدان آزادی
اصفهان: سی و سه پل بوستان آئینه
اهواز: فلکه سوم کیان پارس
ایلام: میدان امام خمینی
تبریز: چهارراه آب رسانی به طرف میدان دانشگاه
رشت: پارک شهر
ساری: پارک شهر خیابان انقلاب به طرف میدان ساعت
سنندج: میدان اقبال، بلوار کشاورز
شیراز: فلکه گاز، بلوار ارم به طرف فلکه نمازی
قزوین: میدان عارف قزوینی
کرمان: میدان مشتاقیه
مشهد: پارک ملت، بلوار سجاد
همدان: میدان ابوعلی تا میدان آزادی
یاسوج: میدان هفت تیر
یزد: چهارراه دولت آباد، جایگزین میدان امیرچخماق
تهران: مصلا، جایگزین پارک ملت در امتداد خیابان ولی عصر


آدرس تعدادی از شهدا



اشكان سهرابي: ا


تهران- خيابان هاشمي، بين خيابان خوش و خيابان رودكي، كوچه مقدم، كوچه فرعي قنبر نژاد پلاك 2 واحد اول منزل رضا سهرابي

حسین اکبری:ا


خیابان گلبرگ شرقی نرسیده به خیابان دردشت جنب مسجد سیدالشهدا طبقه سوم

سهراب اعرابی:ا


تهران-شهرک آپادانا-کوی نرگس-بلوک 37

مسعود هاشم زاده:ا


خیابان ستارخان - خیابان شادمان – خیابان ذوالفقاری – بلوار سیادت – پ 10 – طبقه سوم

ابراهیم خضری:ا


خ شریعتی کوچه مهندسی-محل شهادت خیابان 16 آذر -تاریخ شهادت 30 خرداد

کیانوش آسا:ا


ابتدای بلوار شهید مصطفی امامی، خیابان مجتمع تجاری غدیر، پشت مجتمع مسکونی دادگستری جنب نانوایی لواشی
نشانی مزار شهید: قطعه 58 پلاک 12 باغ فردوس کرمانشاه

محسن روح الاميني نجف آبادي:ا


نصرت شرقي- كوي بهشت

رامین قهرمانی:ا


خیابان ستارخان ، خیابان شهرآرا
محل شهادت: تهران ، پس از بازداشت شدن (بازداشتگاه کهریزک – بیمارستان رسول اکرم)

یعقوب بروایه:ا


استان خوزستان، شهرستان اهواز، 25 کیلومتری اهواز اندیمشک، روستای براویه

رامین آقا زاده قهرمانی:ا


خیابان ستارخان ، خیابان شهرآرا

عباس ديسناد:ا


نشاني مزار : بهشت زهرا - قطعه 257- رديف 66- شماره 17
محل شهادت : خيابان آزادي - نزديك محل كسب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 22:3  توسط بانو  | 

انتقال نبوی، تاج زاده، حجاریان و عربسرخی به زندان 66 سپاه

جدیدترین گزارشهای رسیده از نگرانی جدی دربارهی وضعیت اعضای ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران حکایت دارد و از انتقال سران این سازمان به یکی از زندانهای سپاه و سپرده شدن بازجویی از آنها به یک تیم جدید زیر نظر نماینده رهبری در حفاظت اطلاعات سپاه خبر میدهد.

بر اساس گزارش رسیده به «موج سبز آزادی» بهزاد نبوی، از سران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، از زندان اوین خارج و به بازداشتگاه شصت و شش سپاه منتقل شده است.


این گزارش حاکی است مصطفی تاج زاده نیز پس از آنکه به علت شدت برخورد ضربات کابل بر پشتش، کلیههایش دچار مشکل شده و در بیمارستان شهید مدرس تهران مورد مداوا قرار گرفته است، از بیمارستان مدرس به زندان شصت و شش سپاه منتقل شده است. پیش از این هم خبر رسیده بود که مصطفی تاج زاده دیسک گردن و کمرش مشکل پیدا کرده است.


به گزارش «موج سبز آزادی» فیضالله عربسرخی نیز که پیش از اين در بازداشتگاهی در خیابان فرشته تهران (که اطلاعات سپاه پاسداران به تازگی آن را تاسیس کرده) نگهداری میشده، به بازداشتگاه شصت و شش منتقل شده است.


این گزارش همچنین حاکی است سعید حجاریان از جمله دیگر بازداشت شدگان نیز، طبق اظهارات دخترش، ظاهرا دچار بیماری یرقان شده است. از محل نگهداری حجاریان اطلاعی در دست نیست، اما اخبار تایید نشدهای وجود دارد مبنی بر اینکه سعید حجاریان در هفتهی گذشته تحت تدابیر شدید حفاظتی در بیمارستان نیروی هوایی دیده شده است. بدین ترتیب، با توجه به قرار گرفتن بیمارستان نیروی هوایی در اتوبان تختی و در نزدیکی بازداشتگاه شصت و شش، این احتمال وجود دارد که او نیز در همان بازداشتگاه نگهداری میشود.


بر اساس گزارش تایید شدهی «موج سبز آزادی» سران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران هماکنون همگی در اختیار اطلاعات سپاه پاسداران هستند و تیم بازجویی مشخصی هماکنون در بازداشتگاه شصت و شش مشغول کار تخلیه اطلاعاتی و القای موارد خواسته شده به این چهار فعال سیاسی زندانی هستند.


گفتنی است مسئولیت سرپرستی تیم بازجویی این چهار تن با حجتالاسلام ا. س است که از نمایندگان رهبری در سازمان حفاظت اطلاعات سپاه، از جمله اعضای هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات و نیز عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز است. این فرد از برخی مقامات بالا ماموریت گرفته تا به هر شکل ممکن از این چهار نفر اقرار کتبی و ویدئویی بگيرد.


برخی نزدیکان این چهار فعال سیاسی با توجه به خصومت دیرینهای که برخی چهرههای جامعهی روحانیت و دیگر سران اصولگرا با هر چهار نفر این بازداشت شدگان داشته و دارند، نسبت به جان آنها احساس خطر میکنند. به عقیدهی ایشان، با توجه به فضای سیاسی- امنیتی حاکم بر تیم بازجویی، به نظر میرسد آنها در صدد آناند که با القای مطالب مورد نظرشان به افراد فوق، راه را برای محاکمهی قضایی آنها و صدور اشد مجازات و حکم زندان طویلالمدت برای این چهار تن هموار كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 2:35  توسط بانو  | 

هویت یکی دیگر از شهدای سبز هویدا شد

هویت یک شهید دیگر جنبش سبز هم هویدا شد. رامين قهرمانی ۱۵ روز بعد از اينکه با پای خود برای اثبات بي‌گناهيش رفته بود، با بدنی که آثار شکنجه بر آن نمايان بود، از زندان آزاد و پس از دو روز بر اثر جراحات وارده به شهادت رسيد.



به گزارش «نوروز» در درگيری‌های روزهای پس از انتخابات، ماموران از طريق دوربين مداربسته يک بانک چهره رامين قهرمانی را شناسايی شده و برای دستگيری وی به منزلش مراجعه می‌کنند.

به دليل عدم حضور رامين قهرمانی در منزل ماموران به مادر او می‌گويند که فرزندش هرچه زودتر خود را معرفی کند.

مادر شهيد قهرمانی نيز با استناد به بي‌گناهی پسرش و با اين استدلال که فرزندش کاری جز اعتراض آرام انجام نداده است، همراه با او به محلی که ماموران گفته بودند مراجعه می‌کند.

اين گزارش می‌افزايد رامين قهرمانی ۱۵ روز بعد از اينکه با پای خود برای اثبات بي‌گناهيش رفته بود، با بدنی که آثار شکنجه بر آن نمايان بود، از زندان آزاد م‌يشود. او پس از آزادی به مادرش گفته که چندين روز از پا او را آويزان کرده‌اند. شهيد رامين قهرمانی پس از آزادی به دليل لخته‌های خون موجود در سينه‌اش در بيمارستان بستری و به شهادت مي‌رسد.

خانواده قهرمانی تحت فشار شديد برای منع انتشار خبر شهادت فرزندشان هستند. آنها تحت تدابير شديد امنيتی فرزند خود را به خاک سپردند. تا جايی که پس از مراسم خاکسپاری به دليل تهديدات نيروهای امنيتی مبنی بر اينکه سر مزار فرزند شهيدشان حق ندارند با صدای بلند گريه کنند و شيون سردهند، ۵ نفر از اعضای فاميل او دچار فشارهای عصبی شديد شده تا جايی که برخی از آنها کارشان به بيمارستان کشيده شده است.

شهيد رامين قهرمانی متولد سال ۱۳۵۸ بوده و محل سکونت وی در خيابان شهرآرا است

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 2:34  توسط بانو  | 

5 شنبه؛ چهلم شهدا در مصلی

به دنبال درخواست مهدی کروبی و میرحسین موسوی در مورد صدور مجوز برای برگزاری مراسم یادبود کشته شدگان حوادث اخیر، دیروز اعلام شد معترضان به نتایج انتخابات روز پنجشنبه با اجتماع در مصلای بزرگ شهر تهران، نسبت به شهداء جنبش سبز ادای احترام خواهند کرد.موسوی و کروبی این خواست را در نامه ای به وزیر کشور مطرح کرده اند.

در این نامه خطاب به وزیر کشور آمده است: "بدینوسیله به اطلاع می‌رسانیم به مناسبت گذشت چهل روز از آغاز حوادث ناگواری که طی آن عده‌ای از هموطنانمان، جان خود را از دست دادند، در خواست برگزاری مراسم یادبود این عزیزان در روز پنجشنبه 8/5/88 ساعت 18 الی 30: 19 بعد ازظهر در محل مصلای بزرگ تهران را داریم.

شایان ذکر است که مراسم مذکور بدون ایراد سخنرانی و با استماع به تلاوت آیات کلام‌الله مجید انجام خواهد شد و از شرکت کنندگان نیز درخواست خواهد شد در سراسر مراسم با سکوت خود ادای احترام کنند."

هنوز از صدور مجوز برای برگزاری این مراسم اطلاعی در دست نیست،اما بر اساس خبری که از سوی یک منبع موثق به "روز" رسیده، این مراسم در صورت عدم صدور مجوز هم برگذار خواهد شد و عزاداران جان باختگان حوادث اخیر در ساعت 18 روز 5 شنبه به یاد جان باختگان جنبش سبز در مصلای تهران گرد هم خواهند آمد.بر همین اساس گفته می شود موسوی،کروبی و خاتمی هم در این مراسم شرکت خواهند کرد.

موسوی و کروبی پیش از این نیز چندین بار برای برگزاری گردهمایی های اعتراضی مردم از وزارت کشور تقاضای مجوز کرده اند اما به هیچ یک از این تقاضاها پاسخی داده نشده است.در اولین درخواست از این نوع، ستاد میرحسین موسوی پس از اعلام نتایج انتخابات، خواست صدور مجوز برای راهپیمایی آرام حامیان موسوی در سراسر کشور رامطرح کرد،اما با این درخواست موافقت نشد.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 2:33  توسط بانو  | 

کم آوردن ...ناجور هم کم آوردن

طلاب قم: نامه منتشره به نام ما را خود شريعتمداري به دستور آقاي حجازي نوشته است!

برخی از فضلای حوزه علمیه قم که مایل نبودند نامشان فاش شود، گفتند که این نامه به دستور حجتالاسلام حجازی يكي از اعضاي دفتر رهبری، پس از خطبههای نماز جمعه آیتالله هاشمی رفسنجانی، توسط حسین شریعتمداری نوشته شده است.

روزنامه کیهان امروز پنجشنبه اول مرداد 1388 در تیتر اصلی خود نوشت: اساتيد و طلاب با صدور بيانيه اي اعلام كردند حمايت گسترده از آيت الله يزدي در حوزه علميه قم.

به گزارش سلام، 306 نفر از اساتيد، علما، پژوهشگران و مبلغان حوزه علميه قم با صدور بيانيه اي حمايت قاطع خويش را از سخنا ن آيت الله يزدي در نقد خطبه هاي رفسنجاني اعلام كردند.

در ابتداي اين بيانيه خطاب به آيت الله يزدي رئيس جامعه مدرسين و شوراي عالي حوزه علميه قم و نائب رئيس مجلس خبرگان آمده است: حوزه هاي مقدسه علميه و روحانيت معظم شيعه، در طول تاريخ، پاسداران بزرگ سنگرهاي عقيدتي و مدافعان حقوق مردم و تكيه گاه آنان در آشوب ها و فتنه ها بوده اند و حضرت عالي بحمدالله يكي از اين استوانه هاي سرفراز هستيد كه با درك شرايط به روشنگري مي پردازيد.

علما و طلاب قم در ادامه بيانيه خود با انتقاد از اظهارات اخير هاشمي رفسنجاني تصريح كرده اند: فتنه اي كه پس از انتخابات با مديريت دشمنان انقلاب اسلامي و با بي تدبيري برخي افراد در داخل كشور، پديد آمد، پس از سخنا ن خيرخواهانه و جامع الاطراف ولي فقيه زمان، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي- دامت بركاته- ابعاد آن آشكار و با درايت نظام و آگاهي مردم مهار شد و انتظار اين بود كه رئيس محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام با تدبير، آرامش به وجود آمده را پاس بدارند و دسيسه هاي دشمنان را آشكار كنند، ولي در كمال ناباوري در قامت رهبر اپوزيسيون و اقليتي كه خود را اكثريت مي پندارد، ظاهر شد و با سخناني متعارض با متون روايي و فقهي و نظرات فقيهان و متكلمان بزرگ شيعه، جنبه ديني مشروعيت جمهوري اسلامي را ناديده گرفت و با كتمان ده ها آيه و روايت در باب رهبري الهي و فصل الخطاب بودن سخنان ولي فقيه، به تكرار سخنان كانديداي ناكام و حاميان رسانه اي او پرداخت. اين سخنان، آن قدر تعجب آور بود كه محسن مخملباف سخنگوي ستاد آقاي موسوي در خارج از كشور با تجليل از خطيب نماز جمعه، گفت: «صحبت هاي آقاي هاشمي خلاف انتظار من بود.» متأسفانه اظهارات جناب آقاي هاشمي، با استقبال گسترده رسانه هاي بيگانه و ضد انقلاب مواجه شد و موجب ناخرسندي مردم مسلمان ايران و نمازگزاراني كه سال ها به ايشان اقتدا كرده بودند، شد.


البته روزنامه کیهان به اسامی این اساتید و طلاب هیچ اشاره ای نکرده است. برخی از فضلای حوزه علمیه قم که مایل نبودند نامشان فاش شود به خبرنگار جرس در قم گفتند که این نامه به دستور حجت الاسلام اصغر حجازی رئیس دفتر مقام رهبری، پس از خطبه های نماز جمعه آیت الله هاشمی رفسنجانی، توسط حسین شریعتمداری نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان نوشته شده است. خبرنگار جرس در قم از هر یک از علما، فقها و فضلای شناخته شده حوزه علمیه قم از این نامه جویا شد اظهار بی اطلاعی کردند. بالاخره پس از تفحص فراوان معلوم شد که «اساتید» امضا کننده این نامه به زحمت به انگشتان یک دست می رسد و هیچکدام آنها بجز آیت الله محمدتقی مصباح یزدی و حجت الاسلام ممدوحی شناخته شده نیستند.

سیصد نفر باقیمانده «طلاب» مؤسسات ذیل هستند: اول، مؤسسه امام خمینی متعلق به آیت الله مصباح یزدی دارای ردیف بودجه دولتی، دوم، برخی اعضای دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم که زیر نظر مقام رهبری اداره می شود و در حکم انجمن اسلامی حوزه به حساب می آید و آن نیز دارای ردیف بودجه دولتی است. سوم، طلاب مدرسه معصومیه قم که زیر نظر بسیج اداره شده به پادگان معصومیه مشهور است و طلاب آن پای ثابت تعرض به مراجع و شخصیتهای ناهمسوئی مثل هاشمی رفسنجانی را تشکیل می دهند. سطح تحصیل اغلب قریب به اتفاق افراد یادشده شرح لمعه است و تنها چهره شناخته شده ایشان حجت الاسلام قاسم روانبخش می باشد. امضاکنندگان این نامه همان طلابی هستند که راهپیمائی 28 خرداد را در حمایت از مقام رهبری در قم به راه انداختند و به هاشمی رفسنجانی و برخی مراجع اهانت کردند و از سوی آیت الله استادی امام جمعه قم به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند. آش آنقدر شور بوده که حتی اعضای دارالحدیث حجت الاسلام محمدی ری شهری نیز حاضر به امضای این نامه نشده اند.

با توجه به اینکه امضاکنندگان نامه حمایت از آیت الله یزدی در حوزه علمیه قم هیچ محلی از اعراب ندارند، روزنامه کیهان ازانتشار اسامی آنها خودداری کرد. بسیاری ازعلمای حوزه برای تبری جستن از حمایت از فرد بدنامی مانند شیخ محمد یزدی به خبرنگار جرس گفتند چرا کیهان اسامی امضا کنندگان چنین نامه مهمی را آشکار نمی کند؟
+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 15:12  توسط بانو  | 

مادر ندا سکوت خود را شکست!

شامگاه روز گذشته ۳۱ تیرماه تعدادی از مادران کمپین یک میلیون امضا و فعالان جنبش زنان، به دیدار مادر ندا آقاسلطان رفتند تا ضمن تسلیت به او بگویند چهلم ندا در کنارشان خواهند بود و حقخواهی او را پاس خواهند داشت. به او بگویند که سالهاست این جنبش برای حقخواهیاش تلاش میکند، برای برابریخواهی به زندان میرود و علیه تبعیض فریاد میزند و هم اکنون نیز فرزندانی را در بند دارد. مادر ندا روز پنجشنبه ۸ مرداد ساعت ۵ بر مزار دخترش خواهد بود.


مادر ندا از فرزند شهیدش چنین یاد کرد: “۲۷ سال داشت از کودکی خاص بود و ارتباط نزدیکی با خدا داشت، آواز میخواند و اهل موسیقی بود و خواندن کتابهای فلسفی و چراییهای زندگیاش پایانی نداشت. همین چراییها او را به رشتهی الهیات کشاند اما بعد از مدتی از این رشته انصراف داد و مطالعاتش را به صورت فردی پی گرفت. ندا بسیار جسور و شجاع بود و از کودکی در مقابل هیچ حرف زوری سر فرود نمیآورد. همین ویژگیاش او را به خیابان کشاند”.

ساعتی بعد مادران داغدار سهراب اعرابی و اشکان سهرابی که خود فرزندان حقطلبشان را در این مبارزه مدنی از دست داده بودند و همچنین زنان فعال جبهه مشارکت که همسران دربند دارند به دیدار این مادر داغدار آمدند و در فضایی آکنده از اشک و اندوه مادران داغدیدهی سه شهید در کنار هم و مقابل حضار نشستند.

مادر شهید اشکان سهرابی از چگونگی مرگ فرزند عزیزش گفت:”بیایید بپرسید. این بچه خیلی سر به زیر بود. من خانه بودم شام درست میکردم. اشکان گفت میروم خانه ی دوستم وزود برمیگردم. با دلشوره گفتم زود بیا خیابان شلوغ است. چند دقیقه نگذشته بود که دوستش آشفته حال آمد و گفت به خدا من ندیدم چه شد اما اشکان را زدند. گفتم کی گفت نمیدانم فقط دیدم که اشکان را زدند. خودم را سرآسیمه رساندم فقط گفت مادر سوختم. با موتوری که میآمد او را به بیمارستان رساندیم. در بیمارستان چند ثانیه از پشت در دیدمش. ده دقیقه بعد در بیمارستان شهید شد”.

پروین فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی هم شهادت فرزندش را روایت کرد و گفت شما خوششانستر بودید. روزی که در آگاهی شاپور عکس سهراب را شناسایی کردیم یک ماه از سرگردانی من در مقابل دادگاه انقلاب و زندان اوین میگذشت. من میرفتم که سهراب را پیدا کنم و عکس او را به هر زندانی که آزاد میشد نشان میدادم شاید خبری از پسرم داشته باشد. روزهای آخر وحشت کرده بودم که این طولانی شدن و بیخبری و تلفن نزدن دلیلی دارد در تمام این مدت به هر جا میتوانستم سر زدم و نامه دادم اما هیچ کسی پاسخ گو نبود و میگفتند زندان است و زنگ می زند. مرا آزار دادند. شکنجهی روحی دادند”.

مادر ندا از روز شهادت ندا و روزهای بعد از آن سخن گفت:“روزهای پیش از آن حادثه گفت که همه ما دیدیم و شنیدیم. ندا تا چند دقیق پیش از حادثه تلفنی با ما در تماس بود. مدت کوتاهی بعد از آخرین تماس استاد ندا با ما تماس گرفت و گفت پای ندا تیر خورده و به بیمارستان شریعتی منتقل شده است. ما به سرعت خود را به بیمارستان رساندیم و استاد موسیقی ندا را دیدیم که سراسر لباساش غرق در خون است و بعد گفتند کتفاش گلوله خورده و کم کم متوجهمان کردند که پیش از رسیدن به بیمارستان به شهادت رسیده است. مادر ندا گفت که مسئولان پزشک قانونی اجازه خواستند که از مغز استخوان ندا برای پیوند دیگری استفاده کنند که موافقت کردیم. اما خبر شهادت ندا به سرعت منتقل شد. ما سکوت کردیم که بتوانیم جنازهی او را تحویل بگیریم و صبح روز یک شنبه در پزشک قانونی بهشت زهرا جنازهی او را به ما تحویل دادند. در تمام این مدت به طور مداوم ماموران و پلیس آمد و شد داشتند اما برخوردشان بسیار محترمانه بود اما اصرار داشتند که قاتل ندا را پیدا کنند به همین منظور تعداد زیادی از دوستان و اعضای خانواده را مورد پرسش و بازجویی قرار میدادند تا قاتل را پیدا کنند اما برای ما مهم نبود فقط میخواستیم با این شرایط کنار بیاییم.

ما خیلی مراسم و برنامههای عمومی اعلام نکردیم که برای مردم اسباب دردسر نشود. برای مراسم ختم به چند مسجد مراجعه کردیم. از جمله مسجد رضا در میدان نیلوفر و چند مسجد دیگر که هیأت امنای مسجد موافقت نکردند.

مسجد امام جعفر صادق، بالای پل سید خندان موافقت کرد. ما هشت و نیم شب اعلامیه را چاپ کردیم و ساعت دوازده و نیم متوجه شدیم که خبر در اینترنت پخش شده است. در عین حال به این دلیل که میدانستیم در مراسم تعداد زیادی شرکت خواهند کرد نگران شدیم که مبادا تعداد دیگری از جوانان در این برنامه بازداشت و یا کشته شوند و به همین دلیل مراسم را لغو کردیم. البته مطمئن هم نبودیم که اجازهی برگزاری این مراسم داده میشد یا نه چون برای شب هفت هیچ مسجدی به ما اجازه ی برگزاری مراسم را نداد و تنها در بهشت زهرا یک تالار برای صرف شام موافقت کرد اما بعد از نیم ساعت از حراست بهشت زهرا با ما تماس گرفتند و نامهای نشان دادند که بر اساس آن هیچ کدام از کسانی که در درگیریهای بعد از انتخابات کشته شدهاند حق برگزاری مراسم را ندارند. این حکم کلی و از طرف وزارت اطلاعات بود که به تمام مساجد ابلاغ شده بود. در مواردی هم شرایط بسیار سختی گذاشته بودند که خانوادهی کشتهشدگان باید سه جواز کسب و تعهدنامه میگذاشتند که اگر مردم بیایند اتفاقی نمیافتد. سنگهای بزرگی میانداختند که خانوادهها از برگزاری هر مراسمی منصرف شوند. بعد از مدتی در مقابل سوال ماموران و کارآگاهانی که میگفتند به دنبال قاتل ندا هستند گفتیم ما از شما نمی خواهیم قاتل را معرفی کنید و با این روحیهی نامساعد به حال خود رهایمان کنید. سهراب را چه کسی کشت؟ اشکان را چه کسی کشت؟

زمانی که ما به مزار ندا میرفتیم با ما کاری نداشتند اما با کسانی که خارج از اعضای خانواده به مزار ندا می رفتند برخورد میشد و در مواردی حتا با یکی از بستگان ما را که سر مزار ندا رفته بود برخورد کرده بودند که چرا می آیی و سر خاک ندا مینشینی.

خانواده ندا شایعاتی را که در مورد حضور پدر ندا در صدا وسیما و یا فرودگاه مطرح شده بود را تکذیب کردند و گفتند تا به حال با هیچ رسانه ای مصاحبه نکردهاند.

تا سپیدی چند ندا فاصله است؟

ساعتی بعد حمید پناهی استاد موسیقی ندا آقا سلطان به جمع سوگواران پیوست و روایت خود را از لحظهی شهادت ندا چنین توصیف کرد: “پیش از این حادثه ما میگفتیم و میخندیدیم تا زمانی که بعد از درگیری در خیابان و شلیک گاز اشکآور به کوچه پناه بردیم. چشمانمان را مقابل آتش گرفتیم. ساعت دقیقا ۱۸:۱۰صدای کوتاه سفیر گلوله ای را شنیدیم و دیدم که ندا به روی زمین افتاد.
+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 14:28  توسط بانو  |