آرزو
دلم می خواد بمیرم. دلم می خواد امشب که سرامون رو زمین میزاریم فردایی نباشه. دلم می خواد زمین دیگه این گردش کسالت بار تکراری رو تکرار نکنه.
دلم می خواست گلوله جای دریدن سینه ندا قلب شلیک کننده رو پاره میکرد.جای کبود شدن و رنج کشیدن تن بچه هامون تن ضارب خرد میشد...
دلم می خواد فردا دیگه زنده نباشم.
از خورشید ازردم...
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 0:43  توسط بانو
